📚هر روز یک داستان💎 #خیاط_در_کوزه_افتاددر روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بو…
انتشار: 2026/08/17 05:33 UTCدریافت: 2026/08/17 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 10:35 UTC
📚هر روز یک داستان💎 #خیاط_در_کوزه_افتاددر روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود.وقتی کسی می مرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند.یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه ای به دیوار آویزان کرد و یک مشت سنگ ریزه پهلوی آن گذاشت.هر وقت از جلوی دکانش جنازه ای را به گورستان می بردند یک سنگ داخل کوزه می انداخت و آخر ماه کوزه را خالی می کرد و سنگها را می شمرد.کم کم بقیه دوستانش این موضوع را فهمیدند و برایشان یک سرگرمی شده بود و هر وقت خیاط را می دیدند از او می پرسیدند چه خبر؟خیاط می گفت امروز چند نفر تو کوزه افتادند.!روزها و سالها بدین منوال گذشت تا اینکه روزی قرعه فال به نام خود خیاط افتاد و خیاط هم مرد.!یک روز مردی که از فوت خیاط اطلاعی نداشت به دکان او رفت و مغازه را بسته یافت، از یکی از همسایگان پرسید: «خیاط کجاست؟»همسایه به او گفت: «خیاط هم در کوزه افتاد.»و این حرف ضرب المثل شده و وقتی کسی به یک بلائی دچار می شود که پیش از آن درباره اش حرف می زده، می گویند: «خیاط در کوزه افتاد.»#صدای_بوکان را به دوستان خود معرفی کنید☑️ @sedayebokan ➖️➖️➖️➖️➖️➖️➖️ارسال مطالب و تبلیغات📞 @sedayebukan

