🔻زنان فقیر قربانیان آینده سرطانهای مرتبط با HPV🔸سیمین کاظمی/گفتگو با ایلنا🔹عفونت hpv در ایران روند افزایشی دارد. در یک پژوهش ۳۸.۷ درصد زنان مورد مطالعه مبتلا به این عفونت بوده اند که سویه های پرخطر مرتبط با سرطان دهانه رحم را هم در بر می گرفته. در مطالعه دیگری ۲.۸ درصد جمعیت عمومی زنان مبتلا به دو سویه پرخطر عفونت hpv یعنی ۱۶ و ۱۸ بوده اند. با توجه به اینکه بین عفونت اولیه و بروز سرطان ممکن دو سه دهه فاصله باشد نتیجه احتمالی این ابتلای کنونی در آینده افزایش چشمگیر بسرطان های مرتبط با HPV خواهد بود. وقتی چنین خطری وجود دارد و واکسن هم برای پیشگیری از آن وجود دارد راهکار عقلانی و علمی این است که واکسن HPV در برنامه ملی واکسیناسیون گنجانده شود. این کاری است که ۱۴۰ کشور دنیا از جمله کشورهای مسلمان جنوب خلیج فارس شامل عربستان، قطر، امارات متحده عربی و بحرین انجام داده اند. 🔹آنچه درباره واکسن HPV در ایران اتفاق افتاده مصداق دقیق و روشنی از کالایی سازی سلامت است. افراد ثروتمند که در اقلیت هستند می توانند واکسن را تهیه کنند و سایرین از تهیه آن عاجز هستند. نتیجه این می شود که اولا شیوع عفونت HPV روند افزایشی خواهد یافت چون دسترسی به واکسن عمومیت ندارد و اکثریت جامعه در برابر آن محافظت نشده اند. ثانیا در آینده عمده قربانیان سرطان های مرتبط با HPV از بین فقرا و مشخصا زنان فقیر خواهند بود. 🔹واکسن HPV در ایران مخالفانی دارد که بار اخلاقی و مذهبی را به این واکسن که یک ابزار پیشگیرانه در پزشکی است تحمیل می کنند. آنها معتقدند تلقیح واکسن HPV به معنی عادی سازی و قبح زدایی از روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج است. این در حالی است که هیچ شواهدی وجود ندارد که واکسن تاثیری بر وقوع یا افزایش روابط جنسی خارج از ازدواج داشته باشد. در واقع مخالفان واکسن، با این دیدگاه سلامت جامعه و بخصوص زنان را به خطر می اندازند. برنامه های پیشگیری منطبق بر شواهد و داده ها و واقعیت های اجتماعی هستند و واقعیت اجتماعی شیوع فزاینده عفونت HPV است. با تقبیح و ممنوع کردن واکسن اچ پی وی، روابط جنسی خارج از چارچوب کمتر نمی شود ولی شیوع اچ پی وی و سرطان های مرتبط با آن قطعا بیشتر خواهد شد. 🔹علت دوم ملاحظات اقتصادی دولت و هزینه های تامین واکسن است که این نگاه با روح پیشگیری و بهداشت مغایرت دارد. بدیهی است هزینه در راه پیشگیری، منافعش را در آینده نشان خواهد داد و یقینا هزینه های درمان سرطان های مرتبط با hpv بسیار بیشتر از هزینه واکسن است. متاسفانه با تسلط این نگاه که پیشگیری سود آنی و فوری ندارد و هزینه ساز است، برنامه های پیشگیرانه در ایران ضعیف و به حاشیه رانده شده اند، در عوض عمده منابع مالی به سمت درمان هدایت می شود. 🔹علت سوم احتمالا نارضایتی و اعمال نفوذ واردکنندگان واکسن های خارجی است که با گنجانده شدن واکسنHPV بازار فروش آن را از دست می دهند. 