طباطبایی در این معنا، برای من صرفاً یک مورخ یا فیلسوف سیاسی نیست؛ بلکه نمونهای از یک مسئله بزرگتر…
انتشار: 2026/08/12 17:45 UTCدریافت: 2026/08/14 12:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 12:54 UTC
طباطبایی در این معنا، برای من صرفاً یک مورخ یا فیلسوف سیاسی نیست؛ بلکه نمونهای از یک مسئله بزرگتر است: مسئله تبدیل تاریخ به ایدئولوژی و تبدیل هویت به ابزار قدرت.از همین منظر است که مسیر فکری او اهمیت پیدا میکند. پروژه ایرانشهری او بهتدریج از یک دستگاه نظری درباره تاریخ ایران فاصله گرفت و در قرائت متأخرش، در بخشهایی به نوعی بازسازی نوستالژیک اقتدار سیاسی و نظم پیشامدرن نزدیک شد؛ تا آنجا که در واپسین سالهای زندگی، مواضعی آشکارا همدلانه با احیای سلطنت و نظام شاهنشاهی اتخاذ کرد.و اینجاست که آن خاطره سال ۱۳۹۳ برای من معنای دیگری پیدا میکند.آن روز، وقتی گفتم «ایرانشهری» یکی از مهمترین تهدیدهای جامعه ایران است، شاید هنوز بسیاری نمیتوانستند تصور کنند که یک پروژه ظاهراً دانشگاهی و تاریخی چگونه میتواند در شرایط مناسب سیاسی، به یک ایدئولوژی هویتی و سیاسی تبدیل شود؛ ایدئولوژیای که از «ایران» نه بهعنوان یک مسئله تاریخی قابل نقد، بلکه بهعنوان حقیقتی مطلق و مقدس سخن میگوید.البته نقد من متوجه مفهوم «ایران» یا دلبستگی به تاریخ و فرهنگ ایران نیست. مسئله، تبدیل «ایران» به یک بت سیاسی است؛ همان لحظهای که تاریخ به اسطوره، فرهنگ به ایدئولوژی و هویت به ابزار فرمانبرداری تبدیل میشود.و شاید طنز تلخ ماجرا این باشد که تصور میکنم شخصیتی با آن میزان از نخوت، تکبر، خودشیفتگی فکری و پرخاشگری، اگر قرار بود نظام شاهنشاهی احیا شود، چندان مناسب نقش یک شهروند مطیع در برابر «اعلیحضرت» نبود!تصور طباطبایی در جایگاه یک سلطنتطلب دوآتشه و در همان حال تصور او در حال تعظیم و دستبوسی یک «پیرکودک پهلوی»، برای من از آن تناقضهای تاریخی است که گاه خود واقعیت بهتر از هر طنزنویسی میتواند خلق کند.البته برای سنجش میزان طنز این تصویر، کافی است تصور کنیم:پندار پذیرش پیرکودک پهلوی بعنوان شاه و قبولش توسط شخص طباطبایی همینقدر عجیب است که بگوییم: موسی غنینژاد انسان شریفی است!. ✔️اما، النهایه تاریخ گاهی چنان تناقضآمیز میشود که واقعیت، از هر هجو و طنزی مضحکتر به نظر میرسد.t.me/presagee

