✅فرسایش به جای افزایش اهرم✍️مرضیه حاجی هاشمیجمهوری اسلامی از روز آغاز جنگ ۴٠ روزه از اهرم «تنگه هرمز» برای توقف جنگ استفاده کرد و سپس در طول این مدت همچنان حتی پس از امضای تفاهم نامه و برقراری آتش بس این اهرم را افزایش داد. «ترامپ» روز سهشنبه، همزمان با پایان مهلت ۶۰ روزه تفاهم میان ایران و آمریکا، در پیامی اعلام کرد که هیچ مذاکره یا گفتوگویی با جمهوری اسلامی در جریان نیست و گفتوگویی نیز برای آینده برنامهریزی نشده است. او تأکید کرد که محاصره دریایی ایران همچنان برقرار است و مدعی شد که تنگه هرمز «باز و عملیاتی» است و همه مینهای دریایی نیز برداشته یا منفجر شدهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی اعلام می کند، تنگه هرمز بسته است و تا زمانی که شروط خود را دریافت نکند، آن را باز نخواهد کرد. به نظر می رسد اکنون شاهد یک بنبست راهبردی هستیم. آمریکا محاصره دریایی و فشار اقتصادی را حفظ کرده و میگوید حاضر نیست برای بازگشت به مذاکره، امتیاز مورد نظر تهران را بدهد و جمهوری اسلامی نیز تلاش می کند نشان دهد کنترل خود بر عبور و مرور در تنگه هرمز را حفظ کرده و همان اهرمی را که برای چانهزنی ضروری میداند، همچنان پرقدرت در دست دارد. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که تردد دریایی از هرمز پس از حملات متعدد به کشتیها بهشدت کاهش یافته است.اما این وضعیت برای جمهوری اسلامی یک تناقض اساسی ایجاد کرده، اگر بر بستن و مختل کردن تنگه پافشاری کند، فشار اقتصادی و محاصره دریایی ادامه خواهد یافت و حفظ این وضعیت بسیار پرهزینه و شاید غیرقابل کنترل خواهد شد و اگر تنگه را باز کند و به میز مذاکره بازگردد، بر این باور است دیگر اهرم فوری و پرقدرتی برای وادار کردن آمریکا به پذیرش خواستههای خود در اختیار نخواهد داشت. با این وجود به نظر می رسد ارزش اهرم هرمز، در نتیجه نحوه استفاده جمهوری اسلامی از آن، تغییر کرده است. قدرت هرمز برای ایران صرفاً در این نیست که بتواند در یک لحظه عبور کشتیها را متوقف یا مختل کند. ارزش واقعی این اهرم به وابستگی مستمر اقتصاد جهانی به این کریدور استراتژیک مشروط است. تا زمانی که بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان ناگزیر از هرمز عبور کند، حتی یک تهدید معتبر به اختلال در آن میتواند قدرت چانهزنی فوقالعادهای به تهران بدهد. بنابراین، چنین به نظر می رسد که از منظر منافع بلندمدت ایران، باید راهبرد متفاوتی اتخاذ می شد، اینکه پس از تفاهم با آمریکا، عبور عادی کشتیها و بازگشت هرمز به وضعیت عادی حفظ می شد تا جهان همچنان تا حدودی به میزان گذشته بدان وابسته می ماند و با همان قوت، ایران اهرم خود را حفظ میکرد و همه بازیگران میدانستند که در صورت وقوع یک بحران جدید، ایران همچنان ظرفیت مختل کردن یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان را دارد.به بیان دیگر، برای حفظ قدرت هرمز، ایران لزوماً نباید دائماً از آن استفاده میکرد، کافی بود توانایی استفاده از آن را حفظ کند؛ چرا که به نمایش گذاشتن امکان استفاده از یک اهرم، موثرتر از تحقق دائم این امکان است؛ اما حمله مجدد به کشتیها، درست در نقطهای که امکان بازگشت به یک وضعیت باثباتتر وجود داشت، منطق دیگری را فعال کرد.ایران با استفاده دوباره از این اهرم توانست در کوتاهمدت هزینه ایجاد کند، اما همزمان به آمریکا، کشورهای منطقه، شرکتهای کشتیرانی و بازارهای انرژی نشان داد که وابستگی به هرمز یک آسیبپذیری راهبردی است که باید کاهش یابد تا جایی که نه تنها کشورهای منطقه؛ حتی چین نیز در پی اخذ تدابیری برای کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک هرمز و بابالمندب است. هرچه یک دولت بیشتر از یک اهرم وابسته به آسیبپذیری طرف مقابل استفاده کند، انگیزه طرف مقابل برای کاهش آن آسیبپذیری بیشتر میشود. «شورای آتلانتیک» نیز در تحلیل اخیر خود بدین پرداخته که ایران با طولانی کردن اختلال در هرمز در حال فرسوده کردن اهرم خود است؛ زیرا بازارهای انرژی و دولتها فرصت و انگیزه بیشتری برای یافتن مسیرهای جایگزین، ساخت خطوط انتقال و کاهش وابستگی به این آبراه پیدا میکنند. خطای محاسباتی که در اینجا رخ داده این است که برای حفظ اعتبار تهدید، ارزش اهرم محاسبه نشده. میان اعتبار و ارزش اهرم تفاوتی بنیادی وجود دارد. اعتبار اهرم از توانایی استفاده از آن ناشی میشود، ارزش اهرم از باقی ماندن وابستگی طرف مقابل به آن؛ بنابراین جمهوری اسلامی ناخواسته در حال تغییر دادن همان جهانی است که وابستگیاش به هرمز، اساس قدرت این اهرم را تشکیل میداد و اکنون مسئله فقط این نیست تنگه هرمز کی باز خواهد شد؛ بلکه مهمتر برای آینده ایران این است وقتی تنگه دوباره باز شد، آیا جهان هنوز بدان به همان اندازهای وابسته خواهد بود که پیش از این بحران بود و یا فرسایش به جای افزایش اهرم هرمز ماحصل آن خواهد شد؟@Sahamnewsorg