🔹علت چهارم این است که Hpv هر چند با سرطان های مختلف در زنان و مردان مرتبط است اما چون بیشترین ارتباط را با سرطان دهانه دحم دارد از این رو بیماری و مشکل زنان معرفی می شود. در واقع زنانه شدن hpv آن را از یک مشکل سلامت عمومی به یک مشکل زنان تقلیل داده و در بستر تبعیض جنسیتی که مشکلات سلامت زنان چندان جدی گرفته نمی شوند، گنجاندن واکسنhpv در برنامه واکسیناسیون عمومی به عنوان یک امر ضروری شناسایی نمی شود.🔹برای حفظ سلامت جامعه لازم است هم مردان و هم زنان از کودکی در برابر این ویروس محافظت شوند و راه عقلانی و علمی محافظت هم گنجاندن واکسن HPV در برنامه واکسیناسیون کشوری و تلقیح آن برای هر دو جنس از سن ۱۱ تا ۱۲ سالگی است.ilna.ir/fa/tiny/news-1806507#%D9%85%D8%B7…#سلامت_زنان@successfulwomen1
زنان در قدرت؛ بازتولید مردسالاری با چهرهای زنانه✍️فتانه عبدالحسینی| مرداد ۱۴۰۵گاهی تصور میشود حضور زنان در ساختارهای مردسالار، به خودی خود به تضعیف مردسالاری میانجامد. این تصور بر این پیشفرض استوار است که با ورود زنان به جایگاههای تصمیمگیری، شیوه اعمال قدرت نیز تغییر خواهد کرد. اما تجربه بسیاری از نهادهای سیاسی، علمی و مدنی نشان میدهد که تغییر جنسیت مدیران، الزاماً به تغییر منطق قدرت منجر نمیشود. مردسالاری تنها به معنای سلطه مردان نیست، بلکه مجموعهای از هنجارها، ارزشها و شیوههای اعمال قدرت است که میتواند از سوی زنان نیز بازتولید شود. از این رو، زن بودن به خودی خود تضمینی برای شکلگیری روابط مبتنی بر مشارکت، همبستگی و برابری نیست.جودیت باتلر نشان میدهد که قدرت تنها از طریق قانون یا اجبار عمل نمیکند، بلکه با تکرار مداوم هنجارها، سوژههای خود را میسازد. افراد برای پذیرفته شدن در یک ساختار، قواعد آن را میآموزند، تکرار میکنند و به تدریج آنها را بخشی از هویت حرفهای خود میسازند. در نتیجه، ساختار قدرت فقط رفتار افراد را کنترل نمیکند، بلکه شیوه اندیشیدن، قضاوت کردن و حتی تعریف آنان از شایستگی و اقتدار را نیز شکل میدهد. از این منظر، زنانی که به موقعیتهای مدیریتی میرسند، الزاماً حامل سیاستی متفاوت نیستند، بلکه ممکن است خود به اجراکنندگان همان هنجارهایی تبدیل شوند که سالها مانع مشارکت برابر بودهاند.هرچه جایگاه فرد در سلسلهمراتب قدرت بالاتر میرود، وابستگی او به قواعد مسلط نیز بیشتر میشود. حفظ موقعیت و کسب مشروعیت، اغلب در گرو وفاداری به همان قواعدی است که ساختار آنها را طبیعی و ضروری جلوه میدهد. در چنین شرایطی، بسیاری از مدیران، فارغ از جنسیت، به جای تغییر ساختار، به حافظان آن تبدیل میشوند. تفاوت زمانی آشکار میشود که این فرایند از سوی زنان رخ دهد؛ زیرا حضور آنان این انتظار را ایجاد میکند که مناسبات قدرت نیز تغییر کند، در حالی که گاه تنها چهره قدرت تغییر کرده و نه منطق آن.البته همه زنان تجربه یکسانی از قدرت ندارند. برخی از آنان از آغاز با هنجارهای مسلط همسو هستند و میان باورهای خود و قواعد ساختار تعارضی احساس نمیکنند. برای این گروه، ساختار قدرت نه میدان مقاومت، بلکه عرصهای برای پیشرفت است. آنان ضرورتی برای تغییر قواعد بازی نمیبینند و حتی ظرفیتهای برآمده از تجربه زیسته زنان، مانند اعتماد، همدلی و سرمایه اجتماعی را در خدمت تثبیت همان نظم موجود به کار میگیرند. در نتیجه، امر زنانه به جای آنکه نیرویی برای تغییر باشد، به عاملی برای مشروعیتبخشی به ساختار تبدیل میشود.