▪️به یاد استاد «اکبر عبدی»خبر را که شنیدم، چند دقیقه به صفحهی تلفن همراهم خیره ماندم. باورش سخت…
انتشار: 2026/07/30 09:00 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
▪️به یاد استاد «اکبر عبدی»خبر را که شنیدم، چند دقیقه به صفحهی تلفن همراهم خیره ماندم. باورش سخت بود. انگار یک نفر، آرام و بیصدا، تکهای از خاطرات کودکیام را با خودش برده باشد.ناخودآگاه به سالهای دور برگشتم؛ به سالهای جنگ و آواره گی، به کوچه پس کوچه های خاکی محله شهرستانی اسلام آبادغرب به کلاسهای دبستان مهاجرین به نیمکتهای چوبی، کیفهای برزنتی و صبحهایی که با عجله از خانه بیرون میزدیم. آن روزها، سریالی پخش میشد به نام «بازم مدرسهام دیر شد» که بازیگر اصلی آن پسرجوانی بودبه نام «اکبر عبدی»، سریالی که برای ما فقط یک برنامه تلویزیونی نبود؛ قصهی زندگی همهی ما بود. انگار هر صبح، مدرسهی همهی ما دیر شده بود و هر کدام، خودمان را جای آن پسر دوستداشتنی میگذاشتیم..سالها بعد آن نوجوان دوستداشتنی، به یکی از بهترین بازیگران ایران تبدیل شد که نقشهایش را نه فقط بازی بلکه باتمام وجود زندگی میکرد. با «اجارهنشینها» خندیدیم، با «مادر» بغض کردیم، با «سفر جادویی» دوباره کودک شدیم و در «آدمبرفی» به احترام هنرش ایستادیم. هر کدام از ما، گوشهای از خاطراتمان را مدیون هنرمندی هستیم که هیچوقت از نزدیک ندیدیمش، اما سالها با او زندگی کردیم.میگویند هنرمند زمانی میمیرد که از یادها برود. بعضیها اما هیچوقت نمیروند؛ فقط نقششان روی صحنه تمام میشود و در یادو قلب مردم ادامه پیدا میکند....دلم گریه میخواهد ازهمان گریه های کودکی،گریه برای مشقهای ننوشته، برای پاک کن های گم شده و مدرسه ای که بازهم دیرشده بود.........یاد و نام استاد اکبر عبدی، هنرمند بزرگ و تکرارنشدنی ایران، گرامی و جاودان باد.✍ رضاهمتی_سرپلذهاب@shahrdari93





