اون لحظه ای که یه چیز خنده دار داری تعریف میکنی و خودت غش کردی از خنده ولی طرف مقابلت نمیفهمه چی می…
انتشار: 2026/07/21 14:34 UTCدریافت: 2026/08/04 00:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 00:47 UTC
اون لحظه ای که یه چیز خنده دار داری تعریف میکنی و خودت غش کردی از خنده ولی طرف مقابلت نمیفهمه چی میگی و زل زده بهت... اون لحظه هزاران بار تقدیم تو باد...چند وقت پیش وحید با خنده داشت تعریف میکرد که آره لباسامو داده بودم اتوشویی، صبح تند تند داشتم حاضر میشدم حواسم نبود درجه های رو سرشونه مو برعکس زدم.بعد یه سرهنگ خودشیرین منو دیده میگه جناب سروان درجه هات برعکسهمنم بهش گفتم مگه شما حق جنگ نگرفتی جناب سرهنگ.اونم اخماشو کرد تو هم رفت.بعدشم کلی داشت میخندید ازین حاضر جوابیش ...من اینجوری بودم که😕😕😕😕😕یعنی چی اصن، چه ربطی داشت...کجای این داستان خنده دار بود.اصلا مگه درجه هات اینور اونور داره..بعد گفت اره دیگه مگه نمیدونیگفتم چیو..گفت یه طرف این ستاره های سرشونه ام تیز تره.یه طرف تیزیش کمترهزمانی که شرایط نرماله، تیزی ستاره ها باید سمت خودمون باشهزمانی که جنگ میشه، باید درجه هاتو برعکس بزنی که تیزی ستاره ها رو به بیرون باشه.برگام ریخته بودچه شوخیای درون سازمانی سمی دارن :/