داستان نیست « ماستان» استنوشتهی سمیع حامد...........................................کودک از کوچه دوان دوان میآید و به پدرش که مشغول گردگیری از تفنگ خود است، میگوید: 《آغا! ما تاجیک استیم یا پشتون؟》پدر: تاجیک استیم، خدا سگ ما را پشتون نسازد!کودک: خی، مادرم که با پدرش پشتو گپ میزند...او که « پشتون» است.مادر دستپاچه لباسها را بر طناب میآویزد و از گوشهء چشم به پدر میبیند. پدر با خشم میگوید: هویت ما را به مادر چی؟ هویت به پدر ارتباط دارد. ما تاجیک هستیم.کودک: خی پسرعمه ام «پشتون» است؟ شوهر عمه شاهجان که پشتون است؟پدر: هان، پشتون است.کودک: خی با او بازی نکنم؟پدر: چرا بازی نمیکنی، بازی کن!کودک: خی چرا شما میگویید با پشتونها نباید همکاری کنیم؟پدر: تو حالا خورد استی... نمیفهمی... گذشته از آن بچهءعمه ات اگر پشتون هم است، بچهء عمه ات است.کودک: اگر پشتون و تاجیک خویشاوند باشند باز همکاری میکنند؟پدر : تو را به سیاست چه بچه؟ برو پینگ پانگ بازی کن... راستی اول برو این پول را که از دکاندار سر کوچه قرض گرفته بودم ، برگردان و از طرف من زیاد تشکری کن.کودک پول را میگیرد و میگوید: آغا! تو چرا از « پشتون» قرض گرفتی؟پدر :برای این که کاکا گل زمان بسیار « آدم شریف» است.کودک : چند روز پیش هم وقتی جمشید پول او را نمیداد و با او دعوا کرد تو طرفدار کاکا گل زمان بودی!پدر : هان بچیم! جمشید « تاجیک» است اما « آدم شریف» نیست. مه از کاکا گل زمان به خاطری دفاع کردم که « آدم شریف» است.کودک : خی پشتون و تاجیک بودن « مهم» نیست ، در اصل « آدم شریف» بودن مهم است؟پدر بروت خود را تاب میدهد و به فکر فرو میرود : هان! مهم این است که باید « آدم شریف» باشی اما تاجیک و پشتون هم مهم است برای سیاست.کودک : خی « تاجیک » و « پشتون» و « هزاره » و « اوزبیک» فقط برای سیاستبازی استند اما در اصل « آدم شریف» مهم است؟پدر تفنگش را بر میخ آویزان میکند و میگوید: هان ! در اصل همانطور است اما اگر بمانند!کودک : کی نمیماند؟پدر : سیاستمدارها و بیگانه ها!کودک : بیگانه ها هم اگر « آدم شریف» باشند، پروا ندارد از کجا هستند؟پدر : همین که به کسی ضررنرسانند « آدم شریف» هستند حتا اگر کمک هم نکنند.کودک : سیاستمدارها « آدم شریف» نیستند؟ فقط پشتون و تاجیک و....استند؟پدر : سیاستمدار ها به خاطر « قدرت» حاضر هستند موش و پشک شوند. آنها اصلن آدم نیستند.کودک : پس چرا تو به خاطر گپ آنها قومگرایی میکنی؟پدر : این « قومگرایی» را از کی یاد گرفتی؟کودک : یک معلم ما میگفت « قومگرایی» خوب نیست اما نگفت چرا.کودک رو به مادر ( که مصروف خیاطی است) : مادر! تو هم « قومگرا» هستی؟مادر : پسرم! همین که ما زن هارا در افغانستان « آدم» قبول کنند زیاد است..من میخواهم « آدم» باشم.کودک : مادر! تو « آدم شریف» هستی...به نظر من « تاجیک » بودن و « پشتون» بودن و...مهم نیست ، مهم این است که ما « آدم شریف » باشیم.پدر : چرا تاجیک و پشتون بودن مهم نیست؟ برای « هویت فرهنگی» ما مهم است.کودک : هویت فرهنگی چیست؟پدر هرچه تلاش میکند نمیتواند مسله را تشریح کند...کودک فقط میداند که هدفش زبان و رسم و رواج ها است.کودک : اگر ما « آدم شریف» باشیم دیگر آدم هارا میمانیم مثل خود باشند اما اگر پشت یافتن بدی های یکدیگر سرگردان شویم خوبی های خود را هم گم میکنیم. من این مسله را از « بازی» یاد گرفته ام. مدتی شیوهء بازی یک دوستم خوشم نمی آمد و با او بازی نمیکردم . یک بار متوجه شدم بازی خودم هم خرابتر میشود. هر دو دوباره بازی را آغاز کردیم و از قوت ها و ضعف های یکدیگر یاد گرفتیم. حالا هر دو خوب بازی میکنیم.پدر : زیاد فلسفه نگو...من اگر بیسواد هستم چرا مامایت که داکتر طب است « قومگرا» است؟ ملا امام مسجد که میگوید همه آفریدهء یک خدا هستند چرا مردم را تشویق میکرد برای نامزدی که از قوم اوست « رای » بدهند؟کودک : مهم این است که خودت چه فکر میکنی. ما که گوسفند نیستیم که هرکه هر طرف رفت از پشتش برویم!پدر از جایش بلند میشود و لنگهء کفش را گرفته به سوی کودک حواله میکند : احمق! پدر خود را گوسفند میگویی؟!کودک در حالی که اشک هایش را پاک میکند، باخود میگوید : من میخواهم « آدم شریف» باشم!