💢 بیماری، بیدار کننده خواب غفلت....✅ خطیب بغدادی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى به نقل از حسین بن فَهْم ر…
انتشار: 2026/08/17 09:39 UTCدریافت: 2026/08/17 19:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 19:12 UTC
💢 بیماری، بیدار کننده خواب غفلت....✅ خطیب بغدادی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى به نقل از حسین بن فَهْم رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى روایت کرده ڪه گفت: محمد بن سلام جُمَحی رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى سال ۲۲۲ هجری وارد شهر ما شد. سخت بیمار گشت و آنقدر حالش بد شد ڪه هیچکس از عیادتش جا نماند. بزرگان و اشراف هم بهترین پزشکانِ خودشان را برای معالجه اش فرستادند.ابن ماسویه، آن پزشک نامدار، هم یکی از کسانی بود ڪه به بالینش رفت. وقتی نبضش را گرفت و خوب معاینه اش کرد، رو به او گفت: من در بدنت آنقدر مرض نمی بینم ڪه ناله و بیتابی می بینم.محمد بن سلام رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى جواب داد: به خدا این نالیدن ها برای دنیا دوستی نیست، تازه هشتاد و دو سال از عمرم گذشته! ولی آدمی در خوابِ غفلت به سر می برد تا اینکه مرض می آید و بیدارش می کند. اگر می دانستم ڪه یک بار در عرفات می ایستم، یک بار دیگر مزار پیامبر ﷺ را زیارت می کنم، و باقی کارهایی را ڪه توی دلم مانده به پایان می رسم، حتماً می دیدم ڪه این رنجِ بیماری، در برابرِ آنها هیچ است و به راحتی تحملش می کنم.ابن ماسویه گفت: پس بیتابی نکن و نترس! من در رگهایت آنقدر حرارتِ غریزی و نیرویِ سرشاری می بینم ڪه اگر خدا عارضهٔ ناگهانی پیش نیاورد، به ده سالِ دیگر هم میرسی.حسین بن فَهْم رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى می فرماید: حرفِ ابن ماسویه عینِ تقدیر از آب درآمد. محمد بن سلام رَحِمهُ اللّٰهُ تَعَالَى دقیقاً ده سالِ دیگر زنده ماند و سرانجام سال ۲۳۲ هجری از دنیا رفت.📚 منبــع :تاريخ بغداد الامام الخطیب البغدادی ج ۳ ص ۲۷۹☑️ بیماری، فراتر از یک عارضهٔ جسمانی، پیامی است برای بازبینیِ مسیر زندگی. تا وقتی تندرستی هست، انسان در روزمرگی و وعده های «فردا» غرق می شود و کارهای نِهفته را به آینده می سپارد؛ اما همین ڪه تب و دردی به سراغش می آید، ناگهان همهٔ آن آرزوهای بر باد رفته و حسرتِ لحظه های نزیسته، چون سیلابی خروشان از برابر چشمانش می گذرد و او را با پرسشی تلخ رو به رو می کند: چرا وقتی توان داشتم، این کارها را نکردم؟.بیماری، نه عذابی بی حکمت، ڪه هشداری مهربانانه برای متوقف کردنِ دویدنِ بی هدف است. گاه یک تبِ ساده، آدمی را از گردابِ غفلت بیرون می کشد تا ببیند چه چیزهایی را به ناحق از دست داده و چه ارزشهایی را فدایِ امورِ بی اهمیت کرده است.اما نکتهٔ ظریف اینجاست ڪه این بیداری، اگر تنها به بسترِ بیماری محدود شود، باز هم دیر هنگام است؛ چرا ڪه زمان، حتی در تب و لرز هم نمی ایستد و بسیاری از فرصتها، دیگر بازگشت پذیر نیستند.از آنجا ڪه تجربهٔ بیماری برای همهٔ ما ممکن است پیش آید، چه بهتر ڪه بی آن ڪه منتظرِ توقفِ اجباری باشیم، از همین امروز و با سلامتِ کامل، نگاهی به اولویت های زندگی بیندازیم. عبرتِ پیرمردِ هشتاد و دو سالهٔ این روایت، نه فقط در پشیمانیِ او، ڪه در این حقیقت نهفته است ڪه می توان پیش از آن ڪه درد به سراغمان آید، غفلت را کنار زد و قدرِ هر دم را دانست. بیماری، فقط یک تلنگر است؛ اما زندگیِ هوشیارانه، بهترین درمان برای حسرتهای آینده خواهد بود.t.me/joinchat/AAAAAEp4SRAI1ZOteve8EA