۲. جذور روانشناختی-جامعهشناختی در تفکر ساعدی: از رساله دکتری تا مونوگرافهای اتنوگرافیکارتباط میا…
انتشار: 2026/08/09 20:41 UTCدریافت: 2026/08/12 23:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 23:11 UTC
۲. جذور روانشناختی-جامعهشناختی در تفکر ساعدی: از رساله دکتری تا مونوگرافهای اتنوگرافیکارتباط میان آسیبهای روانی و ساختارهای اجتماعی در تمامی ابعاد حیات پربار فکری ساعدی آشکار است:1. رساله دکتری در دانشگاه تبریز: ساعدی در تِز پزشکی خود درمورد «نئوروزها و اختلالات روانی» که با عنوان "علل اجتماعی پسیکونوروزها در آذربایجان" به چاپ رسیده بود، تلاش نمود نشان دهد که بروز بیمارگونهی نشانههای روانی در مریضان، جدا از ساختار طبقاتی، وضعیت اقتصادی، فقر و احساس بیاختیاری در برابر قدرت حاکم نیست. به عبارت دیگر، در فهم اختلالات روانی صرفاً نباید دید خود را محدود به علل روانشناختی نمود بل باید کوشید به "علل اجتماعی" اختلالات هم التفات بنیادین کرد. این دقیقاً نقطه نظری است که اریک فروم که یکی از تئورسینهای مهم مکتب فرانکفورت بود نیز به آن رسیده بود. نکته جالب اینجاست که کتاب "جامعه سالم" فروم در سال ۱۹۵۵ به چاپ رسیده است و رساله ساعدی در سال ۱۹۶۳ در تبریز زیر نظر هیئت قضات مشتمل بر دکتر آرمون، دکتر خاقانی و دکتر ستارزاده با درجه بسیار خوب مورد تایید قرار گرفته است. به عبارت دیگر، بین چاپ دو اثر کمتر از هشت سال فاصله است و امکان اینکه ساعدی تحت تاثیر فروم به این نتایج رسیده باشد تقریباً نامحنمل است. زیرا در آن روزگار که اینترنت جهانی نبود آثار به سرعت امروز از یک نقطه جهان به نقاط دیگر عالم سفر نمیکرد. اما تقریب آراء بین این دو متفکر ما را به موضوع دیگری رهنمون میگردد و آن آبشخور تئوریک فروم و ساعدی است که هر دو به انحاء گوناگونی تحت تاثیر زیگموند فروید و کارل مارکس بودند و این اشتراک نظری بر شیوه تحلیل مشترک هر دو نظریهپرداز تاثیر بنیادینی گذارده است. البته این خود موضوعی است که میتواند دستمایه مطالعات مقارنهای بین ساعدی و فروم باشد.بخش سومسیدجواد میری@seyedjavadmiri
