آقای "عبدی" عزیزم! تازه همین حالا متوجه شدم که شما هم از این زندگی دل مهربانتان را کندهاید و نوری…
انتشار: 2026/07/25 17:25 UTCدریافت: 2026/08/12 11:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:45 UTC
آقای "عبدی" عزیزم! تازه همین حالا متوجه شدم که شما هم از این زندگی دل مهربانتان را کندهاید و نوری در هستی شدهاید... هق هق گریه امانم نمیدهد... فکرش را هم نمیکردم بعد از این همه مرگ و رفتنها و سیاهیهای اینروزها، هنوز اشکی برای جوشیدن در کاسهٔ تبدار چشمهایم باقی مانده باشد... با شما «ترس» را در «دزد عروسکها» تجربه کردم، وقتی که هنوز نمیدانستم ترس چیست! حتا با اینکه آن سالها، موشکباران تهران را پشت سر گذاشته بودیم...با شما «اضطراب» دیر رسیدن به مدرسه، شیرینترین خندهها میشد برایم، بس که دیر رسیدن به مدرسه، آنهم در آن سالهای سختگیری «نمرههای انضباط»، اتفاقی عجیب و غیرعادی بود، و هر روز هم تکرار میشد! اما بعدها که «عقلرس» شدم و یکی از خیل آدم بزرگها، در هر نقشی که دیدمتان، تمام قلبم تحسین و ستایش توانمندیهای شما شد.با شما بسیار خندیدم و گریستمو بسیار و بیشمار قلبم به تحسین شما لبریز از احترام شد.با اینهمه آنچه به یادگار مانده از جناب عزیزتان، به هنرنمایی درخشان شما در آن نقشها نیست که در اصل شخصیت ساده و صمیمی و صریح شماست؛طنازی، با تمامی زیبایی ممکن. سفر به خیر نازنین از خاطر نرفتنی... ✨💫✨@Taarikhaneh

