
سینا صالحی زاده (سین صاد)کم نویس اما خوشنویسجوینده و جَونده...@sina_salehizadehناشناس: https://t.me/BChatBot?start=sc-401e544eff🌐 https://sinasalehizadeh.ir🏖 https://instagram.com/sina_salehizadeh
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 7 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/07/26
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 7 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
قسمت 3)خیلی دنبال مغز دوم و اینا نباشید اینا تبلیغای کاذب از Obsidian هستش. اوج کاری که آبسدین در یک ماه اخیر برام انجام داده و واقعا ممنونشم سامان دادن به فایل ها و نوشته هاست. عملا یک فضای مدیریت دانش رو برامون محیا میکنه. هرچند که ابزار هایی مثل Graph، Properties و... خیلی ابزارهای جالبی هستند که این نرم افزار داره و میتونه ما رو کمک بکنه اما ماجرای اصلی سر مدیریت دیتاست؛ چیزی که امروز داریم توش غرق میشیم و آبسدین یک جایی رو برامون درست میکنه که میتونیم از لابلای این حجم دیتا بتونیم نفس بکشیم.اگر علاقه مند بودید میتونم نقشه راه آموزشش رو هم براتون اینجا شرح بدم.
قسمت 2)علاوه بر نظم دادن به اطلاعات در سیستمی که دارید این نر افزار قابلیت های جذابی برای بی نیاز کردن شما از بسیاری از نرم افزار های موازی رو داره. به راحتی میتونید روش Task هاتون رو وارد بکنید، براشون تاریخ بزنید، تقویم درست بکنید و...میتونید با کد های جاوا و کدنویسی های خود آبسدین (که خودم بلد نیستم اما هوش مصنوعی خوب بلده) کلی فیچر برای خودتون اضافه بکنید. مثلا تمام تسک های یک هفته اخیرتون رو فراخوانی بکنید یا اینکه تسک ها رو بر اساس هر چیزی که میخواید مرتب بکنید.یک خوبی دیگه ای که #Obsidian داره وجود کامیونیتی قویشه. من هیچوقت نتونستم با این کامیونیتی ها ارتباط برقرار بکنم اما هوش مصنوعی ها این کار رو خوب بلدند پس هرکجا به گیر خوردید با هر LLM میتونید مشکل رو مطرح بکنید و براتون به سرعت راه حلش رو میگه و عملا گیر نمیکنید.
امروز میخوام براتون کمی از تجربه استفادهم در یک ماه اخیر از #Obsidian بگم. احیانا اگر شما هم تجربهای از این بنفشِ دوستداشتنی دارید اینجا بگید.قسمت 1) #Obsidianخب دو روزی دیر شدمیخوایم درباره یک نرم افزار مدیریت دانش و بهرهوری صحبت بکنیم. قرار نیست انتظار عجیب و غریبی از Obsidian داشته باشید. یوتیوب پر از داشبوردهای پیچیده و پلاگین های پر زرق و برق برای Obsidian شده اما شما قراره بسته به نیازی که دارید ازش کار بکشید. اما سوال اصلی اینه که اصلا ایشون چی هستن؟احتمالا شما هم مثل من لپتاپتون پر شده از نوت ها و فایلهای سرگردون که همش گمشون میکنید. یکیشون توی word یکی توی test گوشه یه فولدر بی نام، یکی توی وان نوت و... احتمالا هم تجربه استفاده از OneNote رو داشتید یا حداقل دیدید کسی رو که از OneNote استفاده میکنه.خیلی از شما با Notion هم آشنا هستید و شایدم وسوسه شده باشید که برای مدتی ازش استفاده بکنید؛ اما بخاطر ناپایداری اتصال اینترنت و پشتیبانی نکردن از راستچین و تقویم شمسی منصرف شده باشید.خبر خوب اینه که آبسیدین اینجاست! هم راست چین و فارسی رو خوب پشتیبانی میکنه و هم قابلیت استفاده از تقویم شمسی رو توش دارید. کاملا آفلاینه و یک پوشه از سیستم شماست! همه چیش هم بر پایه فرمت مارکداون یا همون md خودمونه. یعنی میتونید فایلاش رو بجر آبسدین با چیزای دیگه مثل یک نرم افزار Text ساده هم بخونید.
امروز میخوام براتون کمی از تجربه استفادهم در یک ماه اخیر از #Obsidian بگم.احیانا اگر شما هم تجربهای از این بنفشِ دوستداشتنی دارید اینجا بگید.
