۴. تطبیق با ماتریکس نظریهپردازان انتقادینگاه ساعدی در آشغالدونی و سایر آثارش همپوشانی عمیقی با مک…
انتشار: 2026/08/11 15:00 UTCدریافت: 2026/08/16 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 02:50 UTC
۴. تطبیق با ماتریکس نظریهپردازان انتقادینگاه ساعدی در آشغالدونی و سایر آثارش همپوشانی عمیقی با مکاتب انتقادی جهان دارد. البته من به این مسئله واقف هستم که برخی در ایران به دلائل عدیده منجمله "سندروم خود-تحقیری" طاقت شنیدن این نکته را ندارند که متفکران ایرانی همچون جلال آلاحمد، علی شریعتی، مرتضی مطهری، علامه جعفری، علامه طباطبایی، رضا براهنی، رضا داوری اردکانی، غلامحسین دینانی و غلامحسین ساعدی در "تراز جهانی" میاندیشند و برای درک آنها ما نیازمند رویکرد مقارنهای در سطح جهانی میباشیم. اما این واقعیتی است که باید با آن مواجهه پدیدارشناسانه و نه روانشناختی داشته باشیم تا بتوانیم این آثار کلاسیک را به درستی درک و صورتبندی کنیم. من در این بخش تلاش خواهم کرد به صورت موجز به برخی از این "همپوشانیهای تئوریک" بین ساعدی و برخی از متفکران معاصر اشاراتی بکنم. از بین سوشیال تئوریستهای انتقادی من سی رایت میلز، آدورنو، هورکهایمر، اریک فروم، فرانتس فانون، شریعتی، سیدحسین العطاس، کورنل وست و رودولف سیبرت برای رویکرد تطبیقی خود با غلامحسین ساعدی برگزیدهام. البته این لیست میتوانست بلندتر هم بگردد ولی برای اثبات اهمیت جهانی گفتمان ساعدی همین تعداد هم کفایت میکند. میلز با ارائه مفهوم محوری خویش "تخیل جامعهشناختی" این مطلب را گوشزد میکند که "گرفتاریهای فردی" را باید در بستر "مسائل ساختاری" مورد مداقه قرار داد. اگر بخواهیم این بصیرت بنیادین میلز را با منظومه فکری ساعدی پیوند دهیم و مقایسه کنیم آنگاه میتوان گفت که فاسد شدن کاراکتر علی در کتاب "آشغالدونی" یا جنون مشدی حسین "گرفتاری فردی" نیست بل "معضلی ساختاری" است. حال اگر بخواهیم به اینجا بسنده نکنیم و ساعدی را با هورکهایمر و آدرنو مورد مقایسه و مطالعه قرار دهیم شاید بتوان گفت مفهوم محوری این دو متفکر مکتب فرانکفورت "عقلانیت ابزاری" و "مسخ انسانیت" در نظام کاپیتالیستی است و اما سوال اینجاست چه نسبتی با خوانش ساعدی دارد؟ این پرسش مهمی است و تاکنون از این منظر کمتر به مجموعه آثار ساعدی پرداخته شده است ولی واقع امر این است که منظومه فکری او قابلیت چنین خوانش مقارنهای را دارا میباشد. به عنوان مثال، "بیمارستان" در رمان "آشغالدونی" که ساعدی به آن میپردازد مکانی است که در آنجا بدن انسان را به کالای تجاری (که نمادش در این داستان با خون به تصویر کشیده شده است) تقلیل میدهد. در این "آشغالدونی" هورکهایمر و آدورنو و ساعدی به هم میرسند. البته ساعدی با نماینده دیگر مکتب فرانکفورت "اریک فروم" هم قرابت تئوریک بنیادینی دارد که علیرغم ترجمه آثار فروم به فارسی هیچ مطالعه تطبیقی بین این دو متفکر جهانی تاکنون انجام نشده است. نکته جالب درباره هر دو اندیشمند شباهتهایی است که هر دو در "نگاه کلینیکال" به آدمی دارند. فروم از مطالعات ادیان و جامعهشناسی به روانکاوی انتقادی میرسد ولی ساعدی از پزشکی و روانپزشکی به اتنوگرافی و مطالعات میدانی در حوزه علوم اجتماعی میرسد. به عبارت دیگر، در هر دو ردپای "دغدغه روان آدمی" در بستر جامع هستی اجتماعی عمیقاً وجود دارد. مفهوم محوری فروم "جامعه سالم" است که او بر این باور است پاتولوژی روانی در افراد جامعه ریشه در ساختارهای جامعوی نظم سرمایهداری دارد. پیوند این نگاه با رویکرد ساعدی در این است که بیماریهای روانی کاراکترهای داستانهای ساعدی محصول یک "جامعه ناسالم" است. به عبارت دیگر، پاتولوژیهای روانی را نباید همواره روانشناختی تحدید کرد بل به مولفههای اجتماعی اختلالات بیماران هم باید التفات بنیادین داشت. ساعدی همعصر با دو متفکر از جهان اسلام بود یکی سیدحسین العطاس از مالزی (با ریشههای تاریخی از حضرموت یمن) و دیگری علی شریعتی که هموطنش از ایران بود و این سه با تمامی مفترقاتی که داشتند دارای مشترکات مهمی نیز هستند. اما ما تاکنون به چارچوبهای نظری این سه سوشیال تئوریست انتقادی که بیرون از دایره تفکر یوروسنتریک بودند به صورت تطبیقی نظر نیافکندهایم. در اینجا من نمیخواهم دست به یک مطالعه تطبیقی مفصل بزنم بل تلاشم این است که به برخی وجوه مشترک میان این سه متفکر جهانی به صورت موجز اشاره کنم. مفاهیم محوری در نظریات شریعتی و العطاس را میتوان ذیل دو مفهوم کلیدی "نقد غربزدگی" و "ذهن اسیر" (Captive Mind) صورتبندی کرد که به زعم آنها منجر به بسط "مدرنیزاسیون کاریکاتوری" در نظامهای اجتماعی غیرغربی گردیده است. اما ربط این صورتبندی در شریعتی و العطاس به ساعدی در "آشغالدونی" چیست؟ این پرسش مهمی است اما پاسخ به این سوال مقدمات مطولی نیاز دارد که در اینجا فرصت نخواهیم کرد ولی به برخی از وجوه آن به ایجاز خواهیم پرداخت. ساعدی با بازنمایی مدرنیزاسیون سطحی در جوامع پیرامونی که به جای توسعه، آشغالدونیها و فساد ساختاری تولید میکند به همانبخش هفتمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
