سلام خدا... خدای کل هستیخدای عقل و هوش و عشق و مستییه اپسیلون خلل تو خلقتت نیستیه ذره شک توی اصالتت…
انتشار: 2026/07/31 02:59 UTCدریافت: 2026/08/04 11:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 11:02 UTC
سلام خدا... خدای کل هستیخدای عقل و هوش و عشق و مستییه اپسیلون خلل تو خلقتت نیستیه ذره شک توی اصالتت نیستیه هفتهای جهان رو آفریدیچه شاهکاری از خودت کشیدیمیخوام یه بار همینجوری خدایییه خورده اختلاط کنیم دوتاییهر کس رسید از تو نشانی گفتهاز فهمِ خودش، داستانی گفتهیه چیز میگم، نگی که این جفنگهفکر میکنم یه جای قصه لنگهتو کشورم چند سالیه که جنگهدلِ مردم اسیرِ رنجِ زخم و ننگهیکی خوابِ خوشش رو گم کردهیکی نانِ سفرهاش رو کم کردهجوان با حسرتِ فردا نشستهپدر از شرمِ نان، سر را شکستهیکی از نام تو منبر بنا کردیکی با دین، فقط دنیا بنا کردخودت عقلُ به آدم هدیه دادیچراغی در شبِ تردید نهادیمگه بخشش نبود رسمِ خدایی؟مگه رحمت نبود اصلِ رهایی؟راستی... شراب و حوری و میکدهاونجا خوبه، پس چرا اینجا بده؟اگر آنجا جامِ می در دستِ حور استچرا اینجا نشانش داغِ دور است؟دلم میخواست از پسِ پرده میشنوفتم:«بچهجون... این حکایتها رو من نگفتم»مزن، احمد، تبر بر ریشهٔ اسرارکه عقلِ توست کوتاه از درکِ اسرارشاعر: #احمدهاشمی