به من یک کتاب هدیه بده؛ کتاب مورد علاقهی خودت رو. زیر اون قسمتهایی که باعث میشه احساساتت زنده بشه خط بکش. کنار جملاتی که لبخند روی لبت میاره ضربدر بزن. کلماتی که باهاشون گریه کردی رو به من نشون بده. همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
و در نهایت فهمیدم آدم میتواند زیباترین لباسهایش را تن کند، خوشبوترین عطرش را بزند، قشنگترین لبخند را به لب داشته باشد و به نیستی و نبودن فکر کند.-یلدا.
ازم پرسید چی حالتو خوب میکنه؟گفتم وقتی پاییز میادشبا بلندتر میشن، هوا کمکم سردمیشه، برگا زرد و نارنجیهو من با یه هودی و یه لیوان چایی، دارماز بوی بارون لذت میبرماین فصل عجیب منو میبره تو یه عالمدیگه. یکم توضیحش سخته اما روح منتماما متعلق به این فضاست.