ساعدی رمانی به نام «تاتارِ خندان» در زندان اوین در ایران به سال ۱۳۵۳ نوشته است. در این رمان، او به…
انتشار: 2026/08/06 16:37 UTCدریافت: 2026/08/10 14:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 14:08 UTC
ساعدی رمانی به نام «تاتارِ خندان» در زندان اوین در ایران به سال ۱۳۵۳ نوشته است. در این رمان، او به روستایی اشاره میکند که قرار است در آنجا اقامت گزیند و به عنوان پزشک عمومی (یا پزشک روستا) کار کند. هنگامی که کدخدای روستا درمانگاه را — که محل اقامت و طبابت پزشک است — به او نشان میدهد، باغ و پنجرهای را که رو به آن باغ باز میشود نیز به او مینمایاند. نکتهی جالب و غافلگیرکنندهی روایت آنجاست که پزشک میپرسد این باغ متعلق به کیست و در پاسخ میشنود که باغ از آنِ مدیر مدرسه است. نام مدیر مدرسه نیز به نوبه خود جالب و از منظر سمبلیک معنادار است: «اشراقی». واژهی «اشراقی» به معنای «اشراق» و «نورافشانی» است. به نظر میرسد ساعدی برای انتقال پیامی عمیق، از زبانی نمادین بهره میبرد. چرا؟ زیرا سخن از شخصیت اصلی رمان است؛ پزشکی خسته و سردرگم که از زندگی شهری میگریزد و برای یافتن آرامش به روستایی دورافتاده میآید. سپس نویسنده مفاهیمی همچون «پنجره»، «باغ» و خانهای مرموز را به کار میگیرد؛ خانهای متعلق به شخصیتی اسرارآمیز به نام اشراقی که ادارهی «مدرسه» را بر عهده دارد و سرانجام پزشک درمییابد که اشراقی دختری به نام «پری» دارد (نامی که خود با افسانهها و شخصیتی پیوند دارد که فرد را به جهان زیرین یا عالمی فراتر از جهان مادی رهنمون میشود) و پزشک از طریق پری، به پیوندی ناگسستنی با اشراقی — یعنی همان «اشراق» — دست مییابد. همچنین عنصر الکل (یا در عرفان: «مِی» و شراب) مطرح میشود که موانع میان پزشک و اشراقی را از میان برمیدارد. افزون بر این، آقای اشراقی به پزشک پیشنهاد میدهد که بازیهایی همچون تختهنرد و شطرنج را بیاموزد. گمان میکنم برای رمزگشایی از نمادپردازیهای این داستان میتوان از روانکاوی یونگی بهره برد؛ داستانی که در پایان، ساعدی در این اندیشه فرو میرود که آیا تمام این سفر رؤیا بوده یا همچون مفهوم «مایا» (خیال یا واقعیتِ خیالگونه). میدانیم که خودِ ساعدی روانپزشک بود و با روانکاوی نیز آشنایی داشت و اکنون پرسش اینجاست که آیا میتوان از منظر روانکاوی یونگی به معناکاوی ساعدی پرداخت؟ آیا ساعدی به دنبال "گوهر مراد" (به زبان اشراقی لاهیجی) بود؟بخش دوم@seyedjavadmiri
