«هر کس باید هر روز تصمیم بگیرد هیولا باشد یا انسان»میگوید از همان دوران دبستان تصمیم گرفت که نویسن…
انتشار: 2026/08/10 15:32 UTCدریافت: 2026/08/15 17:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 17:55 UTC
«هر کس باید هر روز تصمیم بگیرد هیولا باشد یا انسان»میگوید از همان دوران دبستان تصمیم گرفت که نویسنده شود. دلیلش پاسخی بود که به مدیر مدرسه داد وقتی که در پایان سال قرار شد هر یک از بچهها کلکسیون چیزهای با ارزشی که جمع کردهاند را، به سالن اجتماعات بیاورند.«یکی تمبر جمع میکرد، یکی تخم پرندگان، یکی کلکسیون پروانه داشت و یکی گلهای خشک شده»او با دست خالی به نمایشگاه مدرسه میرود. مدیر با تعجب میپرسد مگر نمیخواهی به کلاس بالاتر بروی، کلکسیون تو کو؟و ویلیام گلدینگ پاسخ میدهد:«من واژه جمع میکنم آقا!»میگوید از کودکی شیفتهی کلمات بود و وقتی در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت اولین رمانش را بنویسد، در پاسخ خندههای اطرافیان گفت رمانی خواهم نوشت در ۶ جلد!کتابی که نه تنها هرگز تمام نشد، که حتی از سطر اول هم فراتر نرفت.گلدینگ اما بعدها پاسخ تمامی سرکوفتهای معلمان و تردیدهای والدینش را با دریافت جایزهی نوبل ادبیات داد.هر چند کمی دیر!چون همگی آنها سالها بود که مُرده بودند.هر چه بود، با تمامی بداقبالیها و دیده نشدنها، راهش را از میان درختان جنگل ناامیدی و تردید، کوبید و پیشرفت.سالها نوشت!سالها.معلم بود و سپس استاد ادبیات دانشگاه. قهرمان جنگجهانی دوم بود و دشمن هر گونه استبدادی…چهار رمان نوشته بود که هیچ ناشری حاضر به چاپشان نشد.تا که “سالار مگسها” چشمهای منتقدان را خیره کرد و “برج” تا مدتها پرفروشترین رمان شد.شاید خودش میدانست که برای آنکس که کلکسیون واژه و گنجینهی کلام جمعآوری میکند، هیچ راهی کوتاه نیست.و شاید برای همین بود که در مجموعهی “هدف متحرک” نوشت:«کسی که بر رود نیل میراند باید بادبانهایی بافته شده از صبر داشته باشد»♦️@seemorghbook



