نیستی واسع تو اهل قیل و قال این دیار
انتشار: 2026/07/22 08:57 UTC
نیستی واسع تو اهل قیل و قال این دیار
پستهای تلگرام — سرای غزل
پـگـاه مـسـتدریـغ مـیکـنـی از مـن نـگـاه مستت را سـمـاع جـلـوهگـریهـای مـاه مستت را بـیـا کـه خاطرهها را دوبـاره زنده کنیم به دست من بده چشم سیاه مستت را من از تبار غـزلهـای بـی سـرانـجـامـم مـخـوان سـرود پر از اشتباه مستت را گذشت آنچه که ما را جدا نمود از هم بـبـخـش جـان جـهـانـم، گناه مستت را نداشت عرصه شطرنج این جهان ذوقی پـنـاه مـیدهـی آیـا، تـو شـاه مستت را خــبــر نــدارد از احــوال بــیقـرار دلـم گرفته آنکه در این کوچه راه مستت را غـزل بـه نـام تـو آغـاز مـیکـنـد واسـعسـپـیـد کـن شـب تــار پـگـاه مستت را#سید_علی_کهنگی مرداد 1405@sayedalikahangi
شعر شهرضایی (دَس خوودا)اَگه خاس بشد میشد ، بیخودکی هَموَر نیارپِه کولا رفتی اَگه،باش دیگه شیشتا سر نیارباری زَندگی شدس قایده دو تـا کـو شـتـریاَی پسوش وَر نِمییَی، جونی دادا کِمر نیاراَی بَلِد نیسی کا دل مَردوما شادوش بوکونیسَری جَدّود از غـم و غصّه دیـگـه خِبر نیارموکا تارکیکوریکی شَبمونا صاحبوش میکونیمتو بَروم چِش روشنی هَـفِـشـتـا کلّه گر نیاریِختِه دل خوش کونکی زَندِگیا هامون دَرِدبَر دو تا شاخهچی خشکیدش دیگه تِبر نیاراز جِوونا این زَمون، اَیکا یِوَخ خِطا دیدیچِشدا هَمبِزار بَروش، دیویسّا دردسر نیاروَخی اَنزِه کِز نکون ،اون دُغله صَندوخونهواسع از توو دَس خوودا،دَسدا زَمونی در نیار#سید_علی_کهنگی مرداد 1405@sayedalikahangi
کــویــر عــشــقدوست دارم خندهها را ،گریه امّا بیشتر با کـویـر عـشـق دم سازم، و دریا بیشتر با من از رویای پرواز و خوش اقبالی مگو کـردهام بـا درد نــاکــامــی مـدارا بیشتر سالها در خاطر من نقش لیلی داشتی پیر گشتیم و شده نقش تو حالا بیشتر هیچ میدانی که دلتنگی چه معنا میدهد میکنم این درد را هر روز حاشا بیشتر زندگی را ساده میانگاشتم ،امّا دریغ دارد این آشـفـتـه حالیهـا معمّا بیشتر فصل پاییز از تمام فصلها زیباتر است یک سر این قصّه دارد رنگ ما را بیشتر نیستی واسع تو اهل قیل و قال این دیاربعد از این رو کن به تنهایی و صحرا بیشتر#سید_علی_کهنگی تیر1405@sayedalikahangi
کــویــر عــشــقدوست دارم خندهها را ،گریه امّا بیشتر با کـویـر عـشـق دم سازم، و دریا بیشتر با من از رویای پرواز و خوش اقبالی مگو کـردهام بـا درد نــاکــامــی مـدارا بیشتر سالها در خاطر من نقش لیلی داشتی پیر گشتیم و شده نقش تو حالا بیشتر هیچ میدانی که دلتنگی چه معنا میدهد میکنم این درد را هر روز حاشا بیشتر زندگی را ساده میانگاشتم ،امّا دریغ دارد این آشـفـتـه حالیهـا معمّا بیشتر فصل پاییز از تمام فصلها زیباتر است یک سر این قصّه دارد رنگ ما را بیشتر جای ماندن نیست اینجا بر تو ای واسع نمانبعد از این رو کن به تنهایی و صحرا بیشتر#سید_علی_کهنگی تیر1405@sayedalikahangi
سمت سرابدلی که مست و خرابم، دوباره آهسته کـشـانـده سمت سرابم، دوباره آهسته قسم به سیر و سلوکی که داشتم عمری خـــراب بـــاده نــابــم، دوباره آهسته بـدون نـام تـو هـرگـز غـزل نـگـیـرد پـا شــدی خــدای کـتـابم، دوباره آهسته خدا کند که ز رویت حجاب برداری خـمـار پـشـت نـقـابـم، دوباره آهسته مـرا رهـا کـن و بـگـذر بـهـار زندگیام پـلی بـه سمت عذابم، دوباره آهسته دعا و ذکر سحر مرهمی نشد بر دل بـه جستجوی شرابم، دوباره آهستهنمانده جای گلایه در این جهان واسعاگر چه کرده جوابم، دوباره آهسته#سید_علی_کهنگی تیر 1405@sayedalikahangi
سـراب حـجـازدلـم هـوای تـو را کـرده بـاز، امّـا حـیـف هـوای دلـبـری و شـعـر نــاز، امّـا حـیـف بــهــانــهی غــزلــی داغ و تـازهای دارمکنار چـشـمـه احساس و ساز، امّا حیفدری که رو به سیاهی مطلق است آری گشوده رو به مـن آغوش باز، امّا حیف شـبـیـه مـرغ مـهـاجـر که راه گم کرده نـشـسـتـهام سـر راه نـیـاز، امّـا حـیـف مرا همین غم ایام بر زمین زده است بـریدهام من از این حقّه باز، امّا حیفپرندهای که به لب نغمه رهایی داشت اسـیـر گشته به چـنـگال باز، امّا حیفهــزار راه نــرفــتــه بـرای واسـع بـود دویـده رو بـه سـراب حجاز، امّا حیف#سید_علی_کهنگی خرداد 1405@sayedalikahangi