دغدغهای میپردازد که شریعتی و العطاس در باب "شِبهمدرنیته" به آن رسیده بودند. سرآخر میرسیم به دو…
انتشار: 2026/08/11 21:36 UTCویرایش: 2026/08/16 02:50 UTCدریافت: 2026/08/16 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 02:50 UTC
دغدغهای میپردازد که شریعتی و العطاس در باب "شِبهمدرنیته" به آن رسیده بودند. سرآخر میرسیم به دو متفکر مهم دیگر در آمریکا که چارچوب نئوریکشان قرابتهای بنیادینی با ساعدی دارد یعنی کورنل وست (Cornell West) و رودولف سیبرت (Rudolf Siebert). مفاهیم محوری در چارچوب نظری این دو اندیشمند انتقادی "الهیات انتقادی" و "نقد پیامبرانه رنجهای انسانی" است. حال این دو مفهوم چگونه با گفتمان ساعدی مرتبط است؟ آیا اساساً چنین ربطی وجود دارد؟ اگر آثار ساعدی را از این منظر بنگریم متوجه خواهیم شد که مواجهه ساعدی با "رنج انسانی"، افشاگرانه و همراه با شفقت عمیق برای "مغضوبین روی زمین" است. به عبارت دیگر، گفتمان ساعدی قابلیت خوانشی مبتنی بر "الهیات انتقادی" دارد و همچنین میتوان کاراکترهای داستانهای او را از منظر "نقد پیامبرانه" در قبال "رنجهای انسانی" مورد واکاوی قرار داد.۵. ردپای "تخیل جامعهشناختی" در منظومه فکری ساعدیاگر بخواهیم مسئله "تخیل جامعهشناختی" در آثار ساعدی را به مثابه یک مقوله تئوریک مورد واکاوی قرار دهیم آنگاه باید به این نکته التفات داشته باشیم که ردپای این تخیل سوسیولوژیکال در منظومه فکری او محدود به آشغالدونی نیست، بلکه در تمام کارنامهی او جریان دارد:۱. عزاداران بیل• قصه چهارم (مسخ مشدی حسن): مرگ گاو مشدی حسن او را به دیوانگی میکشاند تا جایی که خود را گاو میپندارد. در نگاه روانپزشکی رایج، این حالت را یک «سندروم فردی» یا «اسکیزوفرنی» میخوانند. اما نگاه ساعدی (بر مبنای تخیل جامعهشناختی) نشان میدهد که در روستایی فاقد هرگونه امنیت اقتصادی و زیربنایی، گاو تنها تکیهگاه زیستی و هویت مشدی حسن است. فروپاشی اقتصاد روستایی برابر است با فروپاشی روانی فرد. به عبارت دیگر، ساعدی ساختار و بافتار را مجزا از همدیگر مورد مطالعه قرار نمیدهد بل بین بافتار و ساختار یک دیالکتیک مستمر میبیند. این دقیقاً همان رویکردی است که شریعتی در باب مارکس و وبر مطرح میکند. هنگامیکه از او میپرسند آیا شما مارکسی مسائل را تحلیل میکنید یا وبری او در پاسخ میگوید تحلیل من "مارکسوبری" است. این یعنی من نه قائل به اصالت اقتصاد هستم و نه قائل به اصالت فرهنگ بل نگاه من مبتنی بر دیالکتیک مدام بین فرهنگ و اقتصاد است. ساعدی هم در روایتهای خود به دیالکتیک مستمر بین ساحات گوناگون مولفههای اجتماعی در زیستجهان انسان رسیده بود.۲. ترس و لرز • ترس و دلهره، پارانویای جمعی و خرافهپرستی روستاییان حاشیه خلیجفارس در برابر نیروهای بیگانه، انعکاس عقبماندگی تحمیلشده، انزوا و بیخبر نگاهداشتن نظاممند بنادر جنوب از ثروت نفت است.۳. نمایشنامهها (چوببهدستهای ورزیل، آی باکلاه، آی بیکلاه)• در این نمایشنامهها، اضطراب و استیصال جمعی انسانها در برابر «شکارچیان» یا «موجودات ناشناخته»، تجسد روانشناختی فضای اختناق سیاسی، حکومت پلیسی و استعمار خارجی است. اگر به آثار کلاسیک ایرانی در دهه چهل به دقت بنگریم متوجه خواهیم شد که "استعمار"، "استبداد"، و "استحمار" مقولاتی هستند که نظریهپردازان ایرانی در باب آنها اندیشیدهاند و تلاش کردهاند پیچیدگیهای امر اجتماعی در "وضع سرکوب" و "موقعیت منکوب" را تئوریزه کنند. ۶. نتیجهگیریغلامحسین ساعدی با تلفیق دانش روانپزشکی و قریحه ادبی، یکی از موفقترین نمونههای کاربرد تخیل جامعهشناختی در ادبیات معاصر ایران و جهان را آفرید. او در آشغالدونی و دیگر آثارش آشکارا نشان داد که:1. آسیبهای روانی، انحطاط اخلاقی و مسخ انسانی، امور منزوی و متکی به خصوصیات اخلاقی فرد نیستند. 2. آسیب روانشناختی (Psychological Damage) حاصل مستقیم خشونت ساختاری (Structural Violence) و بیعدالتیهای اجتماعی است. 3. تا زمانی که ساختارهای مسببِ نابرابری و سرکوب و منکوب دگرگون نشوند، تلاش برای درمان روانشناختی افراد، چیزی جز سرپوش گذاشتن بر «آشغالدونیِ جامعه» نخواهد بود. این دقیقاً همان روشی است که مکتب فرانکفورت و علیالخصوص اریک فروم در کتاب "جامعه سالم" با نقد و واسازی مفهوم نرمال یا "Normalcy" انجام میدهد. البته سخن بدین معنا نیست که ساعدی از روی آثار فروم به این نتایج دسته یافته بل این نمونهای از "تواتر افکار" در بستر جهانی است که نیاز به مطالعات تطبیقی دارد. من در اینجا و آنجا به برخی از این "تواترات فکری" اشاراتی داشتهام اما برای درک جامع این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتری داریم.بخش هشتمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
