زادروزِ بانوی بزرگ و کمنظیر، همدمِ شیرینبیان و همسر گرامیِ دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن، سرک…
انتشار: 2026/08/03 15:30 UTCدریافت: 2026/08/15 02:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:12 UTC
زادروزِ بانوی بزرگ و کمنظیر، همدمِ شیرینبیان و همسر گرامیِ دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن، سرکار خانم دکتر شیرین بیانی را گرامی میداریم. دکتر شیرین بیانی یازدهم مرداد ماه ۱۳۱۷ در تهران متولّد شد (پدر و مادر ایشان خانبابا بیانی و ملکه ملکزاده، از اساتید…زن از قدیمترین زمان تا به امروز پاسدارِ "زیبایی" بوده، الهامبخش و پیامآور بوده و قسمت عمدهای از خوبیها و زیباییهای دنیا و تمدّن، مدیونِ زن است. #گفتهها_و_ناگفتهها 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 9 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سرو سخنگو (دکتر اسلامی نُدوشن)
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲 قسمت ۵ با یک نگاه کلّی مشکلِ آنها [ایرانیان] را در سه طاغوت میبینیم: شاهان، عالِمانِ دنیادار، عوام؛ طاغوت نخست شاهان بودند: شاهان ایران در این دوره اغلب ترک نژاد بودند(با آذریهای امروز اشتباه نشوند). دو خانوادهی ایرانیِ…🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۶ (پایانی)طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکارانِ بیگناه» خوانده بودم.این جمع بر اثر نادانیِ خویش جز آنکه به زیانِ خود قدم بردارند و آلتِ دست و هِیمهی آتشِ دو طاغوتِ اوّل بشوند، کاری نمیکردند. به کمک و تجهیزِ عوام بود که امیران ترک و مغول میتوانستند بر کشور پهناور کهنسالی چون ایران حکومت کنند، و اگر اختلالی پیش میآمد، ایلخانان مغول برای چاره، حداکثر رو به مسلمانیِ مصلحتی میبردند. همین مردم بودند که به روایت داستان، ربودن پارهای از گوشت تن شاگرد ناصرخسرو را مجرّب میشناختند. هزاران حکایت و نقل و مثل در کتابهای فارسی هست، حاکی از آنکه «اینان با جهلِ خویش و سرِ انباشته از اوهام، تنها وسیلهی تسهیلِ تسلّطِ ظالمان بر خود بودند».برای نمونه، یک ماجرا از صد ماجرای مشابه را در این جا میآورم، و آن واقعهای است که در «راحَة الصّدور» راوندی حکایت شده است، در جریان حملهی غُزان به نیشابور.نخست از غُزان میگوید: «تيغ در نهادند و چندان خلق را در مسجد کشتند که کشتگان در خون ناپیدا شدند» و «اسیران شکنجه میکردند و خاک در دهان میآکندند، تا اگر چیزی دفین کرده بودند، مینمودند، اگر نه میمردند» آنگاه میآید بر سرِ مصیبتِ بزرگتر که پس از تخلیّهی شهر از غُزها عارض شده، مینویسد: «شهر را به سبب اختلاف مذاهب، حقاید قدیم بود. هر شب فُرقتی از محلّتی حشر میکردند و آتش در محلّتِ مخالفان میزدند، تا خرابهها که از آثار غُز مانده بود، اطلال شد، و قحط و وبا بدیشان پیوست تا هر که از تیغ و شکنجه جَسته بود به نیاز بِمُرد...». (چاپ محمّد اقبال، ص ۱۸٠_۱۸۲).خلاصهی کلام آن است که پس از رفتنِ غُز، غُزِ بزرگتر یعنی فرقهگرایی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهی جان و مال و آبادانی را به بادِ نیستی داد: من از بیگانگان هرگز ننالمکه با من هرچه کرد، آن آشنا کرد. #سخنها_را_بشنویم💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۵با یک نگاه کلّی مشکلِ آنها [ایرانیان] را در سه طاغوت میبینیم: شاهان، عالِمانِ دنیادار، عوام؛طاغوت نخست شاهان بودند: شاهان ایران در این دوره اغلب ترک نژاد بودند(با آذریهای امروز اشتباه نشوند). دو خانوادهی ایرانیِ سامانی و صفاری درخشش کوتاهی داشتند و آل بویه نیز با همۀ کوشش نتوانستند جوّ ایران را تغییر دهند...ظلم و ناروایی در حدّی بود که از همان آغاز، حسرتِ دورانِ ساسانی در یادها جان گرفت. کتابهای این زمان، از شعر و نثر، از حکایتهای مربوط به عدلِ انوشیروان و آسایش و امنیّتِ عصرِ کسراها گرانبار است. اندرزها و حکمتهای عصر ساسانی به زبان فارسی و عربی برگردانده شد...طاغوت دوّم، عالمِ دنیادار بود که به نحوِ غیر مستقیم خود را با دیوانیان در ادارهی مُلک ذینفع میدانست. در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیرِ حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم. در ایرانِ بعد از اسلام گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهی نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند، خود را جانشینِ موبدانِ زمانِ ساسانی کردند. در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکّب از قاضی، مُفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح، که مجموعِ آنها هبرانِ فکریِ زمان (در اصطلاح امروز intelligentsia) را تشکیل میدادند. این سه دسته، ماشینِ تبلیغاتی-عقیدتیِ حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد. روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت. میبایست باورهایی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهی آن را با تأییدِ آسمان و جهانِ دیگر پیوند دهد...جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده، ولی روح آن در مجموع ادب و آثار فارسی و ضرب المثلها منعکس است. سعدی از «بسته بودنِ سنگ و رها بودنِ سگ» حرف میزند، و حافظ میگوید: "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود – فریاد از این بیابان، وین راه بینهایت".در هیچ زبانی آنهمه ذمّ ریا و دورنگی و دکانداریِ متشرّعانه و سوء استفاده از زهد و دین به طنز یا جِدّ نیامده است که در زبان فارسی آمده. خود این یک مکتب و یک تیرهی فکری شد، و حتّی به ایجاد فرقهی «ملامتی» منجر گشت که آخرین چارهی حفظ دین را در تظاهر به بیدینی میجست.از نظر متفکّرانِ آزادهی ایران، زیانِ عالِمانِ بیحقیقت بیشتر از جبّارانِ تازیانه به دست بوده است؛ چه، آنان دین را از درون خالی کرده بودند، و همهی امور را بر گِردِ کاکُلِ «ظواهر» میچرخاندند که این «ظواهر» در جهت تسلّطِ هر چه بیشترِ زور پسندان و نخالهها، بر سادهها و ضعیفها نتیجهبخش میشد. حافظ خلاصهی وضع را در چند کلمه گفته است:آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت... #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۴ما از چگونگی وضع ایرانیان پیش از اسلام اطلاع دقیقی نداریم، زیرا آثار متنوّعِ مکتوب از آن دوره در دست نیست. آنچه میدانیم، نظامِ طبقاتیِ دورهی ساسانیان و اتّحاد دین و دولت که «کرتیر» نظریّهپردازش بود، مردم را در قالبِ طبقهی خود محبوس نگاه میداشت که این مانع از رشدِ استعداد و روان بود. پس از اسلام رهایی از قیدهای طبقاتی حاصل شد؛ ولی در عمل، عبّاسیها همان ادامه دهندهی روش ساسانی بودند _منهای محاسنِ آن دوره_ و حکّام ایرانی دنبالهروی از سبک عبّاسی داشتند. با این حال، استعدادها به پویش افتاد و از میان خانوادههای روستایی و فقیر، افراد برجسته در زمینهی علم و ادب و سیاست بیرون آمدند که از نمونههایش از ابنسینا و نظامالملک و غزالی میتوان نام برد؛ و یعقوب لیث که رویگرزادهای بود، توانست به سلطنتِ بخشی از ایران برسد. هر چند اینها استثنا بودند، ولی در هر حال، اگر نظام طبقاتی بر جای میبود امکانِ سر برآوردنِ چنین کسانی از چنان طبقهای صورت پذیر نبود.امّا در مجموع، مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردایی و فقر؛ که اگر بگوییم آبِ خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاحِ خودش را جستهایم... #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲 قسمت ۲ ...و پس از آنکه [ایران] از جانب اسلام فتح شد، باز «آمریّتِ» خود را از دست نداد، اینبار در قلمروی فرهنگ و اندیشه؛ و از طریق ایران بود که اسلام به نیمی از جهانِ شناخته شدهی زمان راه یافت: سِند و بنگال و پنجاب و آسیای…🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۳بگذریم اینها را نگفتیم برای آنکه «حماسه خوانی» کرده باشیم، که بههیچ وجه جای آن نیست، یادآوریِ چند جریان بود که در این سرزمین روی داده، و تاریخها گواهِ آنند. هر ارزشی برایش قائل باشیم، بهایش به مردم ایران باز میگردد؛ چه، آنها بودهاند که این کشور را تا به امروز رسانیدهاند. نمیتوانیم شماره کنیم تعداد کسانی را که در راهِ «شرفِ انسانی» جانِ خود را بر روی این خاک نثار کردهاند؛ و تعداد آنها که ماندند و کشورِ خود را صبورانه با خونِ دل از تنگناها گذراندند، صدها برابر بیشتر است.یک نقطهی مرموز در کلّ تاریخ ایران است، و آن سِرّ بر جای ماندنِ اوست. چگونه بوده که وقتی همهی درها به رویش بسته مینموده است، باز دریچهی نامنتظری باز میشده که او بتواند خود را از طریق آن برهاند؟ چنین مینماید که هر گاه لازم میشده او ادامهی حیاتِ ایرانیاَش را به بهای گرانی میخریده، این بها شکیبایی در مصائب بوده است؛ بدین گونه آنچه را که «مشی ایرانی» میتوان خواند، به «نیروی نو شدن» و «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» تضمین میگردیده. منظورم از «بازآفرینی بر حسب مقتضیّات» آن است که اقتضای اوضاع و احوال جدیدی که عارض گردیده، پاس داشته شود، بیآنکه اصلِ «مشی» تغییر یابد. ظواهر تغییر میکرد ولی او آن را مهم نمیدانست، پس از چندی و پس از یک انحنای مختصر باز همان مسیرِ پیشین در پیش گرفته میشد. عمدهترین تغییر در ملّت ایران پس از آمدن اسلام صورت گرفت. وقتی اعتقاد دینی و زندگی اجتماعی تغییر کرد روحیّه نیز به همراهِ آن دگرگون میشود. ایرانِ بعد از اسلام تصمیمش را به این صورت گرفت که «ایرانِ فرهنگی» باشد، یعنی چون دیگر قدرتِ فائقِ سیاسی نبود، به "فرهنگ" روی برد. «غرورِ سیاسی» را که دیگر نبود، "غنای فرهنگ" به جایش نشاند.تاریخِ این دوران هر چه جلوتر آمده بر غلظتش افزوده شده. نخست ترکها آمدند و سپس مغولها. در تمام این مدّت، ایرانی با مهاجمانِ خود در کشاکش بوده. از این حیث آبدیدگی و تجربه اندوخته، که کتابها و امثال و حکم، رسوبهایش را در خود دارند. لیکن به بهای گرانی. هر یک از این اتّفاقها مقداری از شخصیّتِ او را سابانده است، مانند سنگ که بر سر راهِ سیل، سائیده و نرم میشود. ولی نرمی در مقابل "درشتی" را نیز میآورد بنا به اصلِ «غضب الْحَلیم»؛ بنابراین هرجا فرصت دست داده از ابراز خشونت نیز خودداری نشده. #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲 قسمت ۱ کشور عجیبی که ایران نام دارد اکنون دارای یک میلیون و پانصد و چهل هزار کیلومتر مربّع وسعت است، گسترده در میان دو دریای عمّان و خزر، دو آبِ متبّرکِ «چیچست» و «اَروند رود» و کوههایی که مانند اژدها بر گنج، گرداگرد او چنبر…🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۲...و پس از آنکه [ایران] از جانب اسلام فتح شد، باز «آمریّتِ» خود را از دست نداد، اینبار در قلمروی فرهنگ و اندیشه؛ و از طریق ایران بود که اسلام به نیمی از جهانِ شناخته شدهی زمان راه یافت: سِند و بنگال و پنجاب و آسیای صغیر و فرارودان و ترکستانِ چین و مالزی و اندونزی، و هم اکنون نیز چون در موزههای جهان آثاری تحت عنوان «هنر اسلام» به نمایش گذارده میشود صدیهفتاد یا هشتادِ آن دستاورد مردم ایران است (یا آثار مشتق شده از تمدّن ایران) و لطیفترین اندیشهی انسانیِ جهان که «عرفان» باشد، در ایران بالیده شده است.یک سرزمینِ کمآبِ پُر از کوهسار و کویر، چه خصوصیّتی داشته است که همیشه منشاء آثار شگرف و خطیر بوده؟ چگونه بوده است که مانند «قُقنوس» آنهمه تا پای مرگ رفته و دوباره از میانِ خاکسترِ خود برخاسته؟ از سه هزار سال پیش بدین سو هیچ زمان نبوده است که در صحنهی تاریخِ جهان حاضر نباشد. یک ملّت چقدر میتواند پست و بلند و اُفت و خیز و رنج و آزمون داشته باشد، و باز بماند؟ از نفس بیفتد ولی از پا نیفتد؟ چون به حکمِ جغرافیا در قلبِ حوادثِ جهان بوده، از چهار سو فشار بر او وارد میشده، با این حال از میدان به در نمیرفته. از کاخ آپادانا تا خانهی گِلیِ حافظ در شیراز فاصله چندانی نیست؛ زمانی مُلکِ مرئی را در زیر سیطرهی خود داشته، زمانی مُلکِ معنی را.وقتی فریدون بنا به داستان، جهان را در میانِ سه پسر خود تقسیم کرد، ایران را به کوچکترین پسر سپرد که ایرج بود (نامش با ایران از یک ریشه)، و چون ایران سرآمد کشورها شناخته میشد برادران بر او رشک بردند و او را کشتند. سپس درازترین نبردِ افسانه بر سرِ خونِ بیگناه، که «سیاوش» بود به جریان افتاد، و این جنگِ کنایهای که در میانِ داد و بیداد در گرفته بود، هرگز در جهان متوقّف نشده است، زیرا درختی که از «خون سیاوشان» روئید، هر چه آن را بِبُرند از نو سر میزند. ساسانیان «ایرانشهر» را «نافِ زمین» میشناختند (نامۀ تَنسر)، زیرا در قلب دنیای متمدّن جای داشت و همهی رشتهها به او میپیوست، و یا در عبارت شعر از زبان خاقانی: این هست همان درگه کاو را ز شهان بودی... #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
زادروزِ بانوی بزرگ و کمنظیر، همدمِ شیرینبیان و همسر گرامیِ دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن، سرکار خانم دکتر شیرین بیانی را گرامی میداریم. دکتر شیرین بیانی یازدهم مرداد ماه ۱۳۱۷ در تهران متولّد شد (پدر و مادر ایشان خانبابا بیانی و ملکه ملکزاده، از اساتید…زادروزت خجسته باد "ای هنوز بینظیر"t.me/sarv_e_sokhangoo