۶. بازیهای نرد و شطرنج: دیالکتیک جبر، اختیار و بازی کیهانی (Lila, Divine Play, Cosmic Game)پیشنهاد…
انتشار: 2026/08/06 20:00 UTCدریافت: 2026/08/10 14:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 14:08 UTC
۶. بازیهای نرد و شطرنج: دیالکتیک جبر، اختیار و بازی کیهانی (Lila, Divine Play, Cosmic Game)پیشنهاد اشراقی برای بازی شطرنج و نرد به پزشک، آموزش قوانین روان و جهان هستی است:• شطرنج: مظهر عقلانیت، نقشه، استراتژی و آگاهیِ هشیارانه است.• تختهنرد: مظهر جبر، تاس (تقدیر)، تصادف و تسلیم در برابر بازی روزگار است.• اشراقی با تعلیم این دو بازی، به پزشک یاد میدهد که چگونه میان «عقل و تقدیر» و میان «ارادهٔ ایگو و قوانین ناخودآگاه» توازن ایجاد کند. او بازیِ زیستن را به پزشک میآموزد.۷. پایانبندی: خواب، مایا (Maya) و واقعیتِ روانیدر پایان، اینکه ساعدی داستان را در هالهای از شک میان «خواب، خیال یا مایا (Illusion)» رها میکند، کاملاً منطبق بر دیدگاه یونگ دربارهٔ «واقعیت روانی» (Psychic Reality) است:• یونگ بر این باور است آنچه در ناخودآگاه و تجربهٔ درونی انسان رخ میدهد، به همان اندازه (و گاهی بیشتر) از جهان مادی «واقعی» است.• مفهوم مایا در فلسفهٔ شرقی نشان میدهد که جهان ظاهریِ شهر و طبابت، خود یک توهم (مایا) بوده است، و تجربهٔ روح در آن روستای دورافتاده و با اشراقی و پری، «حقیقتِ اصیل» بوده است. آیا پزشک واقعاً به آن دِه رفت، یا این تماماً یک «سفر انفسی» (Inner Sojourn) برای درمانِ روحِ فروپاشیدهاش بود؟نتیجهگیریغلامحسین ساعدی با درایت روانپزشکانه و قریحهٔ والای ادبی، در «تاتار خندان» داستانِ سلوک یک انسان مدرن و عقلزده را روایت میکند که برای علاجِ دلتنگی و بیپناهیاش، از شهر فرار کرده و در کلینیک ناخودآگاه خود، از طریق آستانهٔ شهود (پنجره و باغ)، و با راهنمایی آنیما (پری) و هدایت مرشد دانا (اشراقی)، به اشراق و آگاهی نائل میشود. با این نگاه شاید بتوان بهتر درک کرد که چرا هم پزشک و هم آقای اشراقی دائم از تصوف، پیر، دراویش و عرفان سخن میگوید. ما حتی در اواخر روایت "تاتار خندان" به نقطهای میرسیم که اشراقی تبار خود را چنین به تصویر میکشد:"اونطوری که تعریف میکنن جد بزرگ[مان] ... یکی از دراویش عجیب و غریب بوده، که پای پیاده همه جا را گشته بوده، و آخرسر در حاجیآباد تو دخمهای معتکف شده، چند سال بعد، خوابنما میشه، ده بیست روز تمام بالای کوهها شعر میخوانده و میرقصیده، و بعد میاد و از همه حلالیت میطلبه و پای پیاده راه میافته و میره، و دیگه پیداش تمیشه. چند سال بعد تو یه دره میبینندش که نماز میخونده و بعد نماز ناپدید میشه" (ساعدی، ۱۳۹۷. ۲۸۴). سرآخر ساعدی ما را در افقی بیکران رها میکند تا از خود بپرسیم که آیا "تاتار خندان" نام یک مکان است یا شرح یک وضع و موقعیت وجودی؟بخش چهارمسیدجواد میری@seyedjavadmiri
