🔹 امین الدولهچرا در گفتار و نوشتار به جای استفاده از عبارت غربی و نامانوس «تراستی» از معادلهای فا…
انتشار: 2026/08/10 15:24 UTCدریافت: 2026/08/15 00:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:44 UTC
🔹 امین الدولهچرا در گفتار و نوشتار به جای استفاده از عبارت غربی و نامانوس «تراستی» از معادلهای فارسی و زیبای آن مانند «امین»، «امانتدار» یا «مورد اعتماد» استفاده نمیشود. اینجوری عمق فاجعه بهتر درک میشود. حتی عبارت قجری «امین الدوله» هم بهتر از واژه فرنگی «تراستی» است. شاید دکتر حدادعادل پیشنهاد بهتری هم داشته باشد.
پستهای تلگرام — رضا اجتهادی
Ali-Shariati-1405-05-11.pdf🔹 شریعتی خوانی با فیزیکدانان اگر در صحبتم ادعا کنم پنج بار قله دماوند را صعود کردهام و بعد بفهمید من فقط یک بار موفق به صعود شدهام، اسم این کار را چی میگذارید؟ اگر متوجه شوید که همان یک بار را هم در کارنامه ندارم، اسمش را چی میگذارید؟ حالا اگر بفهمید من اصلا تو عمرم تا دامنهی کوه دماوند هم نرفتهام و اصلا اهل کوه و کوه نوردی نیستم و با این حالی چنین ادعایی دارم اسمش را چی میگذارید؟ اگر در صحبتهایم به دفعات و در موارد گوناگون چنین لافهایی بزنم و آنها را با جرات مکتوب هم بکنم و حتی به خودم زحمت ندهم آنها را با یکدیگر مقایسه کنم که مشمول مشکل فراموشکاری دروغگویان نشوم، آنوقت چی؟اگر کسی که تا حالا در عمرش حتی یکبار هم کوه نرفته، برای جوانان از تجربههای شخصی خود در جذابیت قدم زدن در کوهستان و لذت شنیدن صدای رود و نغمه پرندگان بگوید، برای آنها از لذت نوشیدن آب خنک چشمههای گوارا یا چای داغ در زمستان کوهستان و از خاطرات خیالی جذابش در کوهنوردیهای فراوان بگوید. به این هم اکتفا نکند و برای تشویق و ترغیب مخاطبان به کوهنوردی نقل قولهای انگیزشی از زبان فاتحان قله اورست که در کوهنوردیهای خود با آنها ملاقات کرده است بیاورد، آنوقت چی؟شاید خیلی ها فکر کنند که چه اشکالی دارد. تبلیغ کوه رفتن کرده، به فساد که تشویق نکرده است، دستش هم درد نکند. شاید شما اسمش را دروغگویی نگذارید و مثلاً عبارت خالیبندی را بکار ببرید، شاید هم بگید طرف اهل لاف و گزافه یا خیالپردازی است، ولی نیتش پاک بوده. از نظر من در بهترین حالت، او یک دروغگوی عوام فریب، ولی شاید نیک خواه است.در روزهای اخیر بحثی در محافل روشنفکری و بخصوص میان روشنفکران میان سال و سالخورده در نقد شخصیت دکتر علی شریعتی در گرفته است. در این بحثها جوانها حضور چندانی ندارند. جالب است که در میان جوانها علی شریعتی اسمی است که وقتی کسی میخواهد مخاطبی را ساکت کند که دیگر از صحت و درستی مطلبی نپرسد به شوخی مطلب را به او ارجاع میدهد. ولی خیلی از هم سن های من کتابهای شریعتی را در جوانی خوانده اند و عموما تحت تاثیر کلام و گفتارش قرار گرفتهاند. ولی امروز شریعتی به دروغگویی و عوامفریبی متهم است. شاید از نوع نیکخواهش.دوست و همکلاسی قدیمی و استاد فیزیک اندیشمند، آقای دکتر احمد شریعتی که ما او را با نام شهرام میشناسیم، در طی سالهای فراوان همراه با خواندن کتابهای دکتر علی شریعتی یادداشت برداری کرده است و مجموعه ای را فراهم کرده با تمام دقتهایی که از یک پژوهشگر حرفهای انتظار میرود. مجموعه به شکل کتابی در آمده است که البته به نظر خودش هنوز نسخهی نهایی نیست و به زبان دانشگاهیها preprint محسوب میشود، ولی با توجه به بحثهای روز اجازه به اشتراک گذاری این نسخهی غیر نهایی را داده است. در این کتاب با جنبه های مختلف علی شریعتی آشنا میشویم. مطمئن هستم اگر از بخش دوم کتاب شروع کنید، نمیتوانید آنرا زمین بگذارید. حتما بر خواهید گشت و از ابتدا، کتاب را با دقت خواهید خواند.https://t.me/RezaEjtehadi
باز خوانی علی شریعتی بعد از نیم قرن
🔹 و آنکه میخنداند ......به نظر من یکی از درخشانترین بازیهای اکبر عبدی در فیلم «هنرپیشه» ساختهی محسن مخملباف است. فیلمی که در ابتدای آن این جمله بر پرده:«آن که میگرید، یک درد دارد، و آن که میخندد، هزار و یک درد،»جای خود را به گریه های اکبر عبدی میدهد. یادش گرامیباد.https://t.me/RezaEjtehadi