در مقابل، زنانی نیز هستند که با آگاهی از نابرابریهای جنسیتی وارد ساختار میشوند، اما به تدریج درمییابند که بهای حفظ موقعیت، سازگاری با همان هنجارهایی است که روزی آنها را نقد میکردند. ساختارهای سلسلهمراتبی معمولاً تفاوت را تا جایی میپذیرند که نظم موجود را به چالش نکشد. به همین دلیل، ظرفیتهای انتقادی به مرور جذب میشوند و جای خود را به سازگاری میدهند.پیامد این وضعیت تنها در شیوه مدیریت آشکار نمیشود، بلکه در روابط میان خود زنان نیز قابل مشاهده است. هنگامی که هنجارهای مردسالارانه درونی میشوند، روابط زنان نیز بر اساس همان الگوهای حذف، انحصار، رقابت و کنترل سازمان مییابد. حذف صداهای متفاوت، تشکیل حلقههای همسو و محدود کردن مشارکت، به رفتارهایی عادی تبدیل میشوند که اغلب با استناد به قانون، آییننامه یا ضرورتهای سازمانی توجیه میشوند. در این وضعیت، قانون نه موضوعی برای نقد، بلکه ابزاری برای تثبیت تصمیمهای قدرت میشود و هر مخالفتی به عنوان بینظمی یا تخطی از قواعد معرفی میشود.پارادوکس اصلی اینجاست که مردسالاری برای استمرار خود، دیگر الزاماً به مدیران مرد نیاز ندارد. هنگامی که هنجارهای آن در ذهن و کنش مدیران نهادینه شود، زنان نیز میتوانند همان منطق حذف، کنترل و انحصار را بازتولید کنند. از این رو، معیار ارزیابی حضور زنان در قدرت، صرفاً تعداد آنان نیست، بلکه این است که آیا حضورشان به گسترش گفتوگو، پذیرش تکثر، گردش مسئولیت و ایجاد فرصت برای زنان دیگر انجامیده است یا نه.نقد مردسالاری، نقد زنان نیست؛ نقد ساختاری است که افراد را، فارغ از جنسیت، به تکرار هنجارهای مسلط و بازتولید روابط نابرابر سوق میدهد. از منظر باتلر، تغییر واقعی زمانی آغاز میشود که این هنجارها از بداهت خارج شوند و خود به موضوع نقد تبدیل شوند. تا زمانی که قواعد قدرت تغییر نکنند، جابهجایی افراد تنها چهره قدرت را تغییر میدهد، نه ماهیت آن؛ و این، شاید پیچیدهترین و ماندگارترین شکل بازتولید مردسالاری باشد.کانال حلقه مطالعات زنانinstagram.com/women.studies/@successfulwo…
زنان بازنشسته و سرپرست خانوار؛ قربانیان خاموش بحران معیشت ▪️از دو شیفت کار تا دغدغه نان و دارو✍️فتانه عبدالحسینی| عضو گروه مطالعات زنان| مرداد ۱۴۰۵در روزهایی که جامعه ایران همچنان پیامدهای اقتصادی و اجتماعی دوران جنگ را تجربه میکند، زنان بازنشسته و زنان سرپرست خانوار بیش از بسیاری از گروههای اجتماعی دیگر با دشواریهای معیشتی و درمانی روبهرو هستند. زنانی که بخش بزرگی از عمر خود را صرف کار، مراقبت از خانواده و مدیریت زندگی کردهاند، امروز در سالهای سالمندی با چالشهایی مواجه شدهاند که آرامش و امنیت اقتصادی آنان را تهدید میکند.