چطور یک خط روی نقشه میتواند هویت انسانها را تعیین کند؟ و آنها را به کشتن همدیگر ترغیب کند؟مرحوم د…
انتشار: 2026/08/04 16:57 UTCدریافت: 2026/08/15 03:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:10 UTC
چطور یک خط روی نقشه میتواند هویت انسانها را تعیین کند؟ و آنها را به کشتن همدیگر ترغیب کند؟مرحوم دیوید گریبر در یکی از کتابهایش خاطرهای از مادربزرگش نقل میکند.بین دو جنگ جهانی، مردم روستای آنها دقیقاً نمیدانستند در روسیه زندگی میکنند یا در لهستان.یک روز چند نقشهبردار آمدند که خط مرزی را تعیین کنند و به آنها گفتند:«روستای شما جزو لهستان است.»آن شب اهالی روستا جشن گرفتند چون فکر میکردند دیگر زمستانهای سرد روسیه به روستای آنها نخواهد آمد.@sepideheshab
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سپیده شب
کشورها هم مثل انسانها گذشتهای دارند که میتواند برایشان سرمایه باشد، اما گذشته به خودی خود هیچ آیندهای را تضمین نمیکند.سریلانکا نمونه جالبیست.این جزیره قرنها در تخیل جهان حضور داشته است. نام سرندیب از گذشتههای دور در اسطورههای مختلف دنیا آمده و حتی بعدها ریشه واژه «سرندیپیتی» شد.اما این میراث تاریخی چه زمانی میتواند به یک فرصت واقعی تبدیل شود؟ بین داشتن یک داستان خوب درباره یک کشور و توانایی تبدیل آن داستان به اعتماد و فرصت اقتصادی، فاصله زیادی وجود دارد.سرمایهگذار فقط تاریخ یک کشور را نمیبیند. به قانون، قرارداد، نهاد، ثبات و امکان پیشبینی آینده هم نگاه میکند. وقتی ترامپ در دور اول ریاستجمهوریش در جلسه کابینه گفته بود: چرا شرکتهای ما نمیروند معادن افغانستان را استخراج کنند؟ یکی از مشاورینش جواب داد: "به این راحتی نیست که بری و معدن رو استخراج کنی. اونجا نظام قضایی نداره. حقوق املاک نداره."مسئله این نیست که یک کشور چه داستانی درباره خودش دارد؛ مسئله این باشد که آیا نهادهایش میتوانند آن داستان را به واقعیت تبدیل کنند یا نه.من این ایده را در مورد سریلانکا بررسی کردم؛ از بهشت آدم و حوا تا مفهوم Serendib تا جنگ با ببرهای تامیل و مسئله اعتماد به نهادها.حاصلش شد این مقاله:southasiajournal.net/post/sri-lanka/61585…
وقتی کودکی برای اولین بار سایهٔ خودش را میبیند، معمولاً چند بار تلاش میکند از آن فرار کند. بعد از مدتی دیگر به سایه توجهی نمیکند؛ نه چون فهمیده سایه چیست، بلکه چون ذهنش آن را از فهرست چیزهای مهم حذف کرده است.بیشتر دانستههای ما احتمالاً از همین جنساند. ما فکر میکنیم چیزی را شناختهایم، در حالی که فقط یاد گرفتهایم دیگر دربارهاش سؤال نپرسیم.شاید تفاوت یک کشف بزرگ با یک مشاهدهٔ معمولی در خودِ مشاهده نباشد. هر دو یک چیز را دیدهاند. تفاوت در این است که یکی هنوز حاضر نشده آن را عادی فرض کند.به همین دلیل، کنجکاوی الزاماً به معنای دیدن چیزهای بیشتر نیست؛ گاهی یعنی کمتر عادت کردن.شاید تاریخ علم را بتوان تاریخ چیزهایی دانست که میلیونها نفر دیده بودند، اما فقط چند نفر حاضر نشدند از کنارشان بیتفاوت عبور کنند.توضیح: این متن را یک هوش مصنوعی نوشته. بدون اینکه موضوع را به او گفته باشم. بدون هیچ راهنمایی. محصول خالص خود هوش مصنوعی.سوال: آیا این متن خلاقیت است یا بازترکیب بسیار پیشرفته الگوهای نوشتار انسانی؟سوال: اگر یک متن بتواند احساسات انسانی را درگیر کند چه تفاوتی دارد که محصول انسان باشد یا هوش مصنوعی؟سوال: دوباره سوال محوری فیلم کپی برابر اصل عباس کیارستمی دوباره مطرح میشود. @sepideheshab
