تجربه تلخ چند قرن پیش ملت انگلستان در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول ادا…
انتشار: 2026/07/22 11:05 UTCدریافت: 2026/08/07 23:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:57 UTC
تجربه تلخ چند قرن پیش ملت انگلستان در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول اداره میشد. انقلابیون جمهوری خواه پادشاه را دستگیر کردند، در یک دادگاهِ انقلابی محاکمه نمودند و در ژانویهی ۱۶۴۹، سرِ پادشاه را در ملأعام از تن جدا کردند. نظام پادشاهی ملغی شد و بریتانیا با شعارِ حکومتِ مردم، رسماً یک «جمهوری» اعلام شد.مردم گمان میکردند با اعدام پادشاه، دوران آزادی و رفاه آغاز شده است. اما خیلی زود، فرماندهی کاریزماتیک و بهشدت مذهبیِ ارتشِ پیروز، یعنی الیور کرامول (Oliver Cromwell)، چهرهی واقعیِ خود را نشان داد.کرامول متعلق به یک فرقهی مذهبیِ بسیار تندرو و بنیادگرا به نام «پیوریتنها» (پاکدینان) بود. او که میدید پارلمانِ جدید با او همنظر نیست، با سربازانِ مسلحِ خود وارد مجلس شد، نمایندگانِ مخالف را «پاکسازی» کرد و درِ پارلمان را بست. کرامول به جای عنوانِ پادشاه، لقبِ «لُردِ محافظ» را برای خود انتخاب کرد و عملاً تمامِ اختیاراتِ مطلقهی کشور را در دستانِ خود گرفت. جمهوری، در یک چشمبههمزدن به یک دیکتاتوریِ مذهبی و نظامی تبدیل شد.کرامول و ایدئولوگهای مذهبیاش، خوانشِ بسیار سختگیرانهای از دین داشتند. آنها معتقد بودند برای ساختنِ یک «جامعهی پاک»، باید تمامِ مظاهرِ هنر، تفریح و شادیِ دنیوی ریشهکن شود. دوران ۱۱ سالهی جمهوری برای مردم به یک کابوسِ روزمره تبدیل شد:بازرسانِ مذهبی در خیابانها گشت میزدند. پوشیدنِ لباسهای رنگارنگ، استفاده از لوازم آرایش برای زنان، و حتی مدلهای موی خاص ممنوع شد. مردم مجبور بودند لباسهای تیره، ساده و یکشکل بپوشند.تمامِ تماشاخانههای انگلستان پلمپ شدند. هنرِ نمایشی، موسیقیِ غیرمذهبی و رقص، نمادِ فساد و دوری از خدا معرفی شد.حکومتِ ایدئولوژیک حتی به جشنهای باستانی و مذهبیِ مردم هم رحم نکرد. آنها برگزاریِ جشن کریسمس را «بدعت و انحراف» خواندند. پختنِ شیرینیِ سنتی، دیدوبازدید و شادی در روز کریسمس جرمانگاری شد و سربازان برای جلوگیری از دورهمیها، به خانههای مردم سرک میکشیدند.هرگونه نقدِ لُردِ محافظ با سرکوبِ شدید مواجه میشد. در عین حال، حکومت با راهاندازیِ کارزارهای نظامیِ خونین در اسکاتلند و ایرلند، تلاش کرد خوانشِ مذهبیِ خود را با زورِ شمشیر به همسایگانش تحمیل کند.مردمی که برای رهایی از استبدادِ پادشاه انقلاب کرده بودند، حالا زیر چکمهی یک حکومتِ عقیدتی له میشدند که حتی به داخلِ خانهها و حریم خصوصیشان نیز نفوذ کرده بود.در سال ۱۶۵۸، الیور کرامول درگذشت. او در یک اقدامِ کاملاً متناقض با ذاتِ «جمهوری»، پسرِ بیکفایتِ خود، ریچارد کرامول، را به عنوان جانشین و رهبرِ جدید منصوب کرد.اما ریچارد نه نفوذِ معنوی پدرش را داشت و نه کنترلِ ارتش را. اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شده بود و مردم از خفقانِ مذهبی به ستوه آمده بودند. پس از چند ماه، ریچارد برکنار شد و خلاء قدرت، کشور را در آستانهی یک جنگ داخلی و فروپاشیِ کامل قرار داد. ارتش دچار چنددستگی شد و هیچکس نمیدانست آینده چه خواهد شد.در اوجِ این هرجومرج، جامعه که خسته، فقیر و ناامید شده بود، به یک حقیقتِ تلخ رسید: نظامِ عقیدتیِ فعلی نه تنها آزادی نیاورد، بلکه امنیت و هویتِ ملی آنها را نیز نابود کرد.در این میان، یکی از ژنرالهای عاقلِ ارتش (ژنرال مانک) متوجه شد که تنها راهِ نجاتِ کشور از تجزیه و نابودی، بازگشت به «نظمِ سنتی و اصیل» است. پارلمانِ جدید مخفیانه با چارلز دوم (پسرِ پادشاهِ اعدامشده که سالها در تبعید و خارج از کشور زندگی میکرد) تماس گرفت و از او خواست که به کشور برگردد و تاجوتخت را پس بگیرد.چارلز دوم با صدورِ یک بیانیهی تاریخی (بیانیه برِدا)، پیامِ آشتیِ ملی داد. او قول داد که اگر برگردد، هیچگونه انتقامجوییِ کوری در کار نخواهد بود، آزادیهای مذهبی و اجتماعیِ مردم تضمین خواهد شد و مهمتر از همه، او بدونِ تاییدِ پارلمان و نمایندگانِ مردم حکومت نخواهد کرد.در ماه می ۱۶۶۰، چارلز دوم در میانِ اشکِ شوق و پایکوبیِ مردمی که ۱۱ سال در خفقان زندگی کرده بودند، وارد لندن شد. همان مردمی که روزی از اعدامِ پدرش خوشحال شده بودند، حالا بازگشتِ او را جشن گرفتند.بلافاصله درهای تئاترها باز شد، موسیقی به شهرها برگشت، لباسهای رنگی از صندوقچهها بیرون آمدند و کریسمس دوباره آزاد شد.جمهوریِ ۱۱ سالهی انگلستان مانند یک کابوسِ سیاه به پایان رسید و بایگانی شد. بریتانیاییها با دادنِ هزینهای سنگین یاد گرفتند که سرنگون کردنِ یک نظامِ بااصالت و سپردنِ کشور به دستِ یک سیستمِ عقیدتی و شعارزده، بزرگترین اشتباهِ تاریخشان بود.