بر اساس آمارهای رسمی، میلیونها زن در ایران به عنوان سرپرست خانوار شناخته میشوند. بخشی از آنان زنان بازنشستهای هستند که پس از سالها فعالیت در آموزش و پرورش، بخش درمان، ادارات دولتی و سایر مشاغل، اکنون تنها منبع درآمدشان حقوق بازنشستگی است. بسیاری از این زنان در طول زندگی نه تنها مسئولیت شغلی داشتهاند، بلکه همزمان بار سنگین تربیت فرزندان، مراقبت از سالمندان خانواده و مدیریت امور خانه را نیز بر دوش کشیدهاند. به بیان دیگر، آنان سالها در دو شیفت کار کردهاند؛ یک شیفت در محل کار و شیفتی دیگر در خانه.اما اکنون شرایط اقتصادی کشور، زندگی این گروه را با مشکلات جدی مواجه کرده است. افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، هزینههای مسکن، انرژی، دارو و خدمات درمانی باعث شده است که حقوق بازنشستگی بخش قابل توجهی از زنان سالمند پاسخگوی نیازهای اولیه زندگی نباشد. بسیاری از بازنشستگان معتقدند افزایش حقوقهای سالانه با نرخ واقعی تورم همخوانی ندارد و فاصله میان درآمد و هزینه هر روز بیشتر میشود.در چنین شرایطی، مهارت سنتی زنان در مدیریت اقتصادی خانواده نیز دیگر کارآمدی گذشته را ندارد. زنانی که سالها با صرفهجویی و برنامهریزی دقیق توانسته بودند هزینههای خانواده را کنترل کنند، امروز با واقعیتی روبهرو هستند که حتی بهترین مدیریت مالی نیز نمیتواند بر آن غلبه کند. هنگامی که هزینههای زندگی با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد افزایش مییابد، صرفهجویی دیگر راهحل کافی نیست.مشکلات درمانی نیز بر دشواریهای این قشر افزوده است. سالمندی به طور طبیعی با افزایش نیاز به خدمات پزشکی، آزمایشهای تخصصی، دارو و مراقبتهای درمانی همراه است. با این حال بسیاری از زنان بازنشسته از ضعف پوشش بیمهای گلایه دارند. در سالهای اخیر مشکلات مالی صندوقهای بازنشستگی و محدودیت منابع باعث شده است بخشی از خدمات بیمههای تکمیلی کاهش یابد یا با تأخیرهای طولانی در پرداخت هزینهها همراه شود. در برخی موارد نیز مراکز درمانی به دلیل دریافت نکردن مطالبات خود، همکاری محدودی با بیمههای تکمیلی دارند.نتیجه این وضعیت آن است که بسیاری از زنان سالمند ناچارند بخش مهمی از هزینههای درمان را از جیب خود پرداخت کنند. این در حالی است که هزینه داروها و خدمات پزشکی نیز به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. علاوه بر این، گزارشهایی از کمبود برخی داروها در بازار منتشر شده که نگرانی بیماران سالمند را افزایش داده است. برای زنانی که با بیماریهای مزمن زندگی میکنند، دسترسی منظم به دارو نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی است.کارشناسان حوزه رفاه اجتماعی معتقدند زنان بازنشسته و سرپرست خانوار از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی در شرایط کنونی هستند. آنان نسلی هستند که سهم بزرگی در آموزش، پرورش، سلامت و توسعه اجتماعی کشور داشتهاند و اکنون انتظار دارند دوران سالمندی را با آرامش و امنیت سپری کنند. با این حال تداوم شکاف میان درآمد و هزینههای زندگی، ضعف پوشش بیمههای درمانی و افزایش فشارهای اقتصادی، این انتظار را با چالش جدی روبهرو کرده است.رسیدگی به وضعیت زنان بازنشسته و سرپرست خانوار تنها یک مطالبه صنفی نیست؛ بلکه مسئلهای مرتبط با عدالت اجتماعی و حفظ کرامت انسانی است. کیفیت زندگی این زنان نشان میدهد جامعه تا چه اندازه برای سالها کار، مراقبت و فداکاری ارزش قائل است. در شرایط کنونی، بازنگری در نظام حمایتهای اجتماعی، تقویت بیمههای درمانی و متناسبسازی واقعی حقوق بازنشستگان بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر میرسد.کانال علمی مطالعات زنان@successfulwomen1
