حسین سناپور pinned «اعدام نکنید حسین سناپور ☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از ش…
انتشار: 2026/07/29 06:40 UTCدریافت: 2026/08/15 00:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:41 UTC
حسین سناپور pinned «اعدام نکنید حسین سناپور ☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند…»
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — حسین سناپور
ناگفتههای صدرعاملی و سناپور از ادبیات، سینما و چالشهایشرسول صدرعاملی، کارگردان سینما:🔹متاسفانه تلاشهایی صورت گرفته تا در سینمای ایران تهیه کننده مقتدر وجود نداشته باشد.🔹نداشتن یک تهیهکننده مقتدر، مشکل بزرگی است که در ایران وجود دارد.🔹مهم است که بتوانیم مهجور بودن ادبیات در سینما را از بین ببریم و زمینهای ایجاد کنیم تا آثار ادبی بیشتر مورد توجه سینماگران قرار گیرند.🔹اگر بخواهیم واقعبین باشیم، ابتدا باید سینما متولی خود را پیدا کند.حسین سناپور، نویسنده حوزه ادبیات داستانی:🔸معتقدم کارگردان نباید مترجم نویسنده باشد و قرار نیست فیلمساز، داستان را عین به عین به تصویر بکشد.🔸سینما زبان مستقل خود را دارد و فیلمساز باید بتواند برداشت خود را از یک اثر ادبی ارائه دهد.🔸تهیهکننده باید ادبیات، سینما و بازاریابی را بشناسد.🔸حتی دشوارترین رمانها هم ظرفیت اقتباس سینمایی دارند.isna.ir/xdWKYN@isna94
اعدام نکنید حسین سناپور☑️اعدامهایی که بیاعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام میشود و بیاعتنا به توصیهی انواعی از آدمها و جریانهای نزدیک به حکومت و دور از آن و بیاعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ ☑️چه انگیزهیی میتواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدامهایی که دادگاهشان و حکمشان برای عامهی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانهیی از چنین قصدی دیده نمیشود وگرنه دادگاهها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن میشد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکمدهندهگان و اجراکنندهگان نمیدانند که این اعدامها بیشتر خشم ایجاد میکند تا ترس؟ شاید نمیدانند.☑️آنچه بیشتر از هر دلیل دیگری میتوان حدس زد، جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر میرسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمعبندی رسانده است که اعدام بهترین وسیلهی شوکهکردن و منفعلکردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است. ☑️درست فکر کردهاند یا نه، زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان دادهاند که اعتنایی ندارند به توصیهها و درخواستها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناختهشده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه میدانند که شاید بعضیشان حتا استقبال هم میکنند از خشمگینتر شدن و اعتراضیتر شدن جامعه. ☑️پس با همهی ناامیدی از شنیدهشدن و مؤثربودن حرفمان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوهی دادرسیها و محاکمهها و اعدامها، میگوییم: #اعدام_نکنید!۷ مرداد ۱۴۰۵@sanapourhossein
۱۰۰سالگی احمد شاملوتبدیل شاعر بزرگ به کنشگر سیاسی کماهمیت چند سالی است که گروهی ذرهبین به دست گرفتهاند و لابهلای سخنان هر کسی که در ایران کاری کرده، اعتباری به دست آورده یا نامی از خود به جا گذاشته است، میگردند تا جملهای پیدا کنند؛ جملهای که بتوان با جدا کردنش از زمینه و زمانهاش، همهی کارنامهی آن آدم را نادیده گرفت و بهانهای برای حذف و حمله ساخت.این روند را - به رغم ادعای مروجانش- نمیتوان صرفاً واکنشی طبیعی و خودجوش دانست. سالهاست از دو پایگاه شناسنامهدار پیگیری میشود و بعد چنین روایت میشود که مردم، وقتی از نقش فلان نویسنده یا روشنفکر در انقلاب ۱۳۵۷ یا مخالفت با آن باخبر میشوند، خودبهخود چنین واکنشهایی نشان میدهند. حتی ادرار کردن بر مزار یک نویسنده و بازتاب پر تعداد آن را هم حرکتی مردمی جا میزنند. حال آنکه برجسته شدن چنین رفتارهایی، بیارتباط با پروژههای رسانهای سازمانیافته نیست و بعدها رد پای برخی از مجریان و مروجانشان در گزارشهای تحقیقی، بهعنوان ابزارهای رسانهای جریانهای سیاسی، آشکار شد.آنچه در سالهای اخیر، با عنوانها و بهانههای گوناگون، تقریباً همهی سرمایههای فرهنگی و ملی ایران را هدف گرفته، پدیدهای نیست که بتوان به سادگی طبیعی تلقیاش کرد. البته به این معنا هم نیست که بخشی از مردم عادی به این موج نپیوستهاند یا تحت تأثیر آن قرار نگرفتهاند. اما میان احساس عمومی و پروژهی هدایتشده تفاوتی جدی وجود دارد.