پس از اینکه ابوبکر خلافت را غصب کرد بر منبر مسجد النبی صلی الله علیه و اله نشست و برای مردم خطبه خو…
انتشار: 2026/08/15 10:49 UTCدریافت: 2026/08/16 22:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 22:45 UTC
پس از اینکه ابوبکر خلافت را غصب کرد بر منبر مسجد النبی صلی الله علیه و اله نشست و برای مردم خطبه خواندعده ای از اصحاب شدیدا به او اعتراض کرده و خلافت را حق امیرالمومنین دانستند حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود:[از شنيدن اين گواهى و شهادات] أبو بكر بسيار مضطرّ و متحيّر گرديد و مجاب شده و گفت: من والى شما شدم در صورتى كه از شما برتر و بهتر نيستم! مرا رها كنيد! مرا رها كنيد!! عمر به او گفت: اى عاجز از كلام از منبر بزير آى! تو وقتى در برابر سخنان قرشيان تاب نمىآورى چگونه خود را بر اين مقام برقرار نمودى؟! بخدا سوگند قصد داشتم تو را از اين مقام خلع نموده و سالم مولا ابى حذيفه را بجايت نصب نمايم!!سپس أبو بكر از منبر بزير آمده و همراه عمر به سمت منزل رفته و تا سه روز هيچ كس به مسجد النّبىّ صلّى اللّٰه عليه و آله نيامد. چون روز چهارم شد ابتدا خالد بن وليد با هزار تن به خانۀ او شتافته و گفت: اين چه جلوس و نشستنى است! بخدا سوگند، بنى هاشم در بارۀ خلافت به طمع افتادهاند! و در پى او سالم مولا حذيفه با هزار نفر و سپس معاذ بن جبل با هزار نفر آمدند تا كم كم تعدادشان به چهار هزار نفر رسيد، و همه به سركردگى عمر با شمشيرهاى برهنه بسوى مسجد النّبىّ حركت كرده تا بدان جا رسيدند، عمر رو به طرفداران علىّ عليه السّلام كرده و گفت: اى ياران علىّ، بخدا سوگند اگر يكى از شما مانند روز گذشته از جاى برخاسته و سخنى بگويد سخت مجازاتش مىكنيم.(او را مىكشيم) پس خالد بن سعيد بن عاص برخاسته و گفت: اى پسر صُهاك حبشيّه، آيا به شمشيرهاى خودمان تهديدمان مىكنيد يا به جمعيت خود ما را مىترسانيد؟ بخدا سوگند شمشيرهاى ما از شما تيزتر، و تعدادمان از شما انبوهتر، و هر چند كمتر باشيم ولى حجّت خدا در ميان ما است، بخدا اگر اطاعت خدا و رسول و امامم را واجب نمىشمردم، الحال شمشير از غلاف كشيده و در راه خدا با شما تا آنجا به جهاد مىپرداختم كه امتحان عذر خود را ظاهر مىكردم.امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت: اى خالد بنشين، كه خداوند بر مقام تو واقف بود و تلاش تو در نزد آن حضرت مشكور و مورد تقدير است! او نيز نشست متعاقب او سلمان فارسى رضى اللّٰه عنه برخاسته گفت: اللّٰه اكبر! اللّٰه اكبر! بخدا سوگند كه من با همين دو گوشم از زبان مبارك رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله شنيدم-و در صورت خلاف دو گوشم كر باد-كه مىفرمود: «روزى بيايد كه برادر و پسر عموى من علىّ با جمعى از يارانش در مسجد بنشينند، كه ناگاه تعدادى از سگان اهل دوزخ بر آنان يورش آورده و قصد جان او و يارانش را كنند»، من هيچ شكّ ندارم شما همان هاييد كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود!! در اينجا عمر خواست به او حمله كند كه حضرت علىّ عليه السّلام او را از لباس گرفته و بر زمين زد، سپس گفت: اى پسر صُهاك حبشيّه، اگر تقدير الهى و عهد رسول او با من نبود همين الآن بتو مىفهماندم كه كدام يك از ما دو نفر ضعيفتر و بىياورتر است. سپس حضرت امير عليه السّلام روى به يارانش نموده و فرمود:به خانههايتان باز گرديد، خدا رحمتتان كند، كه بخدا سوگند هرگز به اين مسجد داخل نشدم مگر به همان شيوه كه دو برادر من موسى و هارون داخل آن شهر شدند در حالى كه اصحاب آن دو بزرگوار گفتند: «تو با خدايت برويد و بجنگيد و ما همين جا نشسته منتظريم-مائده:24». سپس فرمود: بخدا سوگند به مسجد جز براى نماز، يا زيارت پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله، يا حلّ مسائل قضائى، داخل نخواهم شد، زيرا بر حجّتى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله آن را بپاى داشته جايز نيست كه مردم را در حيرت وانهد.الاحتجاج ج۱ ص۷۵ @Sibtayn