🌴🕋🕌 3⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۳﴾ عدم موفقیت هیأت فرستاده شده قریش: «نجاشی» گفت: به راستی که ای…
انتشار: 2026/08/15 08:35 UTCدریافت: 2026/08/16 22:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 22:37 UTC
🌴🕋🕌 3⃣6⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۳﴾ عدم موفقیت هیأت فرستاده شده قریش: «نجاشی» گفت: به راستی که این مطلب و آنچه حضرت «عیسیؑ» آورده است هر دو از یک منبع سرچشمه میگیرند ۔ سپس رو به فرستادگان «قریش» کرده گفت: «برخیزید و بروید، سوگند به خدا که من اینها را به…🌴🕋🕌زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۶۴﴾اسلام آوردن عمر بن الخطّاب:خداوند متعال، اسلام و مسلمانان را با اسلام آوردن حضرت «عمر بن الخطاب العدوی القریشیؓ»، تقویت نمود ۔ «حضرت عمرؓ» مرد با هیبت و نیرومندی بود ۔ پیامبر اسلامﷺ «به اسلام آوردن او بسیار علاقهمند بود و از خداوند متعال برای این منظور دعای میخواست ۔ ماجرای اسلام آوردن حضرت «عمرؓ» جالب و شنیدنی است، خواهرش «فاطمه بنت الخطابؓ» و شوهر او «سعید بن زیدؓ» قبلاً مسلمان شده بودند ۔ البته اسلام آوردن خود را بنابر خشونت «عمرؓ»، از وی پنهان میکردند ۔ «خبّاب بن الأرتؓ» نزد «فاطمه» (رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهَا) میآمد و به او قرآن آموزش میداد ۔ روزی حضرت «عمرؓ» در حالی که شمشیرش را حمائل کرده بود به قصد رسول اکرم ﷺ و گروهی از یارانش بیرون آمد ۔ به او خبر رسیده بود که آنها نزدیک «صفا» در خانهای گرد آمدهاند ۔ در راه، «نعیم بن عبداللّٰهؓ»(¹) که از قوم «بنی عدی»، و فامیل حضرت «عمرؓ» بود، با او ملاقات کرد ۔ او که مسلمان شده بود به «عمرؓ» گفت: کجا میروی؟ «عمرؓ» گفت: قصد دارم به سوی «محمّدﷺ» بروم که به دین ما اعتقاد ندارد و در میان «قریش» تفرقه انداخته و از آنها انتقاد میکند و خردمندان را سفیه و نادان میشمارد و خدایان ما را بد میگوید، میخواهم او را به قتل برسانم ۔«نعیمؓ» گفت: «عمرؓ»! تو را نفست فریب داده است ۔ اگر راست میگویی چرا نزد افراد خانواده خود نمیروی و جلوی آنها را نمیگیری؟ «عمرؓ» با تعجب پرسید: کدام یک از افراد خانواده؟ «نعیمؓ» گفت: منظورم خواهر و پسر عمویت «سعید بن زیدؓ» هستند که به راستی اسلام آوردهاند و از حضرت «محمدﷺ» پیروی مینمایند ۔ اگر قدرت داری جلوی آنها را بگیر! ۔«عمرؓ» از شنیدن این سخن عصبانی شد و به قصد خواهر و دامادش به سوی خانه آنها شتافت ۔ حضرت «خبّاب بن الأرتؓ» آنجا بود، صحیفهای با خود به همراه داشت که در آن سورهٔ «طه» نوشته شده بود و از روی آن «فاطمهؓ» را آموزش میداد ۔ همین که آنها متوجه شدند، «عمرؓ» دارد میآید، «خبابؓ» خود را در اتاقک کوچکی پنهان کرده، و خواهر «عمرؓ» هم صحیفه را زیر زانوی خود مخفی ساخت ۔ «عمرؓ» که هنگام نزدیک شدن به خانه، صدای قرائت «خباب بن الأرتؓ» را شنیده بود؛ وقتی وارد خانه گردید، پرسید: این چه صدایی بود که شنیده میشد؟ خواهر و دامادش در جواب گفتند: چیزی نبود ۔ «عمرؓ» گفت: نه خیر، قطعاً چیزی بود ۔ قسم به خدا! به من خبر رسیده که شما از دین «محمدﷺ» پیروی میکنید ۔سپس داماد خود «سعید بن زیدؓ» را مورد ضرب قرار داد، خواهرش بلند شد تا او را از زدن همسرش باز دارد، امّا «عمرؓ» سیلی محکمی به صورت خواهرش زد که بر اثر آن خون جاری گشت ۔ وقتی خواهر و دامادش این منظره را دیدند، به صراحت گفتند: بلی! ای «عمرؓ»! ما اسلام را پذیرفته و به خدا و رسولش ایمان آوردهایم ۔ هرچه میخواهی بکن! ۔وقتی نگاه «عمرؓ» به وضعیت خون آلود خواهرش افتاد، از کارش سخت پشیمان گشت ۔ کمی درنگ کرد و سپس به خواهرش گفت: صحیفهای را که داشتید میخواندید آن را به من بدهید تا ببینم که محمّد ﷺ چه چیزی آورده است؟ «عمرؓ» فردی با سواد و درس خوانده بود ۔ خواهرش گفت: میترسم که مبادا آن را پاره کنی؟ «عمرؓ» به خدایان خود سوگند خورد و گفت: خیر، نترسید ۔ خواهرش با شنیدن این سخن به اسلام آوردن «عمرؓ» امیدوار شد ۔ سپس به او گفت: برادر! شما به دلیل مشرک بودن، ناپاک هستید و این صحیفه را تنها کسی میتواند دست بزند که پاک باشد ۔ «عمرؓ» بلند شده، استحمام نمود ۔ آنگاه خواهرش صحیفه را به دست او داد ۔ در این صحیفه سورهٔ «طه» نوشته شده بود ۔ «عمرؓ» چند آیه از ابتدای سوره، قرائت کرد و گفت: «به به! چه کلام زیبا و عظیم الشأنی» است! با شنیدن این سخن، «خبّابؓ» از مخفی گاه خود بیرون آمد و به سوی او رفت و گفت: ای «عمرؓ»! امیدوارم که خداوند متعال دعای پیامبرش را در حق تو قبول کرده باشد، قسم بخدا که من دیروز از رسول اکرم ﷺ شنیدم که میگفت: «بار الها! اسلام را یا بوسیلهٔ «ابوالحکم بن هشام» (ابوجهل) و یا بوسیله «عمر بن الخطابؓ» مؤیّد بگردان»(²)«خبابؓ» ادامه داد: «ای عمرؓ! به سوی اللّٰه بشتاب» ۔ در این هنگام بود که «عمرؓ» به «خبابؓ» گفت: ای «خبابؓ» مرا به محضر «محمدﷺ» ببر تا اسلام بیاورم ۔ «خبابؓ» گفت: حضرت محمد ﷺ «به همراه چند تن از یارانش در خانهای در حوالی کوه «صفا» حضور دارند ۔ «عمرؓ» شمشیرش را حمائل کرده و به سوی رسول اللّٰه ﷺ و یارانش حرکت نمود ۔ وقتی آنجا رسیدند ۔ «عمرؓ» درِ خانه را زد ۔ یکی از أصحاب رسول اللّٰه ﷺ برخاست و از شکاف درِ نگاه کرد، دید «عمرؓ» شمشیر خود را حمائل نموده و ایستاده است ۔ فوراً برگشت و در حالی که وحشت زده بود، گفت: یا رسول خدا ﷺ! «عمر بن الخطابؓ» است که شمشیرش را حمائل کرده و پشت در منتظر است ۔ «حمزه بن عبدالمطلبؓ» گفت: به او اجازه بدهید، اگر با حسن