✔️چرا از اعدامها حرفی نمیزنی؟ ✍🏻سهند ایرانمهرپس از اعدامهای اخیر عدهای (که عموما خودشان فقط ناظ…
انتشار: 2026/07/30 08:59 UTCدریافت: 2026/08/17 17:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 17:57 UTC
✔️چرا از اعدامها حرفی نمیزنی؟ ✍🏻سهند ایرانمهرپس از اعدامهای اخیر عدهای (که عموما خودشان فقط ناظرند و دریغ از چند خط نوشته یا اظهار نظر عمومی درباره مشکلات و نقد حکمرانی یا تجاوز خارجی) برای من و احتمالا امثال من پیام دادهاند که:«چرا از اعدامها چیزی نمینویسی که معلوم شود صادق و منصف هستی!». پیش از هر چیز تأکید کنم که اصولاً و برخلاف شعبدهبازان لایک و فالوئر مجازی، به هیچ وجه برایم اهمیتی ندارد که دیگران مرا صادق بدانند یا ناصادق؛ آنچه برای من مهم است، این است که معیارهای اخلاقیام را با فشار افکار عمومی، پسند این گروه یا آن گروه و بازیهای مرسوم شبکههای اجتماعی تنظیم نکنم.صداقت برای من یک ژست رسانهای نیست که با انتشار چند جمله در زمان مناسب به دست آید؛ صداقت، بیش از آنکه به تعداد مواضع اعلامشده مربوط باشد، به ثبات معیارهایی مربوط است که با آنها جهان را میسنجیم.این پیامها چند نوعند برخی وقتی این پیام را میدهند که مثلا من اشاره به بمباران مناطق مسکونی کردهام، و کسی که در این لحظه پیام میدهد با مغالطه «پس چهایسم» مفروضش این است که اشاره به بمباران هموطنانمان یعنی تقدیس همه کارهای حاکمیت و حتی توجیه یا انکار اعدام.این نتیجهگیری، البته که یک مغالطه آشکار است. محکوم کردن بمباران غیرنظامیان به معنای تأیید همه سیاستهای داخلی یک حکومت نیست؛ همانگونه که نقد یک سیاست داخلی، به معنای نادیده گرفتن تجاوز خارجی نیست. کسی که میان این دو رابطه علّی میسازد، در واقع از منطق «یا با منی یا علیه من» استفاده میکند؛ منطقی که هر صدای مستقل را مجبور میکند برای اثبات بیطرفی خود، دائماً علیه بخشی از حقیقت شهادت بدهد. دفاع از جان انسانهای بیگناه در برابر بمباران، دفاع از اشتباهات یک حکومت نیست؛ همانطور که اعتراض به اعدام، دفاع از هیچ قدرت خارجی نیست. مسئله اصلی، حفظ یک معیار اخلاقی ثابت و آن این است که انسان، چه قربانی جنگ باشد و چه قربانی تصمیمهای داخلی، انسان است.برخی دیگر اما مسئلهشان نه آن جان زیر آوار است و نه آن انسانی که بالای دار رفته است. مسئلهشان این است که برای دیگری تعیین کنند چه بگوید، چه نگوید و در چه لحظهای سخن بگوید. رنج انسان برای آنان موضوعی اخلاقی نیست، بلکه ابزاری برای سنجش وفاداری سیاسی است. اگر از قربانی جنگ سخن بگویی، میپرسند چرا از قربانی داخل کشور نگفتی؛ و اگر از قربانی داخل کشور بنویسی، خواهند پرسید چرا درباره دشمن خارجی چیزی نگفتی. در این منطق، انسان به حاشیه میرود و «موضعگیری» جای او را میگیرد. حال آنکه معیار اخلاقی سادهتر از این بازیهای سیاسی و عبارت از این است که هر جان «بیگناهی» ارزش دفاع دارد، بدون آنکه رنج یک انسان، مجوز نادیده گرفتن رنج انسانی دیگر باشد.در زمان دو دستگیها و قطب بندیها برخی تاریخ را فقط از روی لحظههای دردناک آن میخوانند؛ از روی جنازهها، زندانها، ویرانیها و اشکهایی که پس از حادثه باقی میماند. اما تاریخ، فقط آن لحظه نهایی نیست؛ تاریخ، مجموعه انتخابهایی است که ما را به آن لحظه رساندهاند. شاید یکی از خطاهای بزرگ ما این باشد که همیشه درباره زخم سخن میگوییم، اما کمتر درباره همه مسببان آن، مسیری که به آنجا رسید و هشدارهایی که پیش از فرود آمدن ضربه شنیده نشد، حرفی زده میشود.در ماههایی که از خطر فراخوان پهلوی، دخالت خارجی، حمایت از جنگ، خشونت و فروپاشی اجتماعی سخن میگفتم، مسئله فقط انفجار بمب و صدای موشک نبود. جنگ، فقط آن لحظهای نیست که از آسمان تیر بلا میبارد و ساختمانها فرو میریزند؛ جنگ گاهی پس از خاموش شدن آتش هم ادامه پیدا میکند. جنگ، فضایی میسازد که در آن ترس، خشم، انتقام، بیاعتمادی و سختتر شدن مناسبات سیاسی و تصعید سرکوب میتواند سالها باقی بماند.این همان نگرانیای بود که درباره آن هشدار داده میشد.وقتی برخی جریانهای سیاسی، مردم را به اقداماتی چون حضور خیابانی بدون سنجش دقیق پیامدها، تسخیر مراکز امنیتی یا تغییر سریع سیاسی از مسیر رویارویی فرا میخواندند، کسانی چون من بودند که میگفتند: جامعهای با این میزان زخم و شکاف، ممکن است چه در داخل و چه از سمت خارج، هزینهای سنگینتر از آنچه تصور میشود بپردازد.این هشدارها دفاع از هیچ قدرتی نبود؛ دفاع از عقل سیاسی بود. پاسخ این جماعت آن روز هم همین چیزی بود که امروز در پیامها میدهند: مزدور، مالهکش، ترساننده مردم و اصلاحاتچی!اگر اهل تاریخ هم نباشید و فقط چند دهه گذشته را درک کرده باشید با حداقل هوش اجتماعی- سیاسی باید فهمیده باشید که در لحظات فروپاشی، هزینه اصلی را معمولاً کسانی میپردازند که نه طراح بحران بودهاند و نه تصمیمگیرنده آن.ادامه مطلب👇🏼

