🖤 ۱۴۰۵/۴/۲۱🖤و آه از ظهر روز بیستویکم...دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاندفکر بیهمسفری با تو سرم را…
انتشار: 2026/07/28 18:17 UTCویرایش: 2026/08/01 00:03 UTCدریافت: 2026/08/07 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 22:30 UTC
🖤 ۱۴۰۵/۴/۲۱🖤و آه از ظهر روز بیستویکم...دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاندفکر بیهمسفری با تو سرم را سوزاند...سوگ سخت نیستسوگ آروم آروم همه چیز رو ازت میگیرهاونقدر که خودت رو هم از یاد میبری...بدنت شروع میکنه به سوگواریریزش موهات، لرزش دستاتقلبت دیگه مثل قبل نمیزنهخوابت، اشتهات، سلامتیتانگار یکییکی از دست میرن...و در آخر یکروز به خود میآیی و میبینی سوگ تنها عزیزت رو ازت نگرفته، تو رو هم آرومآروم با خودش دفن کرده...عزیز آسمانی من!کلمات ناگفتهای را که تمام این سالها نتوانستهام به تو بگویمحالا به صورت اشک از چشمانم سرازیر میشوندکاش هر بار که میدیدمت دوستت دارم را شرم نمیکردمحال باید تا کی، چقدر گریه کنمتا بدانی دلتنگت هستم...عزیزتر از جانم!قلبم برایت درد میکندعشق تو و غم دوریات تا ابد در دلم جاریستهمچون گذشته دعای خیرت را بدرقهی راه و زندگیام کن...😭🖤😭#برایپدرممهربانترینوصبورترینمردزندگیام...💔🖤
