گفتگوی هادی صمدی (فلسفه، دانشگاه آزاد)، امید کریمزاده (فلسفه، دانشگاه شهید بهشتی). و رضا منصوری د…
انتشار: 2026/06/19 22:41 UTCدریافت: 2026/08/15 01:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:19 UTC
گفتگوی هادی صمدی (فلسفه، دانشگاه آزاد)، امید کریمزاده (فلسفه، دانشگاه شهید بهشتی). و رضا منصوری در باب علم، سیاستگذاری علم، و فلسفه علم.
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — رضا منصوری
عصر راحَلگران- سولوشِنیستهااولین جمعه مرداد- ۲ مرداد ۱۴۰۵✍️ رضا منصوریتفاوت راحَلّ از راهِ حَل؟ بهشهود میگویم نه بهتحقیق، از زمان دارالفنون که ریاضیات جدید- پس از خوارزمی و خیام- در ایران آموزش داده شد، کلمهء راهِ حل، و نیز حل کردن معادلهء ریاضی و یافتن جواب، در برابر کلمهء لاتین solution در فارسی بهکار رفته. در شیمی هم حل و محلول را داریم که از بحث من خارج است.telegra.ph/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D8%A…
وقتی از شوق یک دانشجوی کرد عراقی، توهمی بزرگ در سازمان حسن آباد خالصه ساخته شد روزی ایمیلی از یک دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه سلیمانیه عراق دریافت کردم. او در جستوجوی اینترنتی با «موزه گلسنگهای ایران» آشنا شده بود و با شور و اشتیاق فراوان میخواست نمونههای گلسنگی عراق را برای شناسایی به ایران بفرستد. آرزویش این بود که چند هفتهای به ایران بیاید، از موزه گلسنگهای ایران بازدید کند و روشهای شناسایی گلسنگها را از نزدیک بیاموزد. در پاسخ، مطابق مقررات موجود، توضیح دادم که انتقال نمونههای زیستی باید در چارچوب قوانین انجام شود و بهترین راه، آغاز یک همکاری رسمی میان دو مرکز علمی است. دانشگاه سلیمانیه نیز دقیقاً همین مسیر را طی کرد. نامهای رسمی برای همکاری به سازمان حسن آباد خالصه ارسال شد. پیرو درخواست دانشجو، معاون بینالملل دانشگاه، که خود از دانشآموختگان سابق دانشگاه تهران بود، از طریق واتساپ با من تماس گرفت و با توجه به آشنایی خودش از تهران و سازمان، به زبان فارسی از من درخواست کرد که به این دانشجوی فعال دانشگاه کمک کنم. برای پیگیری درخواست همکاری را با سربرگ رسمی دانشگاه دوباره به من هم ارسال کرد که در جریان باشم. همه چیز، در اندازه یک همکاری دانشگاهی کاملاً معمولی بود؛ از جنس همکاری های که هر روز در دانشگاههای جهان رخ میدهد. اما در « سازمان حسنآباد خالصه»، زامبی ها بر همه چیز سلطه دارند و معمولیترین اتفاقها نیز گاه تفسیر دیگری پیدا میکند. نامه هنوز از پژوهشکده فراتر نرفته بود که ناگهان عنوان همکاری، جای خود را به مسیر سوءظن تغییر داد. با فعالیت گسترده دو تن از زامبی ها بخصوص زامبی موسپبد ترسو و زامبی خودشیفته هفت خط، کمکم زمزمههایی در بدنه مدیریت سازمان شکل گرفت. نامهای که میتوانست آغاز یک همکاری علمی بین دو کشور باشد، در ذهن برخی مدیران به موضوعی کاملاً متفاوت تبدیل شد. هر بار که زامبی مو سپید از اتاقی به اتاق دیگر میرفت، چیزی به آن افزوده میشد؛ همان حکایت قدیمی «یک کلاغ، چهل کلاغ». دیگر سخن از گلسنگ، آموزش، و موزه گلسنگ نبود. سخن از ترس بود. از سوءظن خطرناکی بود. از روایتهایی که هیچ نسبتی با واقعیت علمی نداشت. نهایتا، نتیجه دلخواه زامبی ها شکل گرفت، دانشجوی عراقی هرگز به ایران نیامد. هیچ نمونهای به موزه گلسنگهای ایران ارسال نشد. هیچ پروژه مشترکی شکل نگرفت. نامه رسمی دانشگاه سلیمانیه، نیز هرگز پاسخی دریافت نکرد. چند سال از این اتفاق گذشته است. ماه گذشته،، همه نمونههای گلسنگ دانشجوی عراقی را در باغ گیاهشناسی سلطنتی کیو در لندن تحویل گرفتم. نه کسی امنیتملی انگلستان را در خطر دید، نه کسی توهم تبادل اطلاعات خطرناک در سرششکل گرفت، نه کسی به فکر توطئه افتاد.