مرداد افتادن فتحه از آغاز کلمات، مخصوصاً اگر آن فتحه یک هجای مستقل را بسازد، بعد از تبدیل آن فتحه ب…
انتشار: 2026/08/03 11:16 UTCدریافت: 2026/08/12 02:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 02:30 UTC
مرداد افتادن فتحه از آغاز کلمات، مخصوصاً اگر آن فتحه یک هجای مستقل را بسازد، بعد از تبدیل آن فتحه به یک مصوّت کوتاهِ ربوده، در زبان فارسی در اواخر دورهٔ ساسانی و اوایل دورهٔ اسلامی (اگر علیالعجاله اختلافات گویشی را کنار بگذاریم) تحولی آوایی است و ارتباطی…این روزها، بهمناسبت «مرداد»، ماهی که در آنیم، تب «مرداد» و «امرداد» در صفحههای میانمایه و کممایه و البته پرغلطِ فضای مجازی ــ که البته بیشترِ فرستههاشان حاصل رونویسی و غلطافزاییست ــ شدت گرفته. در این میان، اینستاگرام بیداد میکند.مناسب دیدم فرستۀ عالمانۀ دکتر سید احمدرضا قائممقامی را، که بیش از سه سال پیش نوشتهبودند، خدمت عزیزان بازفرست کنم.ارادتمند
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سادهنویسی و درستنویسی
⛔️ این فرسته مناسب افراد جوانتر از شانزده سال نیست. ⛓💥 بحث با دستکم پنج گروه، بهقول منطقیون، «اسبابِ «دُورِ مصرّح است» (یعنی باعث میشود گفتوگوها دایرهوار بچرخد): ۱- سرهگرایان؛ ۲- پانها؛ ۳- میهنگرایان افراطی (= ناسیونالیستهای افراطی)¹؛ ۴- زمینتختگرایان…توضیحی کوچک برای معدودی عزیزان که ممکن است کمتر با موضوع «سرهگرایی زبانی» آشنا باشند:پرهیز از سرهگرایی بهمعنای عربیگرایی نیست. 🌹
⛔️ این فرسته مناسب افراد جوانتر از شانزده سال نیست.⛓💥 بحث با دستکم پنج گروه، بهقول منطقیون، «اسبابِ «دُورِ مصرّح است» (یعنی باعث میشود گفتوگوها دایرهوار بچرخد):۱- سرهگرایان؛۲- پانها؛۳- میهنگرایان افراطی (= ناسیونالیستهای افراطی)¹؛۴- زمینتختگرایان و/یا آنانکه میگویند بشر ماه را فتح نکرده و به مریخ و جاهای دیگر، ازجمله بیرونِ منظومۀ شمسی هم چیزی نفرستاده؛۵- اعتقادسالاران / ایدئولوژیسالاران / ایدئولوگهای افراطی².🫡 نیمگونهای که باید به این پنج گونه افزود نیمگونهای است که فریفتگانِ گفتههای هر یک از این پنج دسته، در «مأموریتی خودسرانه»³، در آن حضور دارند و فرمایشهای صاحبان آن اندیشهها را مکرر میکنند و نوشتههای همانان را به قلم میآورند.😵💫 هشدار: ذهنیت و/یا اندیشههای این افراد به «توهم توطئه» و «دنبالشدگی» میل دارد. افسوس که برخی از آنان در وضعیتی نزدیک به «فروپاشی روانی» به سر میبرند.⚔ بحثهای با صاحبان این افکار، سمّی و مایۀ فرسودگی/فرسایش/استهلاکِ جسم و جاناند، و اگر یکی از دو طرفْ گفتوگو را رها نکند ممکن است این «جدلِ نامتناهی و پسروِ زنجیروار (متسلسل)»⁴ بهجد و در نهایت مایۀ شنیدنِ الفاظ زشت و فحشهای ناموسی شود و کار، اگر نه با ق.ت.ل، با جرح پایان یابد. شگفت است که حتی گاهی بودن در کنار صاحبان این افکار و سکوتِ محض مایۀ «بنبست منطقی / مخمصۀ منطقی»⁵ است؛ به این شکل که فلان کس (عمرو) منتظر است تا بهمان کس (زید) بحث را آغاز کند... .1- ultranationalim2- ideolocrats / extremist ideologues3- vigilantism4- infinite regress argument5- (logical) deadlock@SadeNevisi