این ماجرا را نباید با نقد رادیکال اشتباه گرفت. نقد رادیکال نهتنها ایرادی ندارد، بلکه برای زنده ماندن اندیشه ضروری است. اما نقد رادیکال دانش میخواهد، خواندن میخواهد، زحمت میخواهد و استدلال. در مقابل، برای سرکوب چند جملهی بریده، چند کلیدواژه و چند حکم آماده از زبان یک سلبریتی|مترجم یا یک روشنفکر|سلبریتی کفایت میکند تا لشکری آن را تکرار کنند. این روزها احمد شاملو، همزمان با صدمین سال تولدش، نشر چشمه، مجموعهی آثار احمد شاملو را به مناسبت صدسالگی او منتشر کرده است و شاید همین دوباره او را به یکی از سوژههای سرکوب تبدیل کرده است. اگر قرار باشد شاملو را داوری کنیم، نقطهی آغاز باید شعر او باشد که جایگاهش در زبان و ادبیات فارسی را شکل داده است، نه چند جمله از یک سخنرانی یا مصاحبه. طبیعی است که در میان دهها سال گفتوگو، یادداشت و سخنرانی، بتوان عباراتی پیدا کرد که امروز محل مناقشه یا حتی مسخره باشند. از هر شخصیت بزرگ دیگری هم میتوان چنین جملههایی بیرون کشید.مثلا در سخنرانی مشهورش دربارهی فردوسی، شاملو، پژوهشهای علی حصوری را با زبانی عامیانه و سادهسازانه برای نقد فردوسی به کار میگیرد و مخاطب را به پژوهشهای علی حصوری ارجاع میدهد؛ پژوهشهایی که در دو کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است. همین ارجاع نشان میدهد که دستکم در آن مقطع، شاملو ادعای اسطورهشناسی ندارد. اشارههای تاریخی او نیز، مانند بسیاری از روشنفکران همنسلش، متأثر از کلیشههای رایج زمانه است؛ از جمله این تصور که همهی تاریخنگاری کهن صرفاً متونی تبلیغاتی و درباریاند. در حالی که تاریخپژوه امروز میتواند از دل همان متون نیز دادههایی متفاوت و گاه بسیار ارزشمند بیرون بکشد. اما آن سخنرانی اساساً قرار نبوده یک گزارش پژوهشی باشد.اهمیت احمد شاملو در آن سخنرانیها و یادداشتها نیست؛ در شعر اوست، در تأثیری است که بر زبان فارسی گذاشته و افقی که پیش روی شعر معاصر گشوده است. تقلیل دادن شاعری بزرگ به چند اظهار نظر سیاسی یا تاریخی، هر اسمی داشته باشد، نقد نیست. این دقیقاً همان کاری است که پروژههای سیاسی برای پیش بردن اهداف خود انجام میدهند: تبدیل یک شاعر بزرگ، یک نویسنده یا یک متفکر اثرگذار به یک کنشگر سیاسی کماهمیت، تا بتوان به راحتی سرکوبش کرد. این پدیده معمولا ذیل نام ایرانگرایی، تقریبا تمام سرمایهی فرهنگی ایران را سرکوب میکند. احمد شاملو هرچه گفته باشد و هرچه کرده باشد، با تاثیری که در تقویت زبان فارسی گذاشته، خدمتی بزرگ به ایران کرده است.
در کارگاه «تخیل و امکان تغییر» در یکم و دوم مرادماه یکی از کتابهایی که قصد دارم با هم بخوانیم، Making Space for Justice: Social Movements, Collective Imagination, and Political Hope (2022) نوشته Michele Moody-Adams است؛ فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست و استاد دانشگاه کلمبیا. این کتاب به نظرم یکی از مهمترین آثاری است که در سالهای اخیر درباره نسبت میان عدالت، جنبشهای اجتماعی و تخیل نوشته شده است. مودی-آدامز تلاش میکند نشان دهد آنچه یک جنبش را زنده و پایدار میکند، تنها نارضایتی، منابع یا فرصتهای سیاسی نیست؛ بلکه توانایی تصور جهانی است که هنوز وجود ندارد.آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیالپردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی میگیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه میکند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان میدهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افقهایی را ببیند که هنوز تحقق نیافتهاند اما میتوانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد.به همین دلیل، او جنبشهای اجتماعی را صرفاً واکنشی به بیعدالتی نمیداند. جنبشها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمیگیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر میدهند. به تعبیر او، جنبشهای اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش میدهند و نشان میدهند آنچه امروز ناممکن به نظر میرسد، فردا میتواند بخشی از واقعیت باشد.یکی از ایدههای درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی میتواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد میشود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند میدهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسانها زمانی حاضر میشوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آیندهای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد.از این منظر، سیاست نیز معنای تازهای پیدا میکند. هر نظم سیاسی میکوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتنابناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبشهای اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابهجا میکنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند.مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار میکند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته میشود. جنبشهای اجتماعی گذشته را بازخوانی میکنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت میکنند تا آیندهای متفاوت را ممکن سازند. روایتها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسانها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال دادهها بفهمند، از خلال داستانها میفهمند. تغییر روایتها، بخشی از تغییر جهان است.مودی-آدامز میان خوشبینی و امید تفاوت میگذارد. خوشبینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا میکند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک میشود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» مینامید؛ آیندهای که هنوز وجود ندارد، اما میتواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبشها نیست؛ پیششرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آیندهای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمیگیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعهشناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری میکند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه میتواند باشد ناقص است. شاید بزرگترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسانها آغاز میشود.عباس کاظمی@varijkazemi
نسبت جمهوری اسلامی با ملیگرایی حسین سناپور ☑️پس از گپی دوستانه دربارهی نسبت جمهوری اسلامی با ملیگرایی، بد ندیدم چند نکتهیی را که به نظرم رسیده بود، اینجا بنویسم تا شاید بعد بتوانم حداقل در حلقهی دوستان خودم آن را ادامه بدهم یا فرصتی فراهم کرده باشم برای فکرکردن بیشتر به آن، برای خودم و کسانی که درگیر این موضوع هستند. سؤال این است که جمهوری اسلامی چه اندازه با ملیگرایی همراه و همخوان بوده و آیا تغییراتی اساسی از این نظر کرده؟ یا آنچه در قالب توجه به شاهنامه و مانند آن در ماهها و تا حدی هم در سالهای اخیر میبینیم (مثلاً ساختن مجسمهای به نام پیروزی شاهپور اول بر والرین و گذاشتنش برای مدتی کوتاه در میدان انقلاب)، فقط پوشش یا رنگولعابی است ناگزیر از تغییرات جامعه و نه حکومت؟☑️گرچه ورود به بحث اساسیترِ نسبت باستانگرایی با ملیگرایی تخصصی میخواهد که من ندارم، اما همینقدر میدانم و گمانم بشود بر آن تفاهم کرد که باستانگرایی عین ملیگرایی نیست، گرچه همپوشانیهایی با آن دارد. از طرفی باستانگرایی میتواند حتا به ضد ملیگرایی هم عمل کند. چهطور؟ ☑️اگر ملیگرایی به معنای مبنا دانستن ملت و خواستههاش و منافع و نظرات و فرهنگش باشد اما غرض از باستانگرایی این باشد که همین مبنا بودن ملت و منافع و زیستش فراموش شود، آنوقت باستانگرایی میتواند ضد ملیگرایی عمل کند. اگر باستانگراییْ مردم حی و حاضر و زیست و خواستشان را فراموش کند تا ارزشهایی را عمده کند که گاهی حتا تاریخی هم نیستند و بیشتر آرمانها و آرزوهای آن ملتاند، یعنی باستانگرایی میخواهد امروز را فراموش کند و به چیزی انتزاعی ارجاعمان بدهد که امروز ممکن است کمتر نسبتی با واقعیت موجودمان داشته باشد، و میخواهد ما را در خیالهایی غوطهور کند دور از آنچه هستیم و حتا در آيندهی نزدیک میتوانیم باشیم.☑️این باستانگرایی اتفاقی تازه نیست و به نظرم دستکم از جشنهای ۲۵۰۰ ساله (و شاید خیلی قبلتر) شروع شده که آن تصویر باستانی پرشکوه را جایگزین آرمانها و آرزوهایی واقعی کنیم که در صورت شناخت دقیق و درست آنچه امروز هستیم، میتوانیم به آن برسیم.☑️زن اثیری بوفکور میتواند فقط زنِ آرمانی و خیالی نباشد و میتواند تاریخمان هم باشد، تاریخی پرشکوه و بینقص و دستنیافتنی که با دیدنِ تصویری دور و چه بسا خیالی از آن در آرزوی داشتنش بمانیم و نتوانیم آنچه را پیش رویمان هست و آنچه را که هستیم، ببینیم و در خیالاتمان غوطهور شویم و با همان خوش باشیم.☑️از این جهت و با چنین نگاهی است که باستانگرایی میتواند ضد ملیگرایی باشد و به بهانهی رسیدن به آن جهان باستانیِ پرشکوه آدمهای زیادی را امروز قربانی کند و زیست و خواست مردم امروز را نادیده بگیرد تا همین مردم را به جهانی اثیری رهنمون شود. در نبود انتخاباتی دموکراتیک که خواست سیاسی مردم در آن محقق شود، و باوجود جنگهای پیدا و پنهانی که سالهاست با جهان درگیرمان کردهاندش، و با وجود کشتارهایی چند صد و چند هزاری از مردم، که هر به چند سال دچارش شدهایم، و اینها و دهها چیز دیگری که نشان از بیتوجهی به "ملت" دارد، آیا میتوان باستانگرایی را همان ملیگرایی فرض کرد؟ گمان نکنم.۲۵ تیر ۱۴۰۵#حسین_سناپور#ملیگرایی@sanapourhossein
گفتوگو دربارهی مسائل اقتباس سینما از داستانهای ایرانی☑️روز شنبه، ٢٧ تیر، ساعت ۶ عصر همراه با آقای صدر عاملی دربارهی برخی مسائل مربوط به اقتباس از داستانهای ایرانی برای سینما گفتوگو خواهیم کرد. @sanapourhossein

