🔴از عبدالکریم سروش تا سید محمد باقر خرازیتمامیت خواهی، دانش و تحمل دیگری✍️جهانداردر نگاه نخست، دکتر عبدالکریم سروش و سید محمد باقر خرازی را نمیتوان در یک قاب فکری قرار داد. یکی از چهره های برجسته روشنفکری دینی است و دیگری در سنت اسلام سیاسی قرار دارد.اما گاهی دو انسان با دو جهان بینی کاملا متفاوت، در سطحی دیگر به هم نزدیک میشوند : نحوه مواجهه با دیگری مخالف.دکتر سروش در واکنش به نقد دکتر غنی نژاد از شریعتی، از دوختن دهان با نخ و سوزن سخن گفت و خرازی نیز درباره زنان بی حجاب، در صورت بی اعتنایی به تذکر، قتل آنان را جایز دانست.این دو رفتار از نظر شدت و پیامد اخلاقی به هیچ وجه هم سطح نیستند، اما میتوان آنها را در یک سطح مشخص مقایسه کرد: ناتوانی در تحمل دیگری و وسوسه حذف او.منظور از تمامیت خواهی در اینجا، اشاره به الگویی است که در آن فرد، حقیقت و اخلاق را چنان در انحصار خود میبیند که مخالفت را نه بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی، بلکه تهدید تلقی میکند . -تمامیت خواهی، پیش از حذف دیگری، ناتوانی در تحمل اوست! در جامعه آزاد پاسخ نقد باید نقد باشداگر کسی معتقد است غنی نژاد درباره شریعتی اشتباه میفهمد، میتواند استدلال او را نقد کند. اما وقتی پاسخ از استدلال به تهدید خاموش کردن منتقد میرسد، مسئله دیگر فقط شریعتی نیست، مسئله رابطه فرد با منتقد است.در مورد خرازی این مکانیسم در شکلی بسیار شدیدتر ظاهر میشود : انسانی که از یک نوع پوشش تبعیت نمیکند، مستحق مرگ تلقی میشود.اصل مهم اینست:میان نادرست بودن یک (عقیده یا رفتار) و بی ارزش بودن صاحب ان( عقیده یا رفتار) باید فاصله ای اخلاقی وجود داشته باشد یا به عبارتی میان وجود و شناخت فاصله است بنابراین به وجود دیگری احترام میگذاریم حتی اگر مخالف شناخت او باشیم. به زبان دیگر، انسان بالغ میتواند بگوید تو اشتباه میکنی بدون اینکه نتیجه بگیرد پس حق نداری سخن بگویی یا زنده بمانی!-اریک فروم و نیاز به قطعیت:اریک فروم نشان میدهد که انسان اقتدارگرا با آزادی،ابهام و مسئولیت دشوارتر کنار می اید بنابراین جهان پیچیده را به دوگانه های ساده تبدیل میکند:حق و باطل/خودی و غیر خودی/مومن و کافر/ خیر و شر/ مثبت و منفی.از اینجا زنجیره ای خطرناک شکل میگیرد :قطعیت، انحصار حقیقت، تبدیل مخالف به تهدید و مشروعیت حذف!بنابراین ریشه تمامیت خواهی را میتوان در ناتوانی در تحمل ابهام و حق متفاوت بودن شناخت دیگری دانست.-کارل یونگ و سایه :از منظر یونگ، انسان بخشی از ویژگی های ناخوشایند خود را به «سایه» میفرستد و ممکن است آنها را در دیگری ببیند. در زندگی ایدئولوژیک، مخالف میتواند از یک انسان به «نماد شر» تبدیل شود.غنی نژاد دیگر یک اقتصاد دان منتقد نیست، دشمن شریعتی و جریان فکری او میشود . زن دیگر یک شهروند با حق انتخاب نوع پوشش نیست، «بی حجاب» میشود و با این برچسب ،امکان حذف او فراهم میشود.مسئله اصلی در اینجا ، فقط نقد سروش و خرازی نیست، شناخت یک مکانیسم انسانی است و خطرناک تر آنست که تصور کنیم تمامیت خواهی فقط ویژگی«دیگران» است.ممکن است هر شخصی با استبداد مخالف باشد اما تحمل مخالفت با شناخت و فهم خودش را نداشته باشد. ممکن است مدافع آزادی باشد، اما آزادی را فقط برای همفکرانش بخواهد. شاید فاصله میان انسان فرهیخته و انسان بالغ در این باشد که:فرهیختگی با میزان دانش و دانستن سنجیده میشود اما بلوغ با میزان تحمل دیگری،و شاید مهمترین نشانه بلوغ این جمله باشد:ممکن است من اشتباه کنم یا تو اشتباه کنی اما همچنان از کرامت انسانی و حق آزادی بیان برخورداریم.📡 #روند_رسانه® @RavandMedia