برخی اشیا در زندگیمان میآیند و بعد مدتی به زبالهدان سپرده میشوند. اما این پارچه بعد ازینکه نقش…
انتشار: 2026/08/08 12:52 UTCدریافت: 2026/08/09 08:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 08:15 UTC
برخی اشیا در زندگیمان میآیند و بعد مدتی به زبالهدان سپرده میشوند. اما این پارچه بعد ازینکه نقش پرچم به خود گرفت دیگر یک شیء عادی نبود.ماجرای قشنگی داشت. در شبهای اول جنگ ۴۰ روزه همسرم این پرچم را از جوانی در نازی آباد تهران گرفته بود.بعدش شبهای زیادی آن را در تجمعات میدان انقلاب میچرخاندیم.لیاقتش بود کربلا را ببیند.پرچم را با چند سنجاق محکم به کوله وصل کردیم و تمام راه مشایه بر دوش همسرم با ما همراه بود. راستش را بخواهید منتظر بودم پرچم را کسی از ما بخواهد.دوستش داشتیم اما مطمئن بودیم اینجا افرادی هستند که برای داشتنش اشتیاق دارند.شب آخر قبل حرکت به سوی مرز بود. با همسرم بر مکان مشخصی قرار گذاشتیم. وقتی رسیدم دیدم پرچم روی کوله نیست. حتی تعجب هم نکردم. چون میدانستم قرار است بدهیم برود آنجایی که باید.کنجکاو بودم بدانم نصیب چه کسی شده و قرار است کجا راهی شود؟از همسرم پرسیدم پرچم روی کوله کجاست؟گفت مردی از ترکیه به من فهماند که پرچم را میخواهم و خیلی به آن علاقه نشان داد. پرچم را باز کردم و به او دادم.رفت تا در دیاری دیگر به دفاع از اسلام و ایران برخیزد.ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
