#رفتنِبیقیمتسالها گذشت و پشت سرشانحرف زدیم…گفتیم برای پول رفتند،گفتیم چه نسبتی میان جان دادنشان…
انتشار: 2026/08/09 14:30 UTCدریافت: 2026/08/10 15:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 15:25 UTC
#رفتنِبیقیمتسالها گذشت و پشت سرشانحرف زدیم…گفتیم برای پول رفتند،گفتیم چه نسبتی میان جان دادنشان در سرزمینی دور و امنیت این خاک است؟گفتیم مگر سوریه چه دارد که جوانهای ما باید برایش جان بدهند؟و شاید تلختر از همه، بعضیها شهادتشان را هم با چند عدد و چند اسکناس اندازه گرفتند…اما آنها رفتند.رفتند به جایی که بوی خون و جنایت، کوچههایش را گرفته بود؛ به جایی که داعش، نه مرز میشناخت و نه انسانیت.دشمنی که اگر راهش باز میشد، فاصلهاش با خانههای ما فقط چند مرز جغرافیایی بود.آنها رفتند تا جنگ را همانجا نگه دارند؛پشت مرزها،دور از خانه،دور از آغوش مادر،دور از چشمهای کودکی که قرار بود روزی پدرش را قهرمان زندگیاش بداند.رفتند و خیلیها ماندند تا درباره رفتنشان قضاوت کنند…یکی گفت پول گرفتند،یکی گفت برای قدرت رفتند،یک سری با شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران آن ها را زیر سوال بردند.اما آن ها هیچ گاه فرصتی نداشتند تا از خود دفاع کنند .حال امروز که سوریه را میبینیم،امروز که میبینیم چگونه خلأ امنیت میتواند در یک چشم برهمزدن، راه را برای همان تفکر تکفیری و خشونت باز کند در ایران ، شاید کمی بهتر بفهمیم چرا آن روزها، عدهای هزاران کیلومتر دورتر ایستادند.شاید امروز بفهمیم «اگر آنها آنجا نمیایستادند»، اگر همانجا جلوی پیشروی دشمن گرفته نمیشد اگر جوانهایی از این سرزمین سینه سپر نمیکردندشاید روزی نوبت به کوچههای خودمان میرسید.آنها نرفتند که جنگ را به خانههای ما بیاورند؛ رفتند که جنگ، به خانههای مانرسد.و چه ساده بود برای بعضیها که بگویند:«پول گرفتند و رفتند.»کاش میشد از مادری پرسید که فرزندش را فرستاد و دیگر برنگشت آیا هیچ پولی میتواند جای خالی فرزند را برای یک مادر پر کند؟کاش میشد از کودکی پرسید که قد کشید،اما قد پدرش را دیگر به یاد نیاورد، آیا چند اسکناس میتواند آغوش پدر را برایش برگرداند؟نه…بعضی رفتنها قیمت ندارند.امروز، بعد از همه آن سالها،شاید وقتش رسیده باشد کمی منصفانهتر به گذشته نگاه کنیم.نه برای اینکه همه چیز را سفید یا سیاه ببینیم، نه برای اینکه چشم بر هیچ خطایی ببندیم؛ فقط برای اینکه بفهمیم آدمهایی بودند که در سختترین روزهای منطقه، جایی ایستادند که خیلیها حتی تصور ایستادن در آن را هم نداشتند.😞آنها رفتند،و ما ماندیم.💔آنها جنگیدند،و ما از دور نگاه کردیم.آنها جان دادند،و ما سالها بعد تازه داریم درباره چرایی رفتنشان فکر میکنیم.مدافع حرم فقط مدافع یک حرم نبود؛او گاهی در دورترین نقطه از خانهاش ایستادتا خطر، به نزدیکترین نقطه به خانهی ما نرسد.شاید بعضی حقیقتها را آدم باید سالها زندگی کند تا بفهمد…و امروز،شاید یکی از همان روزهاست.هجدهم مرداد ماه روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم˹🌱| @shahid_dehghan˼