مردادافتادن فتحه از آغاز کلمات، مخصوصاً اگر آن فتحه یک هجای مستقل را بسازد، بعد از تبدیل آن فتحه به یک مصوّت کوتاهِ ربوده، در زبان فارسی در اواخر دورهٔ ساسانی و اوایل دورهٔ اسلامی (اگر علیالعجاله اختلافات گویشی را کنار بگذاریم) تحولی آوایی است و ارتباطی با مسائل صرفی (مورفولوژیک) ندارد. به همین سبب فرقی نمیکند که بلحاظ قواعدِ صرفیِ تاریخی آن فتحه تکواژ مستقل باشد (مانند a ادات نفی)، جزئی از ادات ان نفی باشد، یا جزئی از یک کلمهٔ بسیط یا بسیطشده؛ در هر حال حذف میشود. از این جاست که مثلاً اناب بدل به ناب شده و انوش بدل به نوش (مگر در بعضی کاربردهای "فرمولی")، و با آنکه ادات نفی ان با این حذف عملاً از بین میرود، چیزی مانع از حذف نشده؛ و از همین جاست که ابیدا به معنای گم و ناپیدا بدل به ویدا شده (رجوع فرمایند به لغت فرس) و حذف ادات نفی از آن باعث نشده که معنای ویدا به ضد آن تغییر کند. تکرار کنیم: مسأله آوایی است نه صرفی. این چیزی است که در این یادداشتها چندین بار بیهوده تکرار شده.همین در مورد امرداد هم صادق است. افتادن فتحه از آغاز این کلمه نیز البته تحولی آوایی است و به این معنی نیست که معنای امرداد با حذف فتحه تبدیل به مرگ و ناپایداری زندگی میشود. وقتی در زبان فارسی دری تکواژ نفی a وجود نداشته باشد، دیگر سخن گفتن از حذف یا اثبات آن معنی ندارد. این امری است بداهةً روشن و بینیاز از استدلال. اما آنچه دربارهٔ امرداد و مرداد در افواه افتاده افسانهای است که از نیمهٔ اول قرن چهاردهم شمسی بعضی ساختهاند و چون در بین زردشتیان تلفظ امرداد هنوز گویا کاربرد داشته، کسانی مانند ارباب کیخسرو و نورسیدگان کمآشنا با زبان فارسی و زبانهای پیش از اسلام زنده کردن کلمهٔ مردهٔ امرداد و از رواج انداختن مرداد را ضروری یافتهاند و با آنکه بعضی استادان از همان زمان مهمل و بیمعنی بودن این سخن را دریافته بودهاند، پند آنان در عوام مؤثر نشده و بازگویی این افسانه ادامه یافته است. چند وقت قبل در همین فضای مجازی دیدم که آقای دکتر کامران کشیری به زبانی روشن نادرستی این پندار را معلوم کرده و در شیرفهم کردن مطلب به زبان ساده هنرمندی نموده، ولی گروهی مقصود روشن، روشنتر از آب، او را درنیافتهاند و اشکالهای خنک کردهاند.من چون در روشن نوشتن مهارتی ندارم، پاسخی دشوارفهمتر به پندار سازندگان کلمهٔ امرداد در دوران معاصر میدهم.عوام تصور میکنند که اگر امرداد به معنای جاودانگی است، پس مردادی هم وجود داشته که معنای مرگ یا میرایی داشته یا اگر در زبان اوستایی امرتات (خود از اصل امرتَتات) به معنای جاودانگی بوده، پس فرض مرتات (خود از اصل مرتَتات) به معنای مرگ نیز بیاشکال است. واقع آن است که این تصور naïve، گرچه به ظاهر معقول مینماید، بکلی نادرست است: ملاک اول در شناخت لغت استعمال آن است نه امکان فرض آن.