سایت رنتهیومن جالبترین پلتفرم کاریابی دنیاست. ایجنتهای هوش مصنوعی در آنجا انسانها را اجاره میکنند. آگهیها با جزئیات دقیق از شرح کار انجام میشود و دستمزد دیپوزیت میشود و انسانها برای انجام کارهایی که به کالبد فیزیکی نیاز دارد درخواست میدهند. بعضی…کار کردن انسانها برای هوش مصنوعی و دستمزد گرفتن از هوش مصنوعی یعنی شروع یک عصر جدید در همه زمینهها. از جمله در مسائل حقوقیدر این یادداشت سعی کردم انواع مسائل جدیدی که به زودی برای ما مطرح میشود معرفی کنم.jurist.org/commentary/2026/07/a-website-p…
۶۰۰ سال پیش یک کشتی چینی سواحل آسیا و آفریقا را در یک سفر اکتشافی گشت و ماهوان یکی از سرنشینان کشتی سفرنامهای نوشت که یک فصل آن به سرزمینی قدرتمند و ثروتمند به نام هرمز اختصاص دارد. جزیره هرمز در آن زمان پایتخت یک حکومت مستقل بود که بر دو سوی خلیج فارس حکومت میکرد. اهالی هرمز سیاهگوشهایی که در جزیره زندگی میکردند را به چینیها نشان داده و به ماهوان گفته بودند که سیاهگوش پادشاه حیوانات است و شیر و پلنگ در برابر آن تعظیم میکنند. داستانی که از خودشان ساخته بودند تا چینیها را بترسانند یا یک سیاهگوش به قیمت بالا به آنها بفروشند.@sepideheshab
به ۲۴۰ دانشجوی چینی که انگلیسی میدانستند، پرسشنامههایی به دو زبان دادند تا میزان تعصبات و پیشداوریهای ذهنی آنها در فرایند تصمیمگیری را بسنجند. نتیجه این بوده که خطاهای شناختی و پیشداوریها در زبان مادری خیلی بیشتر از زبان دوم است. نتیجه کاملا قابل انتظار بود. انسانها در زبان مادری حماقتهای عجیبی دارند، ولی وقتی وارد زبان دوم میشوند، مغزشان را به کار میاندازند.@sepideheshab sciencedirect.com/science/article/abs/pii…
ویکنت در جنگ با عثمانی با گلوله توپ دشمن به دو نیمه کاملا مساوی تقسیم میشود. همه فکر میکنند او کشته شده است غافل از اینکه نیمهها زنده ماندهاند. هر دو نیمه به شهر خود باز میگردند و وارد رقابت با یکدیگر میشوند. @sepideheshabاگر ترامپ "ویکنت دونیم شده" را خوانده بود از اینکه ایرانیها یک ساعت بعد از یک توافق عالی چند موشک شلیک میکنند تعجب نمیکرد.او خودش داستان ویکنت دونیم شده را در دنیای واقعی بازسازی کرده است با این تفاوت که در داستان کالوینو دو نیمه ویکنت کاملا از هم جدا بودند. یکی خیر مطلق بود و یکی شر مطلق. رعیتهای ایتالیایی میدانستند که با کدام ویکنت سر و کار دارند اما در ایران هنوز نمیدانیم که با چند ویکنت سر و کار داریم. کدامشان مردهاند و کدام زنده و کدام زخمی است. کدامشان توافق را امضا میکند و کدامشان موشک شلیک میکند.در داستان کالوینو در نهایت دو نیمه ویکنت پس از کشمکشهای بسیار به هم میپیوندند و یک انسان کامل دوباره متولد میشود ولی در داستان ایران هنوز نمیدانیم روز وصل میرسد یا جدایی تا ابد ادامه دارد. @sepideheshab