📌این چند نوشته درباره مرگ است. چنانچه اذیت میشوید یا دوست ندارید آنها را نخوانید.
3. تن وقتی استاجر (کارآموز) عفونی شدیم هر از گاهی استاد ما را با خودش به اورژانس میکشید تا مشاوره های عفونیِ اورژانس را انجام ببینیم. تخت 6 چند دقیقه پیش از ورود ما به اورژانس کد 99 خورده بود. موقع ورود ما انگار تازه تیم احیا کارش تمام شده بود و اورژانس به…4. قلباستاجری قلب ما کلا در درمانگاه گذشت. درمانگاه قلب اینگونه است که هر کسی می آید یک اکوی هم محض احتیاط میشود. یک روز یکی را با تخت آوردند درمانگاه. با همان هیئت اینتوبه. لوله تراشه به دهان و لنگاز (دستمالی سفید شبیه لنگ) بر دهان گره شده. چشم ها با چسبِ سفید بسته و طاق باز بی حرکت خوابیده. خانمی 32 ساله که مثل هر کس دیگری که بستری باشد و نتواند حرکت بکند روی تخت آوردندش برای اکو. گفتند مسموم شده و مرگ مغزی است. داستانش را که یکی از رزیدنت ها گفت و فهمیدیم که خودکشی کرده است و خودش را مسموم کرده؛ چون خاله اش هفته پیش از دنیا رفته است. پروبِ اکو را مثل هر کسی دیگری گذاشتند روی سینه اش و قلبش را دیدند. 10 دقیقه داشتند قلبش را میدیدند و گرادیان میگرفتند و داپلر میگذاشتند، EF گرفتند و مثل هر مریض دیگری در آخر گزارشش را پرینت کردند... غریب آنکه در اکو قلبش مثل هر کس دیگری میزد. درست است که چیز عجیبی نیست، ما انتظار داریم قلب یک مرگ مغزی مثل هر کس دیگری باشد. اما حسش به مراتب غریب بود.میخواستند ببینند که قلبش به درد پیوند میخورد یا نه اما به خاطر عمل احیا یا همان CPR، EF کمی کمتر از 50 درصد شده بود و قلبش برای پیوند مناسب نبود...
3. تنوقتی استاجر (کارآموز) عفونی شدیم هر از گاهی استاد ما را با خودش به اورژانس میکشید تا مشاوره های عفونیِ اورژانس را انجام ببینیم. تخت 6 چند دقیقه پیش از ورود ما به اورژانس کد 99 خورده بود. موقع ورود ما انگار تازه تیم احیا کارش تمام شده بود و اورژانس به حالت عادی خودش بازگشته بود.همین مریض تخت 6 مشاوره عفونی هم داشت. استاد ما را فرستاد تا علائم حیاتی اش را بگیریم بعد خودش بیاید بیمار را ویزیت بکند. مریض اینتوبه (لولهگذاری گلو برای تنفس) بود. هشیاری نداشت و لوله تراشه و NG داخل دهان و بینی اش بود. قفسه سینه اش بالا و پایین میشد و مثل هر مریض اینتوبه دیگری ناهشیار و آرام و طاقباز خوابیده بود. در مانیتوری که به او وصل بود تنفس های منظم ثبت میشد. پالس اکسیمتر را گذاشتیم در انگشت اشاره اش و اکسیژنش 98 درصد بود. کاف فشار خون (همانی که میبندند تا فشار خون را اندازه بگیرند) را بستیم، دکمه دستگاه را زدیم. هی فشار را بالا و پایین میکرد اما هر بار ارور میداد. سه بار دکمه فشار را زدیم هی ایستادیم اما خبری از فشار نبود. دوستم گوشی پزشکیاش را در آورد که به روش سنتی فشار را بگیرد که گفتیم اول نضش را بگیریم ببینیم چه خبر است. نبضش را پیدا نکردیم.در همین حال بودیم که استاجر های داخلی آمدند و گفتند دارید چکار میکنید؟ ما هم که به خیال خودمان ترم بالایی این نیواستاجر ها محسوب میشدیم گفتیم داریم وایتال (علائم حیاتی) میگیریم. با تعجب برگشتند گفتند مریض کد خورده! گفتیم خب مگه بر نگشته. گفتند نه... هنوز فرصت نکرده اند دستگاه را از او جدا کنند.او فقط داشت نفس میکشید...#در_میانه_نقشه