ای دل، عبث مخور غمِ دنیا رافکرت مکن نیامده فردا راکنجِ قفس چو نیک بیندیشیچون گلشن است مرغِ شکیبا رادور است کاروانِ سحر ز اینجاشمعی بباید این شبِ یلدا رادر پرده،صد هزار سیه کاریستاین تند سِیر، گنبدِ خضرا رااین جویبارِ خُرد که میبینیاز جای کنده صخرهٔ صما راآرامشی ببخش توانی گراین دردمند خاطرِ شیدا راپنهان هرگز نمیتوان کردناز چشمِ عقل، قصهٔ پیدا رادیدارِ تیرهروزیِ نابیناعبرت بس است مردمِ بینا راای دوست، تا که دسترسی داریحاجت بر آر اهلِ تمنا راخود رأی مینباش که خودراییرانْد از بهشت، آدم و حوا راپاکی گزین که راستی و پاکیبر چرخ بر فراشت مسیحا راای باغبان، سپاهِ خزان آمدبس دیر کِشتی این گلِ رعنا راعلم است میوه، شاخهٔ هستی رافضل است پایه، مقصدِ والا راصیاد را بگوی که پَر مَشکناین صیدِ تیره روزِ بی آوا راای آنکه راستی به من آموزیخود در رهِ کج از چه نهی پا را؟خونِ سر و شرارِ دلِ فرهادسوزد هنوز لالهٔ حمرا راپروین، به روزِ حادثه و سختیدر کار بند صبر و مدارا را#پروین_اعتصامیJoin🔜👇@sherOzendagi