چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی…
انتشار: 2026/08/13 16:33 UTCدریافت: 2026/08/14 07:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 07:58 UTC
چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟ گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند!!!؟حکایت دوم:پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری میرود...پدر دختر گفت:تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمیدهم...!!پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید:انشاءالله خدا او را هدایت میکند...!دختر گفت:پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟؟!!!!...حکایت سوم:از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟؟...گفت: آری...مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛یکی را شب برایم ذبح کرد... از طعم جگرش تعریف کردم..صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...!گفتند: تو چه کردی؟گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم...گفتند: پس تو بخشنده تری...!گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد!!اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...!!حکایت چهارم:عارفی راگفتند:خداوند را چگونه میبینی؟!گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد، اما دستم را میگیرد...🌺🆔 : 👉 @roozegarigharib 👈


