دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینمیک عمر نشستیم کسی آی…
انتشار: 2026/07/27 19:30 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:47 UTC
دلتنگ ترین قافیه محبوس در این شعر زمینم تا دست نیاری بنهی دست #حسان باز همینمیک عمر نشستیم کسی آید و یاری کند این دلای وای از این گرگ که تنهاست نشسته به کمینمدیروز جوان بودم و پر شور پر از نغمه شادی هر کس که مرا دیده بهاری چه نسیمی چه مِهینمدیشب به سحر معجزه ای بود کنارش که نگویم گفتیم به آن یار که مگریز ز حالم که غمینمبا دلهره و لکنت و صد جور اشاراتخواهش به تمنا که دلت نزد دلم باد... امینمگفتش نکند سنگ زنی شیشه عشقم ترک افتدگفتم سر ما هست گرو در ره عشقت که من اینمدنیا و همه دار و ندارش اگر آرد ببرد دوستگوییم که هیهات بدون رخ ماهت چه حزینماصلا به تصور کن اگر دست کشی از دل زارمگویی به حساب بشری کسر کنندم که کمینمانگار قیامت شده و باز حساب است و کتابستاما دوصدافسوس دل من!!! نه یسارم نه یمینمبگذار که بی پرده سرایم من از این حال خرابمگویم بشنو بعد تو این صورت من، خیس و نمینمیک شب که به مستی قدمی باز نهادم سر کویتآغوش گرفتی تن ما را و ز آن پس چه وزینمآهسته به گوش تو به لب زمزمه کردیم حبیبامعراج ببر این تن خاکی تو به آغوش.. زمینمآنگه که بمانیم تو را روی به رو موی به مویت بی شک که میان همه عالم چه عزیزم چه ثمینماین بیت اگر واژه بیاید بنویسیم که منبعدعمری که بماندهست همه دِین تو ماندهست رهینم#حسان#شعر_دلتنگی 1404/12/21پیشنهاد میکنم بخاطر نوع ضبط صدا با هندزفری 🎧گوش کنید👌@Razedelema@monajat124