زنی که پای الموت ایستاددیروز قلعه الموت در آثار جهانی یونسکو ثبت شد. حمیده چوبک، باستانشناس سالها برای جهانی کردن دژ الموت تلاش کرد. کار میدانی در باستانشناسی معمولاً با حضور طولانیمدت در مناطق دورافتاده، شرایط آبوهوایی سخت و امکانات محدود همراه است. زنان باستانشناس علاوه بر این دشواریها، گاهی با نگاههای جنسیتی و کلیشههایی نیز روبهرو میشوند؛ از جمله این تصور که حفاری و کار میدانی شغلی «مردانه» است. همین نگرشها در برخی موارد مسیر ورود و پیشرفت حرفهای آنها را دشوارتر کرده است، حمیده چوبک زنی است که نادرستی این کلیشهها را ثابت کرد. 🎬شادی حمیده چوبک برای شنیدن اعلام ثبت الموت در آثار جهانی یونسکومطالبات زنان @successfulwomen1
🌹۲۸ تیر، زادروز سیمین بهبهانی بودیاد بعضی نَفَرات و روایتی زنانه از ادبیات معاصر✍پیمانه صالحی🔷کتاب «یاد بعضی نَفَرات» به قلم سیمین بهبهانی، غزلبانوی شعر معاصر، مجموعهای است از خاطرات، مقالات و یادداشتهای او دربارۀ دوستان، شاعران و نویسندگان همعصرش. جلد اول کتاب سال ۱۳۷۸ از سوی نشر البرز و جلد دوم آن در ۱۳۸۶ از سوی انتشارات نگاه منتشر شد. این اثر آیینهای است از دوستیها که با نگاهِ انسانی سیمین به رشتۀ تحریر درآمده و خوانندۀ مشتاق را به ضیافت یادها و چهرهها میبرد. آنچه در این کتاب نگاشته شده، حاصل دقت در آثار و احوال یاران و شناخت رفتار آنان بوده است. از اینرو ضمن اندیشیدن دربارۀ هر اثر، به خلقوخوی آفرینندهاش هم نگاهی ویژه داشته است.🔹شاید بتوان ویژگی خاص این کتاب و وجه تمایز آن را در قیاس با سایر آثار مشابه، در ارائه روایتی خواندنی از اثرگذاری زنان در ادبیات معاصر دانست. نویسنده هم تصویری صادقانه از خود پیشِ چشم علاقهمندان قرار میدهد، و هم با تحسین زنان شاعر و نویسنده، حضور پُررنگ آنان را در تاریخ فرهنگ این سرزمین نمایان میسازد. به عبارتی با تصویرسازی چندلایه از جایگاه زنان در متن ادبیات، بر مسیرهای تازهای که گشودند، پرتو میافکند و آنان را در این روایتهای مهرورزانهاش جاودانه میسازد.🔺 او در یادکردش از بانوان فرهیخته، از پروین اعتصامی گرفته، تا فروغ فرخزاد و سیمین دانشور و منیرو روانیپور، و نیز زنانی که در محافل ادبی همراهش بودند، تلاش میکند نقش آنان را در ادب معاصر به مخاطبان بشناساند. او هم جسارت فروغ را تحسین میکند و هم اخلاقگرایی پروین را، و هم کوشندگی زنانی را که در شرایط دشوار اجتماعی خوش درخشیدند. سیمین بهبهانی در یاد بعضی نَفَرات نهتنها یاد یاران را زنده کرد، بلکه تصویری از زنانی آفرید که هر یک با قلم و اندیشة خویش چراغی در تاریکی برافروختند. او خود نیز در میان آنان ایستاد؛ بانویی که غزل را با صدای زنانه سرود و نشان داد که زن، نه سایهای در حاشیه، بلکه نوری در متنِ تاریخ و ادبیات ایران است.