در زبان هندیوایرانی معادلِ صفتِ ņ-mrto هندیواروپایی به معنای زنده amrta بوده است. اسم معنای (abstract noun) معادلِ این صفت در هندی باستان amrta-tva است و در اوستایی amrta-tāt و در یونانی ambrosia، همه به معنای زندگی و نامردن. در هندیواروپایی یک اسم خنثای ņ-mrto نیز وجود داشته که اثرش در هندی باستان به صورت amrta به معنای زندگی بازمانده و در اوستایی به صورت aməša (در موارد نادر؛ مقصود این جا صفت معروف aməša نیست) به همان معنی. این را میتوان با ambrosios یونانی سنجید.حال مسأله این جاست: با آنکه اسم معنای (abstract noun) معادلِ صفتِ amrta (به معنای زنده) در هندی باستان amrta-tva و در ایرانی باستان amrta-tāt بوده است، اسم معنایِ معادلِ ضدِ آن، یعنی صفتِ mrta (به معنای مرده)، در هندی باستان mrtyu و در ایرانی باستان mrþyu (برابر با mršyu در فارسی باستان)، هر دو به معنای مرگ، بوده است. پس mrta-tāt هیچ گاه وجود نداشته که معنایش مرگ باشد یا نباشد؛ در هیچ جا، نه در اوستایی نه در فارسی باستان و نه در سنسکریت، این کلمه وجود نداشته و سخن گفتن دربارهٔ آن سخن گفتن دربارهٔ امری عدمی است.علم لغت هیچ علم مهمی نیست. ولی این امر بیاهمّیّت نیز برای خود اصول و گاه ظرایفی دارد. ظرایف دیگری هم در مورد این کلمه هست که طالبانش میتوانند رجوع فرمایند به رسالهٔ معروف استاد پاول تیمه با عنوان:Studien zur indogermanischen Wortkunde und Religionsgeschichte.
دربارۀ «درود» و «سلام» فرستهای در راه است.فرستهای که در راه است دربارۀ ریشۀ واژۀ «درود» (با ذکر منبع معتبر) و معنای اصلی و کاربردهای «سلام» در عربی و فارسی است ... .
🔍 پس از «سلام» و «درود» و مانند اینها چه نشانهای بگذاریم؟◽️ «سلام»، «درود»، «خداحافظ»، «آفرین»، «حیف»، «سپاس»، «بله»، «خیر»، «نه»، و مانند اینها بهاصطلاح شبهجملهاند؛ یعنی اجزای دستوریای هستند که فعل ندارند اما در نقشِ جمله ظاهر میشوند؛ یعنی کارِ جمله را میکنند.◽️ به شبهجمله «صوت» هم میگوییم. اساساً شبهجملهها/صوتها بارِ عاطفی و گاه پرسشی یا عاطفی و پرسشی (با هم) دارند. بعد از شبهجمله یا صوت، بسته به کاربرد و جای کاربرد و نیز بافتِ سخن (context)، یکی از نشانههای نقطهگذاری یا سَجاوندیِ نقطه، ویرگول، نشانۀ عاطفی (همچنین معروف به «علامت تعجب»)، نشانۀ پرسش (علامت سؤال)، یا نشانۀ پرسش و عاطفی (این: ؟!) میگذاریم. اگر هم بعدِ «سلام» و «درودِ» خالی چیزی نگذاریم کارِ نادرستی نکردهایم.◽️ «سلام» و «درود» یعنی «سلام بر شما/تو باد!» و «درود بر شما/تو باد!» یا «به شما/تو سلام میفرستم.» و «به شما/تو درود میفرستم.» همچنین، «خداحافظ» و «خدانگهدار» یعنی «خدا حافظِ شما/تو باد!» و «خدا نگهدارِ شما/تو باد!» یا «امیدوارم خدا حافظِ شما/تو باشد.» و «امیدوارم خدا نگهدارِ شما/تو باشد.»@SadeNevisi
دربارۀ «درود» و «سلام» فرستهای در راه است.