سایه بر مزار هیبتای که در چشمِ تاریخ، پنداری فرمانروایِ دریایی و راندهیِ طوفانها بودی، اکنون بنگر…
انتشار: 2026/08/01 06:47 UTCدریافت: 2026/08/14 23:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:24 UTC
سایه بر مزار هیبتای که در چشمِ تاریخ، پنداری فرمانروایِ دریایی و راندهیِ طوفانها بودی، اکنون بنگر که چگونه در برابرِ صلابتِ این خاک، از پای درآمدهای.هیاهویِ تو، همچون طنینِ خالیِ کلاغها در دشتهای بیجان است؛ پرهیاهو، اما بیمحتوا.ای ائتلافِ پناهندگان به سایهیِ قدرتِ پوشالی بنگر که چگونه در کرانههایِ تنگهیِ خلیج، تکیهگاهِ خود را از دست دادهای. آنجا که موجها، فرمانِ ایرانیان را میشنوند و کشتیها، از اذنِ این خاکِ سپهرآلود، بیم دارند، تو را چه شده است که در پسِ سپرهایِ پولادینِ خود، لرزه بر اندامِ جانی انداختهایآنچه تو قدرت میپنداری، تنها تلاشی است برای پنهان کردنِ فرسایشِ جان؛ و آنچه تو حمله مینامی، جز فریادِ درماندگیِ کسی نیست که در میدانِ مردان، شمشیرش از همتِ جانی، کوتاهتر گشته است.ایا از آنکه در میدانِ پهلوانی، بر تو پیروز گشته، به خانههایِ بیگناهپناه میبری۰ایا با ویرانیِ کاشانهیِ مردم، میخواهی بر شکسته شدنِ ارادههایشان سرپوش بگذاری ای نادان! بدان که آوارِ سقف، هرگز بر قامتِ ایستادهیِ تاریخ، سایه نمیاندازد. تو بر سنگ و خاک میکوبی، اما ما بر ریشه و خاک ایستادهایم.ای که نیروهای خود را در گوشههایِ دوردست، از بیمِ جرقهیِ خشمِ ما، فرو میکشی؛ بدان که این نه عقبنشینی، که گواهی بر افولِ غرورِ توست.اینکه از رویارویی با شیرِ خفته، گریختهای و به سراغِ سببانِ آرامشِ مردم آمدهای، نشانهی آن است که دورانِ سروریِ تو به سر آمده و سپیدهدمِ اقتدارِ دیگری در راه است.ایران، نه یک جغرافیا، که یک اراده است.یک ارادهیِ پولادین که در میانهیِ طوفانها، همچون کوهی استوار میماند؛و هر تلاشی برای لرزاندنِ این کوه، تنها چیزی نیست جز آزمونی برای فرسودگیِ خودت.ما، از سقفِ خانهها نمیترسیم، چرا که آسمانِ ما، در گروِ اصالتِ ماست.و تو، از سایهیِ خود میترسی، چرا که میدانی غرورِ تو، همچون سراب، در برابرِ حقیقتِ این خاک، محو خواهد شد.