#روز_سوم #حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها منهنوز از هفت سالم مانده، اما ماندهام اینکه دندان های من…
انتشار: 2026/07/19 21:51 UTC
#روز_سوم #حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها منهنوز از هفت سالم مانده، اما ماندهام اینکه دندان های من امسال می ریزد چرا زود می بینم که می پرسند اطفال حرم عمه جان اشک زن غسال می ریزد چرا▪️▪️▪️▪️▪️▪️#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها #سه_ساله #آه_من_دمعه_الرقیه به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مراشبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مراخبر نداشتم اینها چقدر نامردندخبر نداشتم و بی خبر زدند مراخدا كند كه عمویم ندیده باشد، چونپدر درست همین دور و بر زدند مراپدر! وقت غذا تازیانه میآمدنه ظهر و شام، كه حتی سحر زدند مراسرم سلامت از این كوچهها عبور نكردچقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مراچه بینِ طشت، چه بر نیزهها زدند تو راچه در خرابه، چه در رهگذر زدند مراچه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سناناگر نظر كنی از هر نظر زدند مرافقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلیسپر نداشتم و با سپر زدند مراپدر من از سرِ حرفم نیامدم پایینپدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرامگر به یادِ كه افتادهاند دشمنهاكه بینِ این همه زن، بیشتر زدند مرا؟زدند مادرتان را چهل نفر ، یكبارولی چهل منزل، صد نفر، زدند مرا

