۲۸ مرداد در پرتو قانون اساسی مشروطه؛ بازخوانی یک مناقشۀ تاریخی✍️ نوشتۀ قلم کاوه۲۸ مرداد همچنان یکی از مناقشهبرانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است و روایت «کودتا» از آن، دهههاست در ادبیات سیاسی ایران تکرار میشود. اما برای داوری تاریخی باید به قانون و اسناد زمان واقعه مراجعه کرد.🔸یک. کودتا چیست؟ادوارد لوتواک، کودتا را تصرف ناگهانی و غیرقانونی قدرت توسط گروهی محدود، معمولاً نظامی، با دور زدن روندهای حقوقی میداند. عنصر اساسی کودتا، اقدام خارج از چارچوب قانونی برای تصرف قدرت است. پرسش اصلی درباره ۲۸ مرداد این است: آیا فرمان عزل مصدق خارج از اختیارات قانونی شاه صادر شد؟🔸دو. شاه و قانون اساسی مشروطهمتمم قانون اساسی تصریح میکرد:اصل ۴۶: «وزراء به فرمان همایونی منصوب و معزول میشوند.»اصل ۴۷: «وزراء در اعمال اداری خود مسئول مجلسیناند.»اصل ۴۴: «هیچ امری از امور دولتی از وزراء صادر نمیشود مگر به موجب فرمان پادشاه.»بنابراین، شاه در ساختار حقوقی مشروطه اختیار نصب و عزل وزیران، از جمله رئیسالوزراء، را داشت. درست است که مجلس در آن مقطع منحل بود، اما انحلال مجلس نیز در چارچوب اختیارات پیشبینیشده برای شاه انجام شده بود. از این منظر، صدور فرمان عزل مصدق، فینفسه اقدامی خارج از قانون اساسی نبود.این نکته تمام وقایع ۲۵ تا ۲۸ مرداد را توضیح نمیدهد؛ نقش ارتش، نیروهای داخلی و خارجی و چگونگی اجرای فرمان نیز باید جداگانه بررسی شوند. بنابراین، اطلاق بیقیدوشرط عنوان «کودتا» به اصل عزل مصدق، از نظر حقوقی محل بحث است.🔸سه. روایت سیاسی ۲۸ مرداددر دهههای گذشته، جریانهای مختلف روایتهای متفاوتی از این واقعه ساختهاند و در برخی از آنها نقش آمریکا و بریتانیا چنان برجسته شده که عوامل داخلی به حاشیه رفتهاند. حتی اطلاق عنوان «دولت ملی» صرفاً به دولت دکتر مصدق، نیازمند توضیح تاریخی است. دولتهای مختلف دوران پهلوی نیز از طریق سازوکارهای قانونی همان نظام سیاسی تشکیل میشدند و نخستوزیران مختلفی در چارچوب قانون اساسی مشروطه مسئولیت دولت را بر عهده میگرفتند.موضوع انکار نقش خارجیها نیست؛ تاریخ پیچیده ایران را نمیتوان با یک علت توضیح داد.🔸چهار. اسطورهسازی از مصدقدکتر مصدق یکی از مهمترین چهرههای سیاسی تاریخ معاصر ایران است. اما شخصیت تاریخی با تصویری که بعدها در حافظۀ جمعی از او ساخته میشود، یکسان نیست. گاه یک شخصیت تاریخی به نمادی فراتر از واقعیت تبدیل میشود و تصویری شکل میگیرد که با واقعیت او فاصله دارد.تصویر بخشی از جامعه سیاسی ایران از مصدق نیز نیازمند چنین بازخوانیای است. نقد این تصویر به معنای انکار جایگاه تاریخی او نیست؛ همانگونه که نقد عملکرد او نیز به معنای نفی همه اقداماتش نیست.🔸در تاریخ، سخن گفتن از «اگر» به معنای بیان واقعیت تاریخی نیست. تاریخ با آنچه رخ داده سروکار دارد، نه آنچه ممکن بود رخ دهد. بااینحال، بخش مهمی از جدلهای سیاسی امروز، بهویژه در میان برخی هواداران مصدق، بر یک «اگر» تاریخی استوار است:اگر مصدق در منازعۀ قدرت پیروز میشد، اگر اختیارات شاه به او منتقل میشد و اگر مسیر سیاسی ایران در آن مقطع تغییر میکرد.اگر قرار است این «اگر» مبنای داوری امروز باشد، باید تمام احتمالات آن، نه فقط بخش مطلوبش، دیده شود. اگر مصدق پیروز میشد و اختیارات پادشاه را در اختیار دولت میگرفت، آیا الزاماً مسیر ایران به توسعه و ثبات میانجامید؟ با توجه به شرایط آن روزگار، تداوم تنش با غرب، تحریم و فشار اقتصادی، نفوذ حزب توده و قدرت جریانهای مذهبی، همگی از احتمالات جدی بودند. حتی میتوان پرسید آیا ممکن بود ایران در همان دههها، زودتر از ۱۳۵۷، در مسیری قرار گیرد که نهایت آن به حاکمیت نیروهای مذهبی یا چپ افراطی بینجامد و در نهایت به بحرانی عمیق و ساختاری برسد؟البته هیچیک از این احتمالات را نمیتوان واقعیت تاریخی دانست؛ همانطور که نمیتوان ادعا کرد مسیر دیگر حتماً به دموکراسی و توسعه میرسید. اگر «اگر» را وارد تحلیل میکنیم، باید تمام پیامدهای محتمل آن را بپذیریم، نه فقط نتیجهای را که مطلوب ماست. در غیر این صورت، «اگرِ مصدق» از یک فرض تاریخی به اسطورۀ سیاسی تبدیل میشود.🔸ایران امروز اما با یک «اگر» روبهرو نیست؛ با واقعیتی به نام جمهوری اسلامی روبهروست و هدف اصلی، یافتن راهی برای عبور از آن و ساختن آینده ایران است. ازاینرو، نقد اسطوره مصدق بحثی درباره گذشته نیست؛ وقتی یک روایت تاریخی مبنای مواضع سیاسی امروز قرار میگیرد، باید بتوان آن را با همان دقتی که برای دفاع از آن به کار میبریم، مورد پرسش قرار داد.مرداد 1405@shahkar4🌻🌿🌻🌿