🔴 تبارشناسی انسان انقلابی در گفتمان شریعتی✍سینا جهاندیده یکی از دشواریهای اصلی در فهم علی شریعتی ا…
انتشار: 2026/07/27 19:41 UTC
🔴 تبارشناسی انسان انقلابی در گفتمان شریعتی✍سینا جهاندیده یکی از دشواریهای اصلی در فهم علی شریعتی این است که او را اغلب یا در مقام یک متفکر دینی صرف خواندهاند یا به عنوان یکی از نظریهپردازان انقلاب نقد کردهاند؛ اما در هر دو صورت، یک مسئلهی بنیادی کمتر مورد توجه قرار گرفته است: شریعتی پیش از آنکه صرفاً مجموعهای از اندیشهها ارائه کند، نوع خاصی از انسان سیاسی را میساخت. انسانهایی که در آثار او ظاهر میشوند، فقط شخصیتهای تاریخی نیستند؛ آنان حامل یک الگوی وجودیاند، الگویی از انسان آگاه، مسئول، معترض و آمادهی کنش تاریخی.از این منظر، ابوذر، زینب، فاطمه، سلمان، اقبال و حتی شخصیتهایی چون شاندل را نمیتوان صرفاً با معیارهای تاریخنگاری بررسی کرد. پرسش اصلی این نیست که آیا این شخصیتها دقیقاً همان چیزی بودهاند که شریعتی روایت میکند، بلکه پرسش بنیادیتر این است که چگونه این شخصیتها در یک فضای گفتمانی خاص امکان ظهور پیدا کردند و چه کارکردی در ساختن تخیل سیاسی یک نسل یافتند؟اینجاست که مفهوم «شخصیت گفتمانی» اهمیت پیدا میکند. شخصیت گفتمانی، شخصیتی نیست که فقط در گذشته وجود داشته باشد؛ بلکه شخصیتی است که یک گفتمان از گذشته استخراج میکند تا به نیازهای اکنون پاسخ دهد. این شخصیت، از تاریخ جدا نمیشود، اما درون یک شبکهی معنایی تازه بازتعریف میشود. ابوذر شریعتی همان اندازه که به تاریخ اسلام تعلق دارد، به جهان مفاهیم دهههای چهل و پنجاه نیز تعلق دارد؛ جهانی که در آن مبارزه، عدالت، استعمارستیزی، تعهد و انقلاب، واژگان اصلی فهم انسان و جامعه بودند.برای فهم این فرایند، باید شریعتی را در میدان گفتمانی عصر خود قرار داد. دهههای میانی قرن بیستم، دورهی همنشینی و تلاقی چند گفتمان بزرگ بود: مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، جنبشهای رهاییبخش جهان سوم، ضد استعمار و اسلام انقلابی. این گفتمانها گرچه از سنتهای متفاوتی میآمدند، اما در یک نقطه به هم میرسیدند: پرسش از وضعیت انسان گرفتار در بیگانگی، سلطه و بیعدالتی.شریعتی محصول همین میدان گفتمانی است. او بدون این ترکیب تاریخی نمیتوانست همان شریعتی باشد که میشناسیم. او نه مارکسیست بود و نه اگزیستانسیالیست، اما از مفاهیم این جریانها برای بازسازی یک زبان دینی جدید استفاده کرد. در اندیشهی او، عناصر ناهمگون در کنار هم قرار میگیرند و یک صورتبندی تازه میسازند؛ همان چیزی که در نظریهی گفتمان از آن به عنوان مفصلبندی گفتمانی یاد میشود.اگر مفهوم مبارزهی طبقاتی و حساسیت نسبت به استثمار اجتماعی را از این دستگاه حذف کنیم، ابوذر دیگر نمیتواند به نماد اعتراض علیه قدرت و ثروت تبدیل شود. اگر مفهوم اگزیستانسیالیستی انتخاب، مسئولیت و تعهد فردی را حذف کنیم، انسان آرمانی شریعتی بخش مهمی از معنای خود را از دست میدهد. اگر فضای جهانی انقلابهای ضداستعماری را نادیده بگیریم، شور تاریخی شخصیتهای او قابل فهم نخواهد بود.از این جهت، ابوذر شریعتی را باید در کنار چهگوارای عصر انقلاب جهانی فهمید؛ نه به معنای یکسان بودن این دو شخصیت، بلکه به معنای همارزی گفتمانی آنان. چهگوارا در جهان چپ به نماد انسان مبارز، فداکار و معترض تبدیل شد و شریعتی کوشید معادل فرهنگی و دینی این الگو را در تاریخ اسلام بازسازی کند. ابوذر در اینجا فقط یک صحابی تاریخی نیست؛ او تبدیل به تصویر انسان معترضی میشود که در برابر زر، زور و تزویر میایستد.این فرایند را میتوان نوعی ترجمهی گفتمانی دانست. شریعتی الگوی انسان انقلابی مدرن را مستقیماً وارد فرهنگ اسلامی نمیکند، بلکه آن را از طریق شخصیتهای تاریخی و مذهبی بازرمزگذاری میکند. او یک زبان جهانی را به زبان بومی ترجمه میکند. به همین دلیل، شخصیتهای او نه صرفاً بازماندههای گذشته، بلکه پاسخهایی به بحرانهای زمانهی او هستند.در اینجا مفهوم اسطوره در معنای رولان بارت نیز اهمیت پیدا میکند. اسطوره، گذشته را به زبانی برای اکنون تبدیل میکند. یک شخصیت تاریخی وقتی وارد نظام اسطورهای میشود، دیگر فقط متعلق به گذشته نیست؛ بلکه حامل پیام و ارزش برای زمان حال میشود. شریعتی نیز چنین کاری با شخصیتهای تاریخی اسلام انجام میدهد. او آنان را از بستر تاریخیشان خارج نمیکند، بلکه آنان را در افق پرسشهای مدرن بازخوانی میکند.اما فهم تبارشناختی شریعتی به معنای مصون دانستن او از نقد نیست. برخی منتقدان معتقدند که این نوع بازسازی شخصیتهای انقلابی، به رواج فرهنگ قهرمانمحوری، سیاست رستگاریطلب و غلبهی اخلاق فداکاری بر عقلانیت نهادی کمک کرده است.



