ای کاش.....کسی می آمد و غمها رااز قلب ِاهالی زمین برمیــــداشت🌱🥀
انتشار: 2026/08/27 19:24 UTCدریافت: 2026/08/28 01:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/28 01:55 UTC
ای کاش.....کسی می آمد و غمها رااز قلب ِاهالی زمین برمیــــداشت🌱🥀
پستهای تلگرام — شعروشور
شب ڪه میشوددلتنگی آرامتر حرف میزند،اما عمیقتر مینشیند؛درست مثل عطری ڪه صاحبش رفته باشدو هنوز در هوا مانده باشد...#ســــام_جهانگیرے 🌱🥀
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شددر اوّل آسایش مان سقف فرو ریختهنگام ثمر دادن مان بود خزان شدزخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شدبا ما که نمک گیر غزل بود چنین کردبا خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شدما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیمیعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شدجان را به تمنّای لبش بردم و نگرفتگفتم بستان بوسه بده، گفت گران شدیک عمر به سودای لبش سوختم و آهروزی که لب آورد ببوسم رمضان شدیک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سررفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شدبا هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفتمصداق همان وای به حال دگران شد#حامد_عسکری🌱🌹
با غزلهایی که در وصف تو انشا کرده امدر تن شیرین خود ،بس شور برپا کرده ام بعد از این با عشق میگویم حدیث عشق را جمع هر نامحرم از این حلقه، منها کرده ام بی تو کل این جهان سودش زيان محض بودسعی باطل تا کنون در کار دنیا کرده ام خو گرفتم با همین تنهایی ام کنج قفس گرچه روز خویش را چون شام یلدا کرده ام روز محشر صور اسرافیل کی برپا کند؟این قیامتها که در چشمت تماشا کرده ام عکس تو در صورت آیینه جا مانده و یا_من به اوراق دلم نقش تو را جا کرده ام در خیالت تنگ کردی حلقه ی دار مرا در خیالم با خیالت عاشقی ها کرده ام منکه وحشت داشتم یک عمر از حوض حیاطبی هوا یکدم هوای موج دریا کرده ام #رحیم_اسماعیلزاده🌱🌹
بُگذارید و بِگذریدببینید و دل نبندیدچشم بیندازید و دل نبازیدکه دیر یا زود، باید گذاشت و گذشت…🌱🥀
پريشان كن سر زلف سياهت، شانه اش با منسیه زنجير گيسو باز كن، دیوانه اش با منمگو شمع رخ مه پیکران، پروانه ها داردتو شمع روی خود بنما بُتا، پروانه اش با منكه ميگويد كه مي نتوان زدن، بي جام و پيمانه ؟!شراب از لعل گلگونت بده، پيمانه اش با منمگر نشنيده اي گنجينه در ويرانه جا دارد ؟!عيان كن گنج حُسنت اي پري، ويرانه اش با منز سوز عشق ليلي در جهان، مجنون شد افسانهتو مجنونم بکن از عشق خود، افسـانه اش با منبگفتم صيد كـردي مرغ دل، نيكو نگهدارشسر زلفش نشانم داد و گفتا لانه اش با منشبی میگفت دل، جانانـه ای باید مرا، گفتمبه زنجیر جنون گردن بنه، جانانه اش با منز ترک مي اگر رنجيد از من، پير ميخانه نمودم توبه، زين پس رونق میخانه اش با منپي صيد دل آن بلبل دستانسرا، "حامد"به گلزار از غزل، دامی بگستر، دانه اش با من#حمید_نقوی_حامد🌱🌹