🥀ضمن عرض تسلیت خدمت خانواده های معزای عبداللهی و حاج رضایی 🥀 💢به اطلاع میرسانیم 💢مراسم تشییع و خاک…
انتشار: 2026/08/12 19:27 UTCدریافت: 2026/08/13 14:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 14:20 UTC
🥀ضمن عرض تسلیت خدمت خانواده های معزای عبداللهی و حاج رضایی 🥀 💢به اطلاع میرسانیم 💢مراسم تشییع و خاکسپاری زنده یاد خلیل عبدالهی ساعت ۱۰ صبح روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰ با رعایت پروتکل های بهداشتی و با حضور اعضای خانواده و بستگان در باغ رضوان بنیس انجام خواهد…هزار و یک شب؛ قصهی خلیل، مردی که ردّ خوبیاش ماندیکی بود، یکی نبود...در گوشهای از این سرزمین، روستایی بود به نام بنیس؛ روستایی با کوچههایی که خاطرات آدمهایش را در خود نگه داشته بود؛ با مردمانی که هرکدام سهمی در آبادانی و سربلندیاش داشتند.در میان مردان این روستا، جوانی بود به نام خلیل.خلیل از آن آدمهایی نبود که برای دیده شدن خوبی کند.خوبی در وجودش بود؛ ساده، بیادعا و بیسر و صدا.راننده ماشین ایسوزوی دهیاری بود؛ اما اگر بخواهیم خلیل را فقط با شغلش تعریف کنیم، حق مطلب را درباره او ادا نکردهایم.او رانندهای بود که پشت فرمان، فقط ماشین را نمیراند؛ بخشی از بار روستا را بر دوش میکشید.هرجا کاری برای بنیس بود، خلیل هم بود.هرجا زحمتی بود، دستهای خلیل پیدا میشد.و هرجا کسی نیاز به کمک داشت، پیش از آنکه کسی از او بخواهد، خلیل آماده بود.اهالی، خلیل را به ادبش میشناختند؛به معرفتش،به احترام گذاشتنش به بزرگترها،به مهربانیاش با کوچکترها،و به زحمتهایی که برای بهتر شدن حال و روز روستا میکشید.شاید خودش نمیدانست، اما هر روز که ماشین ایسوزوی دهیاری را روشن میکرد و در کوچههای بنیس راه میافتاد، بخشی از زندگی روستا را با خودش حرکت میداد.روزها گذشتند...و هیچکس نمیدانست روزی خواهد رسید که صدای ماشین خلیل دیگر در کوچههای بنیس شنیده نشود.جوان بود...آنقدر جوان که رفتنش برای همه باورکردنی نبود.یک روز خبر آمد که خلیل، خیلی زود، بار سفر بسته و از این دنیا رفته است.انگار ناگهان بنیس چیزی کم داشت.کوچهها همان کوچهها بودند،خانهها همان خانهها،و ماشین دهیاری همان ماشین...اما جای یک نفر خالی بود.جای خلیل.آدمها وقتی میروند، همیشه همهچیزشان را با خود نمیبرند.بعضیها خاطرهشان را جا میگذارند.بعضیها خوبیشان را.بعضیها احترامشان را.و خلیل از آن آدمهایی بود که بعد از رفتنش، هر وقت نامش به میان میآمد، کسی نمیگفت: «خلیل چه داشت؟»میگفتند:«خلیل چه دل خوبی داشت...»«چه آدم باادبی بود...»«چه زحمتهایی برای بنیس کشید...»«چه معرفتی داشت...»و شاید این، بزرگترین دارایی یک انسان باشد؛اینکه وقتی از میان ما میرود، هنوز خوبیهایش بین مردم زنده بماند.امشب، در قصه هزار و یک شب ما، قصه خلیل را اینگونه به پایان نمیبریم که بگوییم «او رفت».میگوییم:خلیل زود رفت، اما خوبیهایش ماند.در خاطره مردمان بنیس ماند،در کوچههایی که روزی از آنها گذشت ماند،در کارهایی که برای روستا انجام داد ماند،و در دل کسانی که ادب و معرفت و زحمتهایش را دیده بودند، ماند.چه بسیار آدمهایی که سالها زندگی میکنند و از کنار دنیا عبور میکنند، بیآنکه ردّی از خود بر جای بگذارند.و چه بسیار جوانانی که کوتاه زندگی میکنند، اما چنان خوب زندگی میکنند که نامشان سالها بعد هم با احترام بر زبانها میماند.خلیل از آن جوانها بود.امشب اگر در بنیس، باد آرامی از کوچهها گذشت و صدای دورِ یک ماشین به گوش رسید، شاید برای لحظهای خاطرهای زنده شود؛ خاطره جوانی که پشت فرمان ایسوزوی دهیاری مینشست و دلش برای آبادانی روستایش میتپید.و شاید کسی آهسته بگوید:«یاد خلیل بخیر...چه جوان خوبی بود.»و همین «یادش بخیر»،برای آدمی که با خوبی زندگی کرده،جاودانگی است.روح خلیل عزیز شاد و یادش در دل مردم بنیس همیشه زنده باد.t.me/simaye_ettehad_benis/33690


