🟢گفتمان بحران ساز !✍🏻مرتضی صارمی 🔱بحران در یک نظام سیاسی همیشه حاصل یک حادثه بیرونی نیست؛ گاهی خودِ…
انتشار: 2026/08/24 07:00 UTCدریافت: 2026/08/24 09:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 09:00 UTC
🟢گفتمان بحران ساز !✍🏻مرتضی صارمی 🔱بحران در یک نظام سیاسی همیشه حاصل یک حادثه بیرونی نیست؛ گاهی خودِ شیوه حکمرانی، بحران را تولید و بازتولید میکند. تفاوت مهم میان مدیریت بحران و گفتمان بحرانساز همینجاست: مدیریت بحران میکوشد دامنه اختلاف را کاهش دهد، قانون را مبنا قرار دهد و اعتماد عمومی را حفظ کند؛ اما گفتمان بحرانساز، جامعه را پیوسته به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم میکند و از هر اختلافی، مسئلهای امنیتی و هویتی میسازد.⚜️از نخستین سالهای پس از انقلاب، بخشی از جریان راست سیاسی با روند عرفیشدن اداره کشور و حاکمیت قواعد بوروکراتیک و قانونی همواره مسئله داشته است. هرجا سازوکارهای عادی اداره کشور میتوانستند مبنای تصمیمگیری قرار گیرند، گرایش به تفسیرهای فراقانونی و پناه گرفتن پشت عناوین شرعی، امکان شکلگیری یک نظم اداری پاسخگو و قابل پیشبینی را محدود کرده است.⚠️در دهه ۷۰، این روند با گسترش نظارت استصوابی وارد مرحله تازهای شد. مسئله دیگر صرفاً رقابت سیاسی نبود؛ تعریف «خودی» و «غیرخودی» به سازوکاری برای محدود کردن دایره مشارکت سیاسی تبدیل شد. نتیجه طبیعی چنین رویکردی، تضعیف تدریجی رقابت، کاهش تنوع نیروهای سیاسی و فاصله گرفتن نهادهای انتخابی از بخشهایی از جامعه بود.مشکل اساسی اینجاست که وقتی «خودی بودن» به معیار اصلی دسترسی به قدرت تبدیل شود، قانون از یک قاعده عمومی به امتیازی برای حلقههای خاص تبدیل میشود. 〽️در چنین شرایطی، بوروکراسی به جای شایستهسالاری، گرفتار ملاحظات باندی میشود و دموکراسی نیز به جای آنکه سازوکار حل اختلاف باشد، به نهادی کماثر و بحران ساز تبدیل میشود.🪻مجلس نمونه روشن این وضعیت است. مجلسی که باید محل گفتوگو، چانهزنی، نمایندگی مطالبات جامعه و تبدیل اختلافات اجتماعی به راهحلهای قانونی باشد، هنگامی که از رقابت واقعی و تنوع سیاسی تهی شود، حتی در صورت فعالیت رسمی نیز ممکن است اثرگذاری خود را از دست بدهد. تعطیلی یا کماثر شدن مجلس در مقاطع بحرانی، صرفاً یک مشکل تقویمی یا اداری نیست؛ نشانهای از تضعیف یکی از مهمترین کانالهای گفتوگوی حکومت و جامعه است.🍃این وضعیت با تجربه دوران جنگ نیز قابل مقایسه است. در آن دوره، با وجود همه محدودیتها و شرایط فوقالعاده، نهادهای رسمی کشور از کارکرد خود خارج نشدند و ضرورت تصمیمگیری در شرایط بحرانی، بهانهای برای حذف کامل سازوکارهای قانونی و سیاسی نبود. امروز اما پرسش مهم این است که چرا در شرایط بحران، به جای تقویت نهادهای مدنی و قانونی، دوباره ادبیات بسیج عمومی و تفکیک «خودی و غیرخودی» برجسته میشود؟فرمان یا شعار «هر ایرانی یک بسیجی» اگر قرار باشد معنایی فراتر از دعوت به همبستگی ملی پیدا کند، میتواند همان الگوی قدیمی را بازتولید کند: با تاسف فراوان تعریف شهروند مطلوب بر اساس میزان همراهی سیاسی است نه بر اساس حقوق برابر شهروندی.🌾ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به هر ایرانی یک شهروند نیاز دارد؛ شهروندی که فارغ از گرایش سیاسی، عقیده، سبک زندگی و میزان نزدیکیاش به قدرت، از حقوق برابر برخوردار باشد.🌿جامعهای که دائماً میان خودی و غیرخودی تقسیم شود، ظرفیتش برای حل بحران کاهش مییابد؛ زیرا بحران واقعی فقط در بیرون از حکومت نیست، بلکه در شکاف میان حکومت و جامعه نیز شکل میگیرد. مدیریت بحران بدون اعتماد عمومی ممکن نیست و اعتماد عمومی بدون برابری حقوقی و سیاسی پایدار نمیماند.بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که چه کسی بحران را مدیریت میکند؛ پرسش بنیادیتر این است که چه نوع حکمرانی دائماً بحران تولید میکند و سپس خود را منجی بحران معرفی میکند؟🪹راه خروج از این چرخه بحران ساز و معیوب ، خالصسازی بیشتر نیست؛ گسترش دایره شهروندی، بازگشت نهادهای قانونی به کارکرد واقعی خود، تقویت رقابت سیاسی و پذیرش تکثر اجتماعی ایرانیان است.🔻عضوشوراي مركزي حزب مجمع ايثارگران@sobhema_ir
