او رفت و غزل خیره به در ماند و صدا مرددر سینهی من، پنجرهای رو به خدا مرداو رفت و کسی حال دل کوچه…
انتشار: 2026/07/26 06:33 UTCدریافت: 2026/07/31 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:56 UTC
او رفت و غزل خیره به در ماند و صدا مرددر سینهی من، پنجرهای رو به خدا مرداو رفت و کسی حال دل کوچه نپرسیدانگار در این شهر، همه عاطفهها مردما قسمت دلتنگی یک خاطره بودیمدیدی؟ که دل سادهی آیینهنما مردیعقوب، پسر دید و ندانست غمش راوقتی تب پیراهن یوسف به دعا مرددیدی که به تن، زخم تبر خورد بهارم؟یک باغ در آغوش زمستان بلا مردمادر سر سجاده دعا کرد که برگردبغضش به اجابت نرساندیم، رها مردگفتم که فراموش کنم عطر تنت رادیدم دل تنگم وسط خاطره ها مرد تو دور شدی، فاصله آرام مرا سوختکمکم دل دیوانهام از دوری ما مردحالا من و این شعر پر از گریه و سیگاردلْ مرده و غم زنده و دنیای وفا مردرفتی و غزل ماند و غمی کهنهتر از مرگرفتی و پس از رفتن تو، حالوهوا مرد.#صفیه_میلاد💙⊱✾☕️✾⊰💙