﴿وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ ۚ قَالَ…
انتشار: 2026/07/25 11:20 UTCدریافت: 2026/08/15 02:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:00 UTC
﴿وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ ۚ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ ۲۵_یوسفشما ببینید این جملهی (( وَاسْتَبَقَا الْبَابَ )) آدم را واقعا دهشتزده میکند. میگوید هر دو بنا کردند به طرف درِ اتاق دویدن، (( وَاسْتَبَقَا )) مثل اینکه مسابقه میدهند. خب، آن زن معلوم بود چرا میدوید، دنبال یوسف میدوید که او را بگیرد. یوسف چرا فرار میکرد؟ یوسف کجا میدوید؟ برای چه میدوید؟ همه چیز اینجا بود، آقایی هم اینجا بود، شهوت جنسی هم اینجا بود. اگر جواب میداد به این زن، جواب مثبت میداد، مسلم وضع و روزگارش بهتر از آن بردگی و غلامی بود.در عین حال دارد میگریزد؛ بابا از چه میگریزد؟... از نفس، از اسارت نفس. از آن ریسمان مستحکمی که اگر به گردن کسی افتاد به این زودیها نمیشود بازش کرد؛ از این دارد میگریزد. از آن زنجیری که بر دست و پای آزادان عالم، قدرتمندان عالم به شدت پیچیده است. آنهایی که هزاران هزار برده زیر دستشان بود، اینجا خودشان برده بودند، اسیر بودند، مقهور بودند؛ یوسف از این بند گریخت، از این ریسمان گریخت...●قسمتی از کتاب "شرح حدیث مکارم اخلاق" به بیان #رهبر_شهید_انقلاب ◇باب صبر#خون_دلی_که_لعل_شد @skybook


