*«ميناباي من» و خليج پارسيان در شعر صالحي▪️ علیاصغر شعردوست*در سال ۱۳۵۳، وقتي روزنامهديواري ناقوس…
انتشار: 2026/08/02 21:16 UTCدریافت: 2026/08/08 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 03:30 UTC
*«ميناباي من» و خليج پارسيان در شعر صالحي▪️ علیاصغر شعردوست*در سال ۱۳۵۳، وقتي روزنامهديواري ناقوس را در دبيرستان ۲۵ شهريورمسجدسليمان تعطيل كردند، سيدعلي صالحي هنوز نميدانست كه 20 سال بعد، همان ناقوس در شعرش به «صداي بيداري» بدل خواهد شد؛ صدايي كه از خليجفارس برميخيزد و خواب را در چشم نهنگِ كور، حرام ميكند.او در سحرگاهِ نخستين روز بهار ۱۳۳۴، در مرغابِ سيدصالح، ميان مسجدسليمان و ايذه، در دلِ طايفهاي بختياري، پا به جهان نهاد. پدرش اهلعرفان بود و پدربزرگش، سيدغفار صالحي، مردي محترم در ميان بختياريها. اما زندگي در اين سرزمينِ زاگرسنشين، با مرگ و گريز عجين بود. در سال۱۳۳۸، حصبه در مرغاب شيوع يافت و برادر و خواهرِ كوچك سيد علي را از او گرفت. خانواده براي گريز از اين بيماري، به مسجدسليمان كوچيدند. اينمرگِ زودهنگام و كوچِ اجباري، بعدها در شعر سيدعلي، به خليجِ به خونشسته و جنازهاي كه كفن دريده و بيمزار است بدل شد؛ جنازهاي كه شاعرآن را بر دوش خود حمل ميكند و از دريا ميگذراند تا در خليج پارسيان بهيادگار بنشاند.سيدعلي صالحي در كلاس سوم ابتدايي، روزنامهديواري ناقوس را به راه انداخت؛ نامي كه از صداي ناقوس كليسايي در جنوب غربي مسجدسليمان الهام گرفته بود. در سال ۱۳۴۷، وارد دبيرستان ۲۵ شهريور مسجدسليمان شد و آشنايي با اشعار نيما يوشيج، فروغ فرخزاد و مهدي اخوان ثالث، او را با پديدهاي حيرتانگيز بهنام شعر نو روبهرو كرد. اشعار انتقادي صالحيدانشآموز، مسوولان مدرسه را به تعطيلي ناقوس ترغيب كرد و او، پس ازسكوتِ كوتاهي، دوباره نوشتنِ شعرها و انشاهاي اعتراضي را آغاز كرد؛ كاري كه موجب دريافت تهديداتي شد و در سال ۱۳۵۳، به ترك تحصيلش انجاميد. اين اعتراض و تهديد و ترك تحصيل، تمرينِ ايستادگي بود؛ تمرينيكه بعدها، در شعر او، به «قيامِ دخترانِ هفت دريا» و «بازگشتِ ستاره» بدلشد.در سال ۱۳۴۹ و بعد از آن، نخستين اشعارش در راديو آبادان و اهواز معرفي شدند. ابوالقاسم حالت، اشعار او را در نشريه بومي شركت نفت بهچاپ رساند و مهدي اخوان ثالث نيز از شعرهايش حمايت كرد. در سال۱۳۵۳، با تعدادي از همنسلانش، جريان «شعر موج ناب» را به راه انداختند؛ جرياني كه قصد داشت تحولي تازه در شعر سپيد ايجاد كند. اما او سالبعد، از اين گروه كنار كشيد، زيرا زبان موج ناب را براي بيان احوالات و بروزخلاقيتهايش بسنده نيافت. اين كنارهگيري و جستوجوي زبانِ تازه، بعدها، به «جنبش شعر گفتار» و «جريان شعر زبان» انجاميد؛ حركاتي كه تأثيربسياري بر شعر مدرن فارسي داشتند. در سال ۱۳۵۸، به تهران مهاجرت كرد و در پاييز همان سال، به دانشكده هنرهاي دراماتيك راه يافت. در اين دانشكده با حمايت غلامحسين ساعدي، اسماعيل خويي و نسيم خاكسار، عضو كانون نويسندگان ايران شد. اما در سالهاي ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲، بهسبب بيماري به گوشه عزلت خزيد و از نشستهاي فرهنگي دوري كرد. اين عزلت و بيماري، بعدها در شعر «درودا»، به «كفن دريده و بيمزار» و «جنازه خود بردوش» بدل شد؛ جنازهاي كه شاعر، آن را در خليج به خونشسته پارسيان جا ميگذارد.آنچه در شعر سيد علي صالحي، فراتر از ناقوس و اعتراض، ميدرخشد، نگاه اسطورهاي به وطن است؛ نگاهي كه در آن، خليج فارس و ميناب و دختران هفت دريا، همه و همه، به نمادهايي از ايستادگي و قيام بدل ميشوند. او در يكي از ماندگارترين سرودههايش، با زباني كه هم اسطورهاياست و هم حماسي، از دختران هفت دريا ميگويد كه به سياره گلسرخ آمدهاند؛ سيارهاي كه شيطان در تاريكي آن، سكوت و سرنوشتشان را تصرفكرده است: «مينابا، ميناباي مندختران هفت درياچرا به سياره گلسرخ آمديداينجا شيطان در تاريكيسكوت و سرنوشت شما راتصرف كرده است.شيطانِ شبْپرست خبر نداردبا نخستين تيغ آفتابشما با تنِ هزار پاره خوداز خليج فارس برميخيزيدو خواب را در چشمِ نهنگِ كورحرام خواهيد كرد.»🔗 لینک یادداشت در وبسایت روزنامه اعتماد▪️ @sheardoost

