✔️کوچ شاهدان زندگی✍🏻سهند ایرانمهربا درگذشت #اکبر_عبدی و همنسلان هنرآفرینش، همانها که چشم که…
انتشار: 2026/07/26 09:33 UTCدریافت: 2026/08/10 17:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 17:56 UTC
✔️کوچ شاهدان زندگی✍🏻سهند ایرانمهربا درگذشت #اکبر_عبدی و همنسلان هنرآفرینش، همانها که چشم که باز کردیم صحنههای زندگیمان را با خندهها و گریههایشان رج زدند، انگار ناگهان در میانه سالهای عمر، پرده از روی یک حقیقت تلخ و اگزیستانسیال کنار میرود. مرگ این چهرهها تمام شدن یک آدم نیست؛ نوعی تلنگر است که ما را در غربت خودمان به فکر فرو میبرد.در روانشناسی روایتمحور از تجربهای سخن گفته میشود که میتوان آن را «از دست دادن شاهدان زندگی» نامید؛ اینکه بعضیها فقط انسانهای دیگر نیستند، بلکه گواهان زنده فصلهایی از بودن ما هستند. وقتی میروند، انگار قطعهای از گذشته ما هم درست وقتی خوابیم، بوسهای بر گونهمان میزند، چمدانش را میبندد و از جهان محو میشود. جالب آنکه قرنها پیش، مسیح کاشانی، شاعر عصر صفوی، همین حس را در دو مصراع خلاصه کرده بود:در غربت مرگ بیم تنهایی نیستیاران عزیز آن طرف بیشترندانگار هرچه از شمار این شاهدان زندگی در این سو کم میشود و جمع یاران در آن سو افزون، مرگآگاهی نیز پررنگتر میشود و این صدا در تاریخ بیهقی بیشتر به گوش میرسد که :«ما از شدگانیم». آن زمان است که نوستالژی وجودی ما، که با خندهها، گریهها و خاطرات کودکی و جوانی گره خورده، به اوج میرسد؛ حالا درمییابیم با رفتن هر یک از آن شاهدان، نسخهای از خود ما نیز که همراه آنها زندگی میکرد، برای همیشه غایب میشود، چیزی -به قول صائب- از جنس آن سیلیهای فلک است در حالیکه هنوز طفلانه خاکبازی میکنی:دست فلک کبود شد از گوشمال و ما مشغول خاکبازی طفلانه خودیم@sahandiranmehr