🔹 لازم بود که عادل فیلتر شود!یک برنامه موفق بر اساس تواناییهای شخصی عادل فردوسیپور و هیجان یک بازی پرطرفدار و پرحاشیه، به پر مخاطبترین برنامه رسانه تبدیل میشود و جور بخشی از ناتواناییهای رسانه در برقراری ارتباط با بینندگانش را میکشد، ولی در نهایت با مدیریت یک مدیر تازهوارد به مرگ محکوم میشود. مجری با توجه به توانایی و ذکاوت خود یک بستر اینترنتی خصوصی ترتیب میدهد و مخاطبهای آن بزودی از رسانه ملی بیشتر میشوند. ولی این دیگر اصلا تحمل نمیشود. سایت عادل فیلتر میشود.استفاده از مثالهای فوتبالی برای توصیف خیلی از مشکلات اجتماعی کاربرد دارند، چون مردم با فوتبال راحت ارتباط برقرار میکنند. شخصا در این کانال بارها و بارها از آن برای مدل سازی مشکلات کشور استفاده کردهام، لیستی از آنها را در پایین آوردهام. (خودم هم از بلندی لیست تعجب کردم.) مردم میدانند موفقیت در میدان بازی فوتبال بدون برنامه ریزی و مدیریت درست و فقط با شانس و اقبال و شعار دادن امکان پذیر نیست. میدانند نمیشود برنده شد وقتی ضعیفتری. میدانند وقتی تیمشان میبازد حتما یکی مقصر است، وزارت ورزش، فدراسیون، باشگاه، مربی، بازیکنان یا حداقل داور، شاید هم جمع آنها. میفهمند که بدون مدیریت و برنامه ریزی درست، نمیشود که نمیشود که نمیشود، نه، درست نمیشود. شاید برای همین یک برنامه انتقادی در مورد فوتبال تحمل نمیشود. با وجود اینکه در مورد سیاست و حکومت صحبت نمیکند ولی آیینهای برای بازتاب اتفاقات مدیریتی در کل کشور میشود. مردم میتوانند شباهتها در خطاهای تصمیم گیری را راحت پیدا کنند.عادل باید فیلتر میشد تا جماعت بزرگ حامی برنامههای او، مستقل از رنگ تیمشان، یا علایق سیاسیشان، با مهمترین مشکل مدیریتی کشور آشنا شوند. مدیریت سلیقهای، مدیریت خانوادگی، مدیریت رانتی، مدیریت غیر پاسخگو و در نهایت مدیریت آسان. تا همه ببینند که چقدر راحت میشود براساس سلیقههای شخصی مدیریت کرد و ساختههای ارزشمند و سرمایههای اجتماعی یک جامعه را تخریب کرد و به کسی هم پاسخگو نبود. https://t.me/RezaEjtehadi--------------بعضی از پستهای فوتبالی من (تازه بعضی!):https://t.me/RezaEjtehadi/659https://t.me/RezaEjtehadi/296https://t.me/RezaEjtehadi/373https://t.me/RezaEjtehadi/377https://t.me/RezaEjtehadi/235https://t.me/RezaEjtehadi/197https://t.me/RezaEjtehadi/68https://t.me/RezaEjtehadi/38
🔹 وقتی احمقهای بیشعور بر سر سفره نشستهانددر مجموعهای از آزمایشهای رفتارشناسی و درک هوش حیوانات، یک حیوان که میتواند موش، دلفین یا پرنده ای باشد، در قفسی نگهداری میشود و باید برای رسیدن به پاداش، کاری را که آزمایشگر میخواهد انجام دهد. مثلا باید دستگیره ای را فشار دهد تا دریچهای باز شود و کمی غذا دریافت کند، و برای غذای بیشتر این کار را تکرار کند. حیوانات با هوش دیر یا زود میآموزند که چگونه به غذا برسند. شکل پیچیدهتری از این آزمایشها زمانی است که دستگیره و منبع غذا از هم دور باشند. حیوان باید در سویی از قفس کاری را انجام دهد و پاداش را در سوی دیگر دریافت کند. بدیهی است که کشف این راز به هوش بیشتری نیازمند است.در مجموعه ای از آزمایشهایی که اولین بار در اواخر دهه ی ۷۰ میلادی با خوکها انجام شد*، و بعدها در نظریه بازیها به بازی «جعبهی خوکها» معروف شد، دو خوک همزمان در قفس قرار میگیرند. حال فرض کنید که در طراحی این بازی فاصلهی دستگیره و غذا بسیار زیاد باشد و همچنین فرض کنید که این دو خوک از نظر بهره هوشی با هم متفاوت باشند. خوک باهوشتر پس از مدتی بالاخره درمییابد که راه رسیدن به غذا چگونه است و دسته را فشار میدهد. اما تا وقتی که به منبع غذا میرسد، بخش زیادی از غذا توسط خوک احمق خورده شده است و به او چیز کمی میرسد. هیچ امیدی به خوک احمق نیست، پس مجدداً کل مسیر را میرود تا دستگیره را فشار دهد و باز هم همان داستان. خوک احمق حتی نیاز ندارد که فکر کند که این غذا از کجا میرسد. آنجا مینشیند تا دستی از غیب برایش کمی غذا بریزد. ادامه این داستان از خوک باهوش یک برده میسازد که تمام مدت برای تهیه غذا در تلاش و رفت و آمد از این سو به آن سوی قفس است، و از خوک احمق یک ارباب تنپرور و تنبل.https://t.me/RezaEjtehadi------------------* Baldwin and Meese (1979)