حال بر روی این نمونههای کردستان عراق، با پیشرفتهترین امکانات آزمایشگاهی در حال مطالعه هستم و شاید کشف گونه جدید و .... دانشجوی عراقی نیز همچنان مشتاق تر از گذشته و در جستوجوی بورسیه دکتری در یکی از دانشگاههای معتبر اروپاست. از دست این زامبی های سازمان حسن آباد خالصه، حتی پژوهشگران کشور های همسایه هم در امان نیستند، آسیب این ها فراتر از مرزهای ایران نیز رفته، و بالاخره گلسنگهای کردستان عراق، راه خود را پیدا کردند؛ اما نه به سمت و سوی ایران بلکه به سمت سوی بریتانیا. آنچه، در این مدت از دست ایران رفت، فقط چند نمونه گلسنگ عراقی نبود؛ فرصتی بین المللی بود برایگسترش فعالیت موزه گلسنگهای ایران، ساختن اعتماد بین المللی، آموزش یک پژوهشگر جوان و علاقه مند کردستانی و آغاز همکاری علمی میان دو کشور همسایه. این روایت، بیش از آنکه درباره گلسنگ و گلسنگ شناس ایرانی باشد، درباره حضور مداوم زامبی ها در مراکز علمی ایران و بهای از دست رفتن اعتماد در حکمرانی علم در ایران است. به نظر بزرگترین خسارت، آن تبادل نمونه یا شخصیتی علمی نیست که از کشور خارج شده یا موزه یک کشور نابود گردیده؛ بلکه آن فرصتی است که به این زامبی های معلومالحال اجازه فعالیت در سمت مدیرانی در مراکز علمی می دهند تا هرگز نگذارند فرصتی دیگر برای ساختن ایران آینده در این سرزمین شکل بگیرد. محمد سهرابی گلسنگشناس خبرنامه گلسنگ @lichennews
یک دهه یادداشتهای هفتگی!۱۲ تیر ۱۴۰۵✍️ رضا منصوریشاید هم بیش از یک دهه و بیش از ۵۰۰ یادداشت و بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ کلمه که بشود ۲ جلد کتاب. و این علاوه بر مقالهها و کتابهای گذشته و جاری من است. بس نیست؟ مدتی است فکر میکنم چه حرفی دارم که تاکنون نزده باشم. جز تکرار حرفها و ایدهها و نظرهای شخصی خودم در باب علم و سیاستگذاری علم و نیاز روز زبان فارسی. میتوانم موردهایی را پس از حدود پنجاه سال فعالیت جمعبندی کنم.زبان فارسی هر شکی داشتم برطرف شده که تا زبان فارسی را برای بیان مفاهیم نوین آماده نکنیم در بهترین حالت ناقل تفکر جدید خواهیم ماند و به مرحلهء آفرینش فکری نخواهیم رسید. این به معنی نفی زبانی میانجی در جهان نیست. زبان هم در واژه خلاصه نمیشود. بهویژه زبان فارسی که درپذیرش وامواژه بسیار توانا است. شلختگی کنونی کاربران زبان فارسی هم بخشی از شلختگی حاکم بر حکمرانی در ایران است که معلوم نیست کِی پایان یابد. در کمتر زمینهای نشانی از جدیت و وارستگی و آراستگی دیده میشود. شاید علتاش آن است که «رفتن به بهشت» با ظاهری کثیف و شلخته، و زبانی الکن و ناپاکیزه، اشکالی ندارد!سیاستگذاری علم در ایران امری بسیار مهم که فعلا تعطیل است. کوششهایی که خود من در چهل سال گذشته کردم، همراه با بسیاری دیگر، منجر شد به فرایندی از نوع پیشرفت در امتداد خَمِ «اِس»، که در مدیریت بنگاهها رسم است؛ اما حالا، در بالای این خَم، در سکون متمایل به سقوط است. پس نسلی با فکر جدید باید «اِس» جدیدی رقم بزند. حتما این نسل پیدا خواهد شد. بارها نوشتهام که علم در ایران رشد نخواهد کرد مگر در اتصال به بخش دفاعی کشور. پس از آن است که شاید بخش خصوصی میانجی شود برای گسترش آن. شک ندارم نسل جدید به بلوغی خواهد رسید که بیتعارف به این مهم بپردازد. از نهادهای رسمی مانند وزارت عتف و بهداشت انتظاری نمیتوان داشت. کمیسین مجلس و شورای انقلاب فرهنگی بیشتر مانعاند تا مشوق.علم در ایران در محاق است در بهترین شرایط علم مترادف با آموزش عالی گرفته میشود، چه در دانشگاه و چه در بیرون دانشگاه. پس ایران بسیار دردها خواهد کشید تا به بلوغی درخور در درک علم برسد. هرجا دیدید صحبت از نخبگان، صحبت از مرجعیت علمی، و یا صحبت از ارزش برای علم میشود بدانید یا از سر جهل است یا کسی یا نهادی در کمین سوء استفاده. هنوز تا عمق استخوان در توهم ارزش قائل شدن برای علم هستیم. هنوز نمیدانیم معنی آن چیست. هنوز دانشگاههای ما بسیار عقبتر از آن هستند که حرفی جدی در باب علم بتوانند بزنند. جوانههایی دیده میشود اما نهادهای دانشگاهی و سیاسی و فرهنگی ما گولتر از ایناند که عمق فاجعه را دریابند. بعید میدانم زودتر از پنجاه سال دیگر نسلی جدید این حرف را دریابد و توانا شده باشد در نهادینه کردن مفهوم علم مدرن. آنگاه است که امید میرود تعریف دانشگاه و علم و نقش نهادی آن در جامعه معقول شود و کشور و مردم برای آن هزینه کنند.این هم نتیجهگیری کلی من پس از پنجاه سال درگیری در سه زمینهای که عمری علاقه داشتهام و دارم.شاید بعد از این ماهی یکبار- در اولین جمعهء هر ماه- چند کلمهای بنویسم. اما واکنشهای روزمرهام از رویدادها هنوز دلمشغولی من خواهد بود که در جیکستان ایکس خواهم نوشت.