.تجربه شخصی خودم(محسن بیات)چرا دیگه روانکاوی رو ادامه ندادم؟سال 91-92 وارد کارشناسی روانشناسی بال…
انتشار: 2026/08/09 04:52 UTCدریافت: 2026/08/10 07:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 07:40 UTC
.تجربه شخصی خودم(محسن بیات)چرا دیگه روانکاوی رو ادامه ندادم؟سال 91-92 وارد کارشناسی روانشناسی بالینی شدم(15-16 سال پیش). اون موقع هنوز کارشناسی بالینی وجود داشت.از همون سالهای اول، روانکاوی خیلی منو جذب کرده بود؛ ناخودآگاه، تعارضهای درونی، تجربههای کودکی و اینکه خیلی وقتها خود آدم هم نمیدونه چرا یک رفتار یا فکر خاص رو داره.تا ترم دوم ارشد بالینی، تقریباً خودم رو روانکاو میدونستم!اواخر ترم دوم ارشد بود. از یه شهر دیگه داشتم برمیگشتم خونه. یکی از رفیقهای دوران دبیرستانم که علامه درس میخوند، زنگ زد و گفت:«محسن، منم ترمم تموم شده، بیا یه سر بریم بیرون.»رفتم وسایلم رو گذاشتم خونه و بعد رفتم پیشش. چند تا از بچههای قدیمی هم بودن؛ یکی معلم، یکی کارگر، یکی بساز و بفروش... خلاصه پنج نفر بودیم و تا شب نشستیم و حرف زدیم.آخر شب، چون من ماشین نداشتم و رفیقم ماشین داشت، گفت منو میرسونه.توی راه حرفمون کشید به زندگی و کار و روانشناسی.رسیدیم جلوی خونه. قبل از اینکه پیاده بشم گفت:«محسن، من شبها که میخوام بخوابم خیلی فکر میکنم. مغزم ولکن نیست. یه چیزی بگو این فکرا کمتر بشه.»اولین چیزی که به ذهنم رسید روانکاوی بود.ولی سریع با خودم گفتم: «خب حالا چطوری روانکاوی رو براش توضیح بدم؟»اگر میخواستم از ناخودآگاه و تعارض و گذشته و این چیزها شروع کنم، احتمالاً باید یک ساعت برایش حرف میزدم. در حالی که او فقط یک راهکار ساده میخواست.من هم رفتم سراغ چیزهایی که از رفتاردرمانی و شناختی بلد بودم؛ چند نکته درباره ریلکسیشن، فکرها و پذیرش گفتم.تشکر کرد و رفت.اما من همان شب خیلی به این ماجرا فکر کردم.با خودم گفتم: «آیا چیزی که برای من جذابه، همون چیزیه که مراجع الان بهش نیاز داره؟»همین سؤال باعث شد جدیتر برم سراغ رفتاردرمانی و شناختی.به جان تکدخترم قسم، از فرداش کتابهای این حوزه رو گرفتم و شروع کردم به خوندن. بعد از حدود یک سال هم رفتم سراغ درمانهای موج سوم؛ ACT و رفتاردرمانی دیالکتیکی.پایاننامه ارشدم در حوزه ACT شد و در رساله دکتری هم رفتم سمت ACT و طرحوارهدرمانی هیجانی.حالا بعد از حدود ۹ سال که به اون ماجرا نگاه میکنم، دیگه نمیگم روانکاوی خوب نیست.اتفاقاً هنوز هم معتقدم روانکاوی برای بعضی آدمها و بعضی مسائل میتونه خیلی ارزشمند باشه.اشتباه من این بود که فکر میکردم باید یک رویکرد رو انتخاب کنم و همه چیز رو با همون ببینم.امروز اینطور فکر نمیکنم.مراجعها با هم فرق دارن. یکی نیاز داره گذشتهاش رو بفهمه، یکی باید روی افکارش کار کنه، یکی روی هیجانهاش و یکی فقط دنبال اینه که بدونه با مشکل امروزش چه کار کنه.به نظرم درمانگر باید چند ابزار داشته باشه و بدونه کِی از کدوم استفاده کنه.شاید مهمترین چیزی که اون شب فهمیدم همین بود:مراجع قرار نیست خودش رو با رویکرد درمانگر هماهنگ کنه؛ این درمانگره که باید ببینه برای این مراجع، در این موقعیت، چه چیزی بیشتر به درد میخوره.و همه این ماجرا از یک سؤال ساده شروع شد:«محسن، شبها خیلی فکر میکنم... یه چیزی بگو کمتر فکر کنم.»🌐 کانالهای رسمی:ایتا 👇https://eitaa.com/questionkonkormaتلگرام 👇https://t.me/questionkonkormaاینستاگرام 👇https://www.instagram.com/dr.mohsenbayat/



