#دلنوشته روستایی که دیگر بوی قدیم را نمیدهدروزی نهچندان دور، روستا با صدای خروس صبح را آغاز میکر…
انتشار: 2026/07/23 16:26 UTC
#دلنوشته روستایی که دیگر بوی قدیم را نمیدهدروزی نهچندان دور، روستا با صدای خروس صبح را آغاز میکرد، با بوی نان تنوری جان میگرفت و با صدای داس و گاوآهن، زندگی در رگهایش جریان داشت. کوچههای خاکی، صفای همدلی داشتند و هر خانه، گرمای محبت را به رهگذران هدیه میکرد.اما زمان گذشتماشینآلات صنعتی آرامآرام جای ابزارهای ساده و سنتی را گرفتند. صدای تراکتور، جای زنگوله گاوها را گرفت؛ کمباینها جای دستهای پینهبسته کشاورزان را پر کردند و بسیاری از رسمها و خاطرههای شیرین، در هیاهوی زندگی مدرن گم شدند.امروز شاید کارها آسانتر شده باشد، اما انگار چیزی از روح روستا کم شده است. دیگر کمتر بوی کاه تازه، هیزم سوخته، نان داغ و عطر باران بر خاک، آن حس ناب گذشته را زنده میکند. عصرها کمتر کسی روی سکوی خانه مینشیند، قصهای نقل میشود یا همسایهای بیدعوت به خانه همسایه سر میزند.پیشرفت، نعمتی ارزشمند است؛ اما کاش در کنار آن، اصالت، سادگی و صمیمیت روستا هم حفظ میشد. روستا فقط چند خانه و مزرعه نیست؛ روستا خاطره است، هویت است، ریشه است. اگر ریشهها فراموش شوند، هیچ پیشرفتی نمیتواند جای خالی عطر گذشته را پر کند.روستا هنوز زیباست اما دلش برای روزهایی تنگ شده که بوی زندگی، بوی انسانیت و بوی سادگی، در کوچههایش جاری بودادمین کانال روستای سرسختی علیا @sarsakhtiolyaa@sarsakhtiiolya


