آمدی گلپونه ها درباغ شعرم جان گرفتانتظار ِ دوره ی ِ دلواپسی پایان گرفتدر نبودت کس نپرسید از من ِ آس…
انتشار: 2026/08/11 07:00 UTCدریافت: 2026/08/12 04:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 04:35 UTC
آمدی گلپونه ها درباغ شعرم جان گرفتانتظار ِ دوره ی ِ دلواپسی پایان گرفتدر نبودت کس نپرسید از من ِ آسیمه سرتا تو بگرفتی سراغم راسرم سامان گرفتسال ها در کنج زندان از پریشان گویی امخلوت ِهوش وحواسم راتب هذیان گرفتاز کنار ِ خوشه های ِ زرد ِ گندم رد شدیبقچه های ِرنگی ِبی توشه بوی نان گرفتکولیِ پُر ادعا با قهوه ی ِ یخ کرده اش طالع ِ ماسیده ام را از تـه ِ فنجـان گرفتگفتم از امواج زلفت با خیابانهای خیسپلک چشم کوچه ها را نم نم باران گرفترود ها جاری شد از هر مژه ام بانو عسل در نبودت سیل اشکم بارها طغیان گرفت#علی_قیصریآمدی گلپونهها در باغ شعرم جان گرفت …🌱